تبلیغات
سرگیجه
دوشنبه 23 اسفند 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

در زمانهایِ قدیم دو نوع عرق وجود داشت! عرقِ سگی و عرقِ غیر سگی. پول دارها و اعیونا غیر سگی میرفتن بالا الباقیِ مردم که جوب خواب بودن و یقه چرک و خشتک سولاخ ، سگی میزدن! مستی همون مستی بود. خیلی توفیر نداشت. اما خوب اولی رو تویِ کاباره " باکارا " و بغلِ حور و پری میریختن واست ولی دومی رو وقتی گربه ها و سگ های محل رو بغل میکردی که گرم شی با قیف میریختن تویِ حلقت! منکه الحمدلله اهلِ هیچ کدوم نبودم. جوونیام دور از جون همتون خیلی خر بودم! هنوز پی به معجزه یِ مسکرات و منکرات نبرده بودم! عینِ بز از این مسجد درمیومدم میرفتم تویِ اون امامزاده و بالعکس! حالا که به گذشته ها فکر میکنم میبینم خیلی هم بد نبود. بالاخره یخده ثوابی کردیم که الان با گناهانمون پاس بشه! 
همه یِ اینارو گفتم که آخرش برسم به این جا که در دورانِ خریت باس تا میتونین ثواب کنین وگرنه وقتی عقلتون رسید و دست چپ و راستتون رو تشخیص دادین دیگه وقتِ ثواب کردن نیست! یه هو میاین ثواب کنین کباب میکنین...!


دوشنبه 16 اسفند 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

من به نوبه یِ خودم روزِ جهانی درخت رو به عموم شیعیانِ جهان ، به خصوص مسلمینِ محترم سلام عرض میکنم! در احادیث و روایات به ما بسیار توصیه شده که درخت را بکاریم. ابنِ زیتون دانشمند و عارفِ بزرگ قرن اولِ میلادی میفرماید : درخت را بکارید حتی اگر در ثریا باشد ! یا شیخ ملیح الدینِ بسطامی در کتابِ " الشجره و لا اشعرون " که کتابِ بسیار مهم و پیچیده ای هم هست میفرماید: اگر در تمامِ جهان فقط یک سوراخ در زمین وجود داشته باشد مردانی از سرزمینِ پارس در آن درخت میکارند!! و تاریخ هم اینو ثابت کرده ها ! در حمله یِ مغول به ایران ، وقتی که چنگیز خان به شهر دولاب رسید ناگهان دید که هیچکس برایِ مبارزه با او نیامده است. از اطرافیان سؤال کرد که آیا مردمِ شهر تسلیم شده اند؟ اطرافیان گفتند خیر. مردمِ دولاب در حالِ کاشتنِ درخت هستند به محضِ اینکه درخت کاریشان تمام شود به جنگ با تو برمیخیزند!
بنابر این من همه یِ شما را دعوت میکنم به تقوا و بعد درخت کاری ! یا تقوایِ در حالِ کاشتِ درخت! بی شک هر کس یک درخت بکارد انگار که جانِ تمامِ مردمِ دنیا را نجات داده است و هر کس نکارد تف به قبرِ پدر جدش...!


سه شنبه 10 اسفند 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

اسکار گوز تو فرهادی؟ نه بابا ؟ مبارک باشه. واقعا باعثِ سربلندی ما است این پسر. میدونستی که بچه یِ همین دولابِ خودمونه؟! آره بابا. با من تویِ یه کلاس بود! از همون بچه گی ا هم همیشه دوربین توی دستش بود. اصلاً اینکه تویِ تمومِ فیلماش دوربین رویِ دسته از همونجا میاد. یادش به خیر. یه بار سر کوچه یِ حموم نشسته بودیم و داشتیم باقالی پخته با دوغ میزدیم که دیدم یه هو خیره شد به یه افقی در دور دست! گفتم اصغر چی شده؟ یه باقالیِ دیگه انداخت بالا و گفت دارم به روزی فکر میکنم که اسکار گوز تو من بشه! گفتم اصغر اسکار چی هست؟ گفت خودم هم نمیدونم اما بالاخره میفهمم!
خوب من اون موقع فکر میکردم اسکار و گوز و اینا چیزایِ جالبی نباشه اما بعداً فهمیدم که نه خیلی خوبه. اصلاً این اسکاره گوز تو خیلی ها شده! مارلون برنده ، داستین هافمنگ ، آل پاچینول ، مریل استریپ تیز و اینا... هی اصغر ! بالاخره به آرزوت رسیدی. بالاخره اسکار به تو هم گوز شد! تو مایه یِ افتخار دولابی. یک عمر اسکار بهت گوز بشه به حقِ جدم...


