تبلیغات
سرگیجه
شنبه 6 آذر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

سر خوردن رویِ برف هم قواعدِ خودشو داره. اینجوری نیست که دِ برو که رفتیم ! اگه به این الکیا بود بی خودی اسکی رو کشف نمیکردن مخترعین ! الان که مثلِ تاپاله برف اومده جون میده آدم بلند شه بره پیستِ اسکیِ بی بی شهربانو ، چنون سری بخوره که شیش تا سُر از اینور و اونورش بزنه بیرون ! درسته که من اسکی رو به صورتِ حرفه ای دنبال نمیکنم اما از آقام خدا بیامرز یه چیزایی به ارث بردم! خدا بیامرز دوتا چوقِ اسکی داشت عینهو عصایِ موسی ! رشته تخصصیش پرش بود! از بی بی شهر بانو میپرید دور و برِ سر قبر آقا با مخ میومد پایین ! هرچی خاکه اونه برفِ پشتِ بومِ شما باشه. آره خلاصه. اینجوری نیست که هرکس مثلِ بز سُر بخوره بهش بگن اسکی! قواعدِ خودشو داره....


چهارشنبه 26 آبان 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

به به چقدر هوا کثیفه ! آدم جیگرش حال میاد. هیچ جا هم که معلوم نیست خدارو شکر. میگن این آلودگی هوا از آلودگیِ زمین هم بدتره! برم داروخونه یه ماکس بخرم اقلکم بزنم به دهنم بلکمم نمیرم! ماکسم که گرونه شنفتم ولی خوب عیب نداره از مردن بهتره. به به سلام ممد خان اینجا چی کار میکنی؟ نوشته بود افراد مسن نباس بیان بیرون امروز تو با صد و شونزده سال سن اومدی تاتی تاتی میکنی واسه خودت؟ میفتی میمیریا. چی؟ یارانه میدن؟ خاک بر سرت نرگدات کنن که به خاطر چهل هزار تومن با جون خودت بازی میکنی! الاغ! حالا فردا پس فردا میومدی. پوله که در نمیرفت از تویِ حسابت. آشغالِ گدا گشنه !!! بیا این پنجاه تومن رو بیگیر برو خونه تون! واقعا به خر گفتی زکی! بیگیر برو بیشین توی خونه. الان اگه تو بیفتی سقط شی هشت نه ملیون میگیرن چالت کنن فقط حمال ! چی ؟ شصت تومن بدم؟ ببین الان یه شصت تومنی بهت بدم که هفتاد تومن از بغلت بزنه بیرون! وایسا دیگه چرا در میری؟ وایسا کارت دارم. شتر...!


دوشنبه 17 آبان 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

مردی که در کشاکشِ دهر کشِ تنبونش در بره مرد نیست که ! قوی باش هوشنگ. چیزی نشده که. اومدی بیزنس کنی ریدی! چیزی نشده که. نهایتاً یه سی چهل سالی میری زندان بعد میای بیرون دیگه ! اصلاً زندون مالِ مرده. چقذه بدهی داری گفتی؟ چهارصد ملیون؟ اوه اوه اختلاس کردی یا چی؟ خوب پس اینجوری مفسد شناخته میشی میکشنت بالای دار. چیزی نیست بابا غصه نخور ! مگه همین یارو عارفه رو نکشیدن بالایِ دار؟ منصور جراح رو؟ تازه کلی هم کلاس داره ! مردم جمع میشن دور و برت ، فحشت میدن بعد باهات عکس میگیرن. کلی معروف میشی تو نمیری ! بیا واست کمپوت آوردم با هایپ ! بزن روشن شی. بیرون؟ بیرون هیچ خبری نیست بابا همون گهیه که قبلاً بود! تحولاتِ منطقه و اینا همونجوریاس. الان فعلا تلامپ و کلینتون دارن جر میدن خودشونو واسه ریاست جمهوریِ آمریکا. بیبین من شنفتم اگه تلامپ رای بیاره همه زندونیا تویِ ایران آزاد میشن! آره تو نمیری. تو سعی کن تا اون موقع دارت نزنن تا بیبینیم چی میشه...!


