چهارشنبه 21 بهمن 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

ای دادِ بیداد. هرچی میکشم از دستِ این آیینه میکشم. چرا این ریختی شدم من؟ قیافه ام شده عینهونِ سمساری که دوتا سماورِ قدیمیِ روسیش رو از توی مغازه اش کش رفته باشن! انقد داغون شدم یعنی. حالا اینا به کنار موهام چرا انقذه جو گندم شده! اصلا معلوم نیست گندمه یا جو ! خدایا یه چیزی بهت میگم بهت برنخوره وا اما ما که آخرش سر از کارِ تو نیاوردیم به ابوالفضل ! یعنی هر کاری خواستی داری میکنی واسه خودت. اصلا معلوم هست مارو واسه چی آفریدی؟ حالا اصلا آفریدی دمت هم گرم دیگه چرا سوتمون کردی روی زمین؟ حالا این نوح با کشتی اش رفت تو بهشت یه سیب خورد تو باس حالِ مارو بیگیری؟! نه نوح نبود راستی. آدم بود فکر کنم! دِ نه دِ اگه آدم بود که اینکار رو نمیکرد!! فکر کنم یوسف بود که عصاشو زد زمین یه سیب افتاد پایین ورداشت خورد! نه بابا چی میگی واسه خودت؟ یوسف که عصا نداشت. یوسف اون خوشگله بود!! ها یادم اومد. خضر بود که انداختنش توی آتیش بعد آتیش گلستون شد خضر هم یه بیلاخ داد به نمرود و بعد یه سیب خورد!!! ای خاک بر سرِ حافظه من. خضر اون بود که صبرش زیاد بود آخر سرهم انداختنش توی چاه ! اونکه سیب خورد کی بود پس؟ هان نیوتون...!


یکشنبه 18 بهمن 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

انقذه هوا آلودست که نمیشه نفس کشید چه برسه به اینکه تنفس کرد! من نمیدونم چرا هیچ کاری نمیکنن مسئولین ؟ تازه اینا ریزگردن ببین اگر درشت درشت بخوان بگردن چی میشه! هوا هست ولی کم است یعنی در حدِ اینکه آدم نمیره هست و گرنه اونجوریشو بخوای حساب کنی اصلا نیست. هی میگن باس باد بیاد. خوب بیاد. مگه من گفتم نیاد؟! آقا بهش بگین بیاد قدمش هم روی چِش و چالِ ما. برین بشینین ببینین چی کار کردین که دیگه نمیاد! یه کاریش کردین دیگه. حالا یا تیکه ای یا متلکی بارش کردین که بهش برخورده دیگه! بارون که اصلا هیچی. حتی یه کفتر هم تو آسمون کارخرابی نمیکنه که آدم دلش خوش بشه بگه نکنه داره بارون میاد. از صبح تا شب هم رادیو پیام " بارون بارون بارونه هی " واسه من پخش میکنه. کو بارون که هی " هِی هِی " میکنین واسه مردم؟ دیروز دادن هوای دولاب رو آنالیست کردن توی آزمایشگاه دیدن نود و نه درصدش سربه یه درصدش پوچه ! اونوقت میگن چرا مردم انقذه سرطان میگیرن/ خوب بابا با این اوضاع مردم هم سرطان نگیرن سرطان مردمو میگیره. حالا ما هی بگیم کو چیزِ شنوا؟


سه شنبه 13 بهمن 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد ، زرشک ! بله به من اشاره میکنن که به عشق درسته. من همینجا از فرصت استفاده میکنم و عذر خواهی خودم رو بابتِ این مساله بیان میکنم. همه شما که امروز به مجلسِ ترحیلِ شادروان حاج کربلای مشتی " سیروس کمرخورده ای " تشریف آوردین اون مرحوم رو بهتر از من میشناسین. همگی به خوبی میدونین که اون مرحوم علاوه بر اینکه آدمِ بیخودی بود! معتاد هم بود و از صبح تا شب پای منقل بود! تازه هرجا هم که دستش میرسید یه دله دزدی میکرد و جیبِ عمومِ مسلمین رو حتی در حالِ حرکت هم میزد که این نشون میده خدابیامرز عجب آدم پفیوزی بوده!! البته نباید غافل بود که بارها مشاهده شده که در حالِ نماز هم بوده و عبادت میکرده اما همونجور که از فامیلش معلومه به احتمال زیاد نمازش به کمرش میخورده و دوزار فایده نداشته! امروز ما همه اینجا جمع شدیم که برایِ اون مرحوم طلبِ آمرزش و معذرت کنیم! که البته بعیده خدا به خاطرِ دعاهای ما بیخیالِ اون بنده خدا بشه و حتماٌ در جهنم میزنن دهن مهنشو سرویس میکنن. لازم به ذکر است که وسیله ایاب ذهاب مهیا نیست! هرکس خواست خودش بیاد بهشتِ زهرا هرکس هم نخواست نیاد. اصلا مهم نیست! آدم