یکشنبه 1 اسفند 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

ببو ببو ببو ! همه برین کنار آمبولانز اومده. لطفاً ازدحام نکنید اجازه بدین ما به کارمون برسیم. مصدوم ایشونه؟ همراهش کیه؟ بفرما جلو خواهر بیبینم. قشنگ شمرده شمرده بگو چه اتفاقی افتاده؟ شما هسرشونی؟ آها زنشونی! خوب. یه هو افتاد؟ بسیار خوب.سابقه مردن نداشته قبلاً؟ قند خون چی؟ فشار خون؟ افت خون؟ ایدز نگرفته بئده قبلا!؟ اسهال؟ پروستات؟ دوربینی؟ نزدیک بینی؟ قبلا شده بود یه هو سکته کنه؟ آمبولی چی؟ از آمپول میترسه؟ زخم معده؟ زخم روده؟ تا حالا زخمی شده اصلاً؟ پس این چسب زخم چیه اینجا؟ ببین خواهرم اگه اطلاعاتِ غلط به ما بدی ما هیچ گهی نمیتونیم بخوریم! بچه ها لطفاً سریع با پلیس فتا تماس بگیرین! مورد مشکوکه. احتمالاً به قتل رسیده! این چسبِ زخم مشکوکه! احتمالا با ضرباتِ چاقو به قتل رسیده و بعد آوردنش اینجا! هیکی هیچ جاش تکون نخوره! همه بازداشتن...!


شنبه 23 بهمن 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

حالا این هیچی. حالا اونم هیچی! اما نمیشه که همش هیچی. آخرش چی؟ آخرشم هیچی؟ نه این جوری نمیشه که هیچی به هیچی! ای خدا چقدر این فلسفه سخته! یا آخرش میشه هیچی یا آخرش میشه که چی! اصلا گور بابایِ فلسفه . تویِ خونِ من نیست. باس سبکِ مطالعاتم رو عوض کنم. بزنم تویِ کارِ عرفانِ شائولینگ! همین جعفر پسرِ باقر مگه نبود؟ از وقتی رفت تویِ کارِ شائولینگ وضعش توپِ توپ شد! میگن هروقت بخواد پرواز میکنه! یعنی کلا این بشر تویِ ترافیک نمیمونه هیچ رقمه! تازه هجده نفر رو هم با میزنه. آره شائولینگ خوبه. اقلا هی نمیگه که چی ! باید پاشم معبدِ شائولینگ تمریناتم رو از همین الان شروع کنم! چطور جعفر بره هوا من نرم؟


دوشنبه 11 بهمن 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

واسه من ایرانی راه نمیدی تویِ خاکت؟ خاک بر سر. ایرانی اینجوری نیست که راهش بدی یا راهش ندی که الاغ . ایرانی جماعت راهش هم که ندن راهِ خودش رو وا میکنه! ما رو که هرروز نصفمون لایِ در متروئه و یه عمرِ موشکِ با لاستیک میترکونیم تویِ چهارشنبه سوری و با دفترچه بیمه یِ عمه مون میریم سی تی آر یو رو از این چیزا نترسون! حالا چون پول داری فکر کردی خیلی شاخی؟ نه داداش. ما خودمون تویِ مملکتون روزی سه ملیون میتونیم پول کارت به کارت کنیم!! ببین تراب ! یا همین فردا این قانونِ مزخرفی رو که گذاشتی ور میداری یا ما خودمون به جاش یه قانون میذاریم که از امروز هیچگونه موجودی اعم از آمریکایی و اینا حقِ گرفتنِ پناهندگی تویِ ایران رو نداشته باشه. علی الخصوص تویِ دولاب رو...!


دوشنبه 4 بهمن 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

خوبه آدم هر چند وقت یه بار یه سری به خودش بزنه. نه اینکه مثلِ من هرروز سر بزنه! بزرگان گفتند به حسابِ خودت برس قبل از اینکه یه جوری به حسابت برسن که نفهمی از کجا محاسبه شدی!! بالاخره اون دنیا مثلِ این دنیا نیست که . یه حدیث داریم میگه در روز قیامت برایِ هر نفر چهل تا فرشته میارن همشون فوقِ دیپلمِ حسابداری ! همه اینکاره. پرونده اعمالِ آدما رو زرت میذارن کف دستشون با یه فاکتور! میگن انقدر خوردی انقد باید پس بدی. چک و سفته و من بمیرم و تو بمیری هم توی کتشون نمیره! در جا یه کاری میکنن پس بدی! تازه به غیر از اینها حق الناس هم هست ! حق الناس خیلی بده. خیلی ستمه ! میگن اون دنیا آدم سرِ پلِ خربگیری هزار تا شاکی پیدا میکنه. بعد اینها میتونن اینقدر این پل رو تکون تکون بدن که با مخ بری تویِ اعماق جهندم! اونوقت مجبوری بشینی بغل دست شمر و خولی و هیتلر ! ای دادِ بیداد. اصلاً راه نداره بخوام برم جهنم. پاشم برم یه بار دیگه حساب کتابم رو خودم بکنم قبل از اینکه حسابمو یه جوری برسن که نفهمم از کجا رسیدن...!