یکشنبه 9 آبان 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

من به این چیزها کار ندارم. من به اون چیزها هم کاری ندارم! هر انسانی باید در درونِ خودش بجوشه نه آنکه عطار بگوید! عطار حرف زیاد میزنه. ششصد ملیون بیت مثنوی گفته. منکه بی کار نیستم بیشینم همشو بخونم! تازه گیرم هم که بخونم. من کجا و شهرام شجریان؟! هر خوندنی که خوندن نیست. نیست که نیست به ... که نیست! نه که حالا اون موقع که بود خیلی خوب بود! یکی بود یکی نبود. اون یکی هم که نبود به درک که نبود! میخواست باشه. وقتی براش غیبت رد کردم مجبور شد بره ولی اش رو بیاره میفهمه! تازه اگه ولی اش رو هم بیاره باز فایده نداره. هر کس که ولی بود که ولی نیست! باس چند تا ویژگی داشته باشه که الان یادم نیست. نیست؟ نیست که نیست! میخواست باشه. اینجا نیست و اینا نداریم. همه باید باشن مگر اینکه گواهیِ پزشک داشته باشن از روانپزشک نه از دندون پزشک...!


دوشنبه 3 آبان 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

به زیرِ سقفِ این خونه آدم کلاً نمیتونه یه دقیقه بتمرگه! همش چکه میکنه. من موندم وقتی که شیش ساله بارون نیومده این چه جوری چکه میکنه؟ دیروز شکم برد نکنه چشمه ای چیزی جوشیده موشیده باشه اون بالا ! بالاخره امکانش هست! شاید خدا خواسته معجزه ای چیزی به من نشون بده بلکه من آدم بشم و به راهِ راست هدایت بشم. حالا فعلا برم یه لگنی چیزی بیارم بذارم زیرش تا خونه رو طوفان برنداشته! ای بابا راستی لگنم رو قرض دادم ممد خان که بره باهاش کیش استخر ! پس چه گهی به سرم بگیرم؟ آخه یکی نیست به این پیرمرد بگه داداش سر پیری و خربزه گیری؟ حالا تا صبح باس خیس شم تازه اگه شانس بیارم نیفتم توی حوضِ نقاشی...


دوشنبه 26 مهر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

آقایون و خانومای محترمی که قدم به دیده منتِ ما گذاشتن و تشریف آوردن واسه گرفتنِ نذری خوب گوش کنن. ما ده شبِ اولِ محرم رو نذری میدیم نوکرتم. اینجوری نیست که همینجوری تا سالِ دیگه هرشب قیمه بدیم! بیخودکی هی قابلمه و دیگ و دولچه نگیرین دستتون بیاین دمِ در وایسین ! تموم شد دیگه. الان به جونِ مادرتون فقط ده تا قیمه از دیشب پریشب مونده که اون رو هم الان قرعه کشی میکنیم بینِ حضارِ محترم ، میدیم دستشون برن ! البته من خودم پیشنهاد میکنم که صندلی بازی کنین هرکی تونست سریع عینِ بز بیشینه رویِ صندلی برنده طلاییِ ده عدد خورشتِ قیمه میشه! هر کسی موافقه دستشو بیاره بالا. خوب تصویب شد. من از دوستایِ گلم تقاضا میکنم چند تا صندلی بیارن! پدر جان شما با این و سالت میخوای صندلی بازی کنی؟ نوکرتم به خاطرِ یه قیمه میفتی میمیری ! باشه هرجور دوست داری فقط مواظب باش این واکر ماکرت نره تویِ چش و چالِ مردم...


شنبه 17 مهر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

من خودم صد تا یزید میشناسم حاج آقا هرکدوم از شمر بدتر. توی همین محلِ خودمون کاسب داریم که خولی پیشش عیسی مسیحِ ! اونوقت شما هی به ما گیر میدی که چرا نمیای هیئت. خوب بیام چی کار کنم؟ من خیلی وقتِ که گریمو و اینا نمیاد حاج آقا. تازه زنجیر هم نزنم بهتره . پارسال نیم ساعت زنجیر زدم سی چهل تا کشته و مصدوم داد هیئت! میدونی حاجی من خون جلوی چشممو بگیره ها دیگه غریبه و آشنا حالیم نیست! هر کس دم دستم باشه چنون میزنمش که تا یه ماه نتونه بیشینه رویِ آق داییش ! اهلِ شام و اینا هم که نیستم. چند وقته رژیمم شبا فقط سالاد میخورم با آبگوشت! کاش میشد حاجی یه هیئتی بود شبا سالاد نذری میداد. کمک ؟ چشم. به هیئت هم کمک میکنم. کارتخون داری حاجی؟ من از وقتی این پز و مز و اینا اومده دیگه پولِ نقد با خودم حمل نمیکنم. خطرناکه!  چیزی هم که زیاده دزد! باز هم صد رحمت به دزد. اینا از سارق هم بدترن...!