دوشنبه 27 دی 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

با بهاری که در خانه دارم
باکم از زمستان و خزان نیست
تو هروقت اراده کنی
تمامیِ غنچه های جهان به احترامت
باز میشوند...


شنبه 25 دی 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

پیرمردی از سالخورده ای پرسید: ای پیر بعد از اینهمه سال  از زندگی چه آموختی؟ سالخورده گفت: تو گه خوری؟ به توام باید جواب پس بدم کثافت؟! و آنجا بود که پیرمرد فهمید آن سالخورده خیلی بی ادب است و هیچ چیز نیاموخته...!

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
مستی را گفتند : ترکِ می چرا نکنی؟ مگر نشنیده ای که مست را چهل روز نماز نیست؟ مست چون خیلی مست بود اصلا نفهمید که چه به او گفتند! پس به راهش ادامه داد!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت : ببین یه جوری میزنمت که صدایِ سگ و بز رو با هم بدیا ! حالا من با ادبم هر خری از راه میرسه میگه از که آموختی؟ از بابایِ قرمساقت. خوبه؟؟!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

سه حکایت آموزنده...!


یکشنبه 12 دی 1395

نامه به عمه خاور

   نوشته شده توسط: علی .م    

به نامِ آنکه اوست !
عمه خاور سلام. امیدوارم که حالت خوب و خوش باشد و تا این نامه به دستت میرسد نمرده باشی؟ چه خبر؟ هان؟ آیا هنوز هم پاهایت درد میکند یا چی؟ راستی عمه جان به همراهِ این نامه برایت یک ژلِ ماکاز اسپلینگ فرستادم که خیلی برایِ روماتیسکت خوب است! باید آن را سه بار به چپ و سه بار به راست بمالی تا درد از بین برود! از حال من هم اگر جویا باشی خدارو شکر بد نیستم و ملالی نیست جز خیلی چیزها که در این مقوله نمیگنجد. عمه خاور جان روزی هزار مرتبه خدارو شکر کن که در دهات زندگی مینمایی و هوایِ خوب میخوری زیرا که ریز گردها و اینها به دهات نمی آیند و همه اش در شهر هستند! بدونِ شک اگر در شهر زندگی مینمودی تا به حال صد بار مرده بودی چشمِ شیطان کور! راستی خوب شد یادم افتاد. یک عدد اسکناس هزار تومنی هم در پاکت هست که از طرفِ من بینداز در ضریحِ امامزاده مجتبی. یک وقت خودت پول را بالا نکشی ها چون من راضی نبوده و باید خرجِ دوا و دکتر بدهی! اگر هم گفت چرا کم است؟ بگو نه که حالا تو راه به راه مریض شفا میدهی انتظار داری تراولت هم به تو بدهند؟! عمه جان یک دقیقه وایسا الان برمیگردم این شوکت خانوم دارد صدایم میکند هی! ببخشید معطل میشوی ها الان می آیم...


یکشنبه 5 دی 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

بارون میاد جر جر ، خاک تو سرِ هاجر ! هاجر عروسی کرده دمبِ خروسی کرده! هاچین و واچین یه پاتو بچین ! دستمالِ من زیرِ درختِ خرمالو گم شده، سواد داری؟ نه نه. خاک بر بی سوادت کنن! یعنی تو از اون هاجر که دمبِ خروسی کرده کمتری! بیشعور. الان اینهمه دانشگاه پیام و نورِ و اینا ساختن واسه کی؟ الاغ! اونوقت تو هنوز سواد نداری؟ بدم به جای اینکه یه پاتو بچینن کلاً بچیننت؟؟ گوساله ! حالا گیرم که بارون میاد جر جر این دلیل میشه که تو بیسواد باشی؟ ببین. یا میری دو روزه سواد دار میشی یا میبرمت زیرِ درختِ خرمالو هرچی دستماله میکنم توی حلقت! عوضی...

همیشه با شعرایِ دورانِ بچگی مشکل داشتم...