یکشنبه 11 مهر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

ما تویِ دولاب یه ضرب المثل داریم میگه " کور به کور نمیرسه آدم به آدم میگه روت سیاه " !!
حالا شده عینهونِ این آسِد علی نونوا که بعد از پنجاه سال دورو خاشخاشی دستِ مردم دادن به سرش زده که مغازه شو بکنه نون شکلات فروشی! میگه پسرم رفته از اونورِ خارج نمایندگی گرفته که نوتلان بیاره بماله رویِ نون بده دستِ مردم. ما که اولش نمیدونستیم نوتلان چیه اما بعد از اینکه تحقیق و اینا کردیم دیدیم یه جور شکلاته که شله ! یعنی باس شاشید تویِ مخ این بشر با پسرش! آخه آدم نونوایی به این خوبی رو تعطیل کنه بره شکلاتِ شل بیاره؟ یکی نیست بگه خوب عوضی حالا گیرم که این کارم خواستی بکنی لا اقلکم شکلاتِ سفت بیار! شل که خوب نیست که. تا آدم بیاد بخوره همش شره میکنه روی لباس مباسِ آدم و گهکاری میشه! از وقتی که آسد علی نونوا تصمیم گرفته که این گهو بخوره، هاشم بلالی هم کفشاشو کرده تویِ کفش که منم میخوام نمایندگیِ مک دونالت رو بیگیرم! همگربرهارو بیریزم رویِ چرخِ طوافی ام دوره بیفتم تویِ خیابون! چی بگم والله؟ خوبیِ ما ایرانیا اینه که وقتی یه نفر یه گهی بخوره کلِ محل هم تا اون گهو نخورن ول نمیکنن...!


دوشنبه 5 مهر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

انقذه بدم میاد از اولِ مهر که نگو. صبحها تویِ خیابون یه سری موجوداتِ اسکل یه کوله پشتی با طرحِ بارباپاپا انداختن رویِ کولشون و عینِ بز میدون طرفِ مدرسه و توی راه هم هی جیغ میزنن!! دلم میخواد به هرکدومشون که از بغلم رد میشن چنون پس گردنی ای بزنم که با سر برن تویِ جوق ! یه جوری خوشحالن که انگار عروسیِ ننشونه! خوب اسکل بعداً که بزرگ شدی میفهمی چقذه خر بودی! باس دوازده سیزده سال عینهونِ بز درس بخونن بعد تازه اگر مخشون بکشه برن دانشگاه و چهار سالم اونجا جون بکنن تا بلکه آخرش از توشون دوتا لیسانسه در بیاد. بعد تازه به چه دردی میخوره؟ الان کنجد پاشِ نونواییِ شاطر حسن فوقِ لیسانس داره! اسکلن دیگه. بچگی هم عالمِ خریتِ غریبیه ! یکیشون داره رد میشه. الان با لگد همچی میزنم زیر ک..نش که زِ گهواره تا گور دانش بجوبه! کره خر...


شنبه 3 مهر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

دوش وقت سحر دوش رو گرفتن به هیکلم ! از بس که قرار بود همش یه پیک بزنم اما هرچی پیک بود زدم! باز خدارو شکر هوشنگ عینِ بز به موقع رسید! حالا مرتیکه گاو چنون آبِ سرد رو بسته بود به خیک ما که هرچی زدیم پرید. هنوز که هنوزِ همه جام یخ زده! یخده گرم که شدم پا میشم میرم سراغِ سرکیس! بهش بگم آخه مرتیکه بد ارمنی این هم عرقِ تو دادی دستِ ما. حالا گیرم من نه یه آدمِ حسابی! اگر میخورد و سنگوف میکرد چه غلطی میخواستی بکنی؟ همه جام یخه! بد جاهاییم هم یخه...!


یکشنبه 28 شهریور 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

تا خیلی سفر نکنه آدم عمرا پخته نشود خامی ! رویِ همین حساب بود که ما دو سه روز پا شدیم رفتیم ایرانگردی که با جاذبه های توریسمی و اینایِ آشنا بشیم! آقا این ایران چقدر توریسمه لا مصب ! اول رفتیم گنبد سلطانیه تبریز رو دیدیم که از جاذبه های توریسمیِ اهوازه! یه چیزِ دکلی بود عینهونِ کوره هایِ آجر پزیِ دولابِ خودمون. منتها فرقش این بود که زمانِ سلسله اشکان اینا به جا مونده بود! بعد از اونور انداختیم رفتیم کرمونشاه. یه چیزِ بستان داشت به چه گندگی که عکس و اینایِ سه چهارتا شاه رو روش بدونِ رنگ در آورده بودن! من هرچی زور زدم نفهمیدم کدوم شاها بودن ولی خوب شاه بودن. تاج داشتن! البته من حدس میزنم یکیشون صفی علی شاه بود و اون یکی هم شیر شاه ! حالا اگه عمری باقی بود دوباره میرم و ته و توشو در میارم! ولی از همه بهتر حمامِ وکیل بود که تویِ تبریز واقع و اینا شده بود! وقتی به ما گفتن داریم میریم حمومِ وکیل ما هم جلدی پریدیم تویِ بازار و دوسه تا لیف و سنگِ پا و اینا خریدیم که بریم حموم و بلکمم یه مشت و مالی بگیریم! اما همچی که اونجا رسیدیم دیدیم نخیر از این خبرا نیست! چند تا عروسک گذاشته بودن اونجا از الکی. تازه خزینه اش هم آب نداشت! منم که دیدم اینجوریه از حرصم رفت یه شمعی رو که تویِ حموم فوت کردم که دلم خنک شه! بقیه هم فکر کردن تولدمه و اینا و کلی واسم دست زدن و کل کشیدن!! البته بعدا فهمیدم اون شمعه مالِ یه بابایی بوده به نام شیخِ بهایی که همینجوری واسه خودش شونصد سال روشن بوده! به درک که روشن بوده اصلا. انقذه بدم میاد از بهاییها!! اونم از شیخاشون...!


یکشنبه 21 شهریور 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

خوب شد صورتمو سنگِ پا زدم! خودش خود به خدایی پیلینگ شد. پوستِ آدم قلبِ دوم آدمه. البته برم این پیشونیمم یه بوتاسک کنم بد نیست. از بسکه به نوه شوکت خانوم اخم کردم چروک شدم! فقط بدیش اینه که گرونه لامصب. چس مثقال بوتاسک به آدم میزنن قیمتِ خونِ آقاشون رو میگیرن. البته میتونم هم بکشم پوستمو ولی خوب دکترش باس خیلی کار درست باشه وگرنه اگه زیاد بکشه اونوقت چشمم ممکنه بیفته درِ باسنم! پول آدمو خوشتیپ میکنه. بذار ببینم کلاً چقدر پول دارم. چهل و پنج هزار تومن! با این پول خیلی خوشگل هم که بشم تازه میشم شبیهِ علیرضا خمسه! حالا کو تا دی کاپریول و جرج کلونین ! حالا عجالتاً یه مسواک بزنم ! خرجش هم کمتره. خمیر دندونم کو؟ اوه اوه یادم اومد. اونشب اشتباهکی به جایِ کرمِ دور چشم مالیدم به دستام ! خوب ولش کن. بذار لا اقل موهامو ملوسی شونه کنم یخده از این قیافه در بیام. به به ! ننه کجایی ببینی چه جوانِ نعنایی داری! هان نعنا علف بود. رعنا ! یا جده سادات. هرچی شونه میزنم بدتر میشه که! ننه همون بهتر که نیستی ببینی! خدا وکیلی این قیافه اس من دارم؟ همه به ننه باباشون میرن میشن پل نیومنگ و الیزابت تابلو! ما زرت به شوهر عمه مون رفتیم این شد شکل و اینامون...!