چهارشنبه 24 آذر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

بیبین اوسا اینجارو میخوام یه پانسیون در بیاری واسم که گلدونامو بیریزم توش! بلدی که پانسیون؟ باس آفتاب گیر باشه وا. دستشویی هم میخوام دوتا فرنگی بذارم دوتا فارسی ! بالاخره یه موقع دیدی مهمون واسه آدم میاد. میخوام دستشویی کم نباشه یه وقت شرمنده یِ مردم بشیم ! حموم رو هم که کلاً یه وام میذاریم توش از این سر تا اون سر. وامِ جگوزی نه ها. خوشم نمیاد. آب از همه جا میره به آدم! یه سانت روفت هم وسطِ پذیرایی بزن که آدم بره بیشینه زیرش چایی بخوره جیگرش حال بیاد. دیوارها رو هم میخوام کاغذ دیواری کنم. برایِ پذیرایی و نشیمنگاه صورتی با گلهایِ آبی واسه بقیه جاها هم آبی با گلهایِ صورتی ! آشپزخونه رو کلاً اپن بزن بره. یه عودِ خرکی هم بذار توش که کلا هرچی بوئه بکشه ببره با خودش. حالا فقط مونده هال ! اونم هرکاری خودت حال میکنی بکن...


شنبه 20 آذر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

یه روز گرمه یه روز ولرمه یه روز سرده. آدم نمیدونه با زیر شلواری باس بیاد بیرون

 یا با کافشن ! یه دقیقه آفتابِ به دقیقه برف میاد عینهونِ اسکیمو ! آب و

 هوامون هم با آدمیزاد فرق میکنه! صبح تصمیم میگیری از بسکه هوا خوبه بری

 پیکنیک اما ظهرش مجبور میشی بری بی بی شهربانو تیوف بذاری زیرِ آق داییت

 مثلِ بز سر بخوری بیای پایین! هوا شناسی هم که انگار نه انگار. هیچ کاری

 نمیکنه واسه این اوضاع! فقط هی اون یارو اصغریه میاد میگه جبهه اومد تو ،

 جبهه رفت بیرون! بابا نوکرتم جبهه و اینا تموم شد دیگه! بعد از اینهمه سال تازه

 یادِ جنگ و جبهه افتادی خوش غیرت؟ منکه دیگه به اینا اعتماد نمیکنم. خودم

 شب به شب میشینم روی خرپشته اوضاعِ آب و هوا و اینا رو رصد میکنم! پیش

 بینی ام واه فردا اینه که تگرک میاد ...!


دوشنبه 15 آذر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

صد و بیست و چهار هزار تا پیغمبر اومد یکیش مالِ دولاب نبود! اصلا عجیبه ها. خوب پروردگارا یه نوح هم میفرستادی دولاب یه کشتی بسازه عینهو یوگی! یا یه دونه عینهونِ موسی که بزنه با عصاش فرقِ هوشنگ رو از وسط نصف کنه و بره ! من موندم توی حکمتِ این داداشمون! دیشب تا صبح نشستم بررسی کردم دیدم تمومِ این پیغمبرا زرت تویِ یه منطقه مبعوث شدن! خوب بابا یه کم اینور ، یه کم اونور. اینهمه چاه تویِ دولاب هست اونوقت یه دونه یوسف نیست که بندازنش توش! خوب پس به چه درد میخوره این چاهها؟ حالا درسته نهنگ نداره که یونس رو گاز بگیره ولی بالاخره یه پلنگی گربه ای چیزی که بود. چی بگم والا. بهتره چیز خودمو کثیف نکنم! پیغمبری که برایِ من نیاد میخوام نیاد اصلا...!


شنبه 6 آذر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

سر خوردن رویِ برف هم قواعدِ خودشو داره. اینجوری نیست که دِ برو که رفتیم ! اگه به این الکیا بود بی خودی اسکی رو کشف نمیکردن مخترعین ! الان که مثلِ تاپاله برف اومده جون میده آدم بلند شه بره پیستِ اسکیِ بی بی شهربانو ، چنون سری بخوره که شیش تا سُر از اینور و اونورش بزنه بیرون ! درسته که من اسکی رو به صورتِ حرفه ای دنبال نمیکنم اما از آقام خدا بیامرز یه چیزایی به ارث بردم! خدا بیامرز دوتا چوقِ اسکی داشت عینهو عصایِ موسی ! رشته تخصصیش پرش بود! از بی بی شهر بانو میپرید دور و برِ سر قبر آقا با مخ میومد پایین ! هرچی خاکه اونه برفِ پشتِ بومِ شما باشه. آره خلاصه. اینجوری نیست که هرکس مثلِ بز سُر بخوره بهش بگن اسکی! قواعدِ خودشو داره....


تعداد کل صفحات: 30 1 2 3 4 5 6 7 ...