چهارشنبه 17 شهریور 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

چهار صد تا کانال داره این ماهواره اونوقت یکیش یه غذایِ درست و حسابی به آدم یاد نمیده که درست کنه! بفرما. ماهیِ سالامونگ با روغنِ زیتون. خوب آخه مرتیکه خر من اگر پول داشتم ماهی بخورم که نمیشستم برنامه تویِ گه رو نیگا کنم! اگه مردی با تخم مرغ و نون بربری یه غذا آموزش بده که شبیهِ فیله مینیوم باشه! بذار کانال رو عوض کنم بلکمم یه جا دیگه غذایِ ارزون و اینا یاد بده. زکی ! شرابِ سفید با میگونِ سوخاری! بابا اینا عجب الاغایی هستن تو نمیری. حالا گیرم یک در میلیون ما ارثِ بابامون بهمون رسیده بود و میگون هم داشتیم ، سوخاریش رو از کجا بیاریم گوساله؟! اونم چی؟ با شرابِ سفید. شراب که گیرِ من نمیاد داداش تویِ این اوضاع و احوال. مالِ اعیوناس. من فقط تویِ یخچالم یه نصفِ لیوان خاکشیر دارم و بس ! اینام که همه کانالایِ سیاسی و ایناس. توش همه چی یاد میدن اما غذا نه . شیطونه میگه پاشم زنگ بزنم شبکه جن بگم بابا یه گهی آموزش بدین که ما بتونیم بخوریم. شماره شو از کجا گیر بیارم حالا؟ ولش کن الان یه فیلم از تخم مرغ و نون بربری میگیرم میفرستم واسه گزارشگرِ من و تو ! بالاخره مسئولین باید به این چیزا هم رسیدگی کنن و اینا دیگه...


سه شنبه 16 شهریور 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

از بس کتاب خوندم قیافه ام شده عینهو ارشمیقس ! چی کار کنم دیگه عاشقِ علم و دانش و اینام. یه عمره دارم نورِ چراغ میخورم که معرفتم زیاد بشه! مطالعه تویِ تخم و ترکه ما ارثی بود. آقام خدا بیامرز هم با اینکه سواد نداشت ولی همش سرش تویِ روزنومه بود! خدا بیامرز عکساشو نیگا میکرد بعد از رویِ عکسا حدس میزد که متنِ خبر چیه؟! خیلی هم سیاسی بود آقام. اوایلش طرفدار حزبِ توده بود بعد از یه مدت که دید توده خوب نیست زد تویِ کارِ فاشیسم! طرفدارِ هیتلر و موسیلینی شد! هی به ننه خدا بیامرزم میگفت بیا یه پسرِ دیگه بیاریم اسمشو بذاریم آدولف ! بعد از یه مدت دید که نخیر فاشیسم از رماتیسمم بدتره و اینا خلاصه بعد از یه مدت رفت توی انجمن اسلامی و اینا. کلاً خدا بیامرز تکلیفش با خودش معلوم نبود تا اون لحظه که دیگه داشت از دنیا میرفت. اونوقت بود که منو صدا کرد و گفت پسرم من دیگه دارم از دنیا میرم اما تورو توصیه میکنم به نهیلیسم ! از بس که سلمبه قلمبه حرف میزد من نفهمیدم چی میگه! بعد هم که دارِ فانی و اینا رو وداع گفت.
آره خلاصه منم همش سرم تویِ کتابه! الان شیفته ادبیاتِ لهستان قبل از انقلابِ صنعتی ام! تا خدا چی بخواد و اینا...


یکشنبه 14 شهریور 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

دیشب در حالِ آواز خوندن و اینا زیرِ دوش بودیم که یه هو آب قطع شد. عینهونِ این میمونه که وسطِ کنسرتِ شهرامِ شجریان یه هویی برق بره. خیلی حس بدیه. ما همینجوری کفی و اینا تویِ فکر قطعیتِ آب بودیم که یه هو یادمون افتاد ای چیزِ غافل این ماه یادم رفته قبضِ آب رو بدم! فراموشکاری باعث میشه فراموشی بر آدم مستولیق بشه! تنها کاری که تونستم تویِ این وضعیتِ برغنج انجام و اینا بدم این بود که وایسم کفهایِ رویِ سر و کله و صورتم بخار بشه و به شکلِ معیناتِ گازی خود به خدایی از بین بره! الان سه روزه همینجوری وایسادم اما هنوز یخده اش معیانات نشده! امیدم به خداس فقط شانس بیارم از گشنگی نمیرم خیلیه! خدا همیشه بنده هاشو موردِ آزمایشِ الهی و اینا قرار میده! یکی رو میندازه تویِ آتیش یکی رو میندازه تویِ چاه یکی رو هم مثلِ من وقتی زیرِ دوشه موردِ خشکسالی قرار میده...!


تعداد کل صفحات: 29 1 2 3 4 5 6 7 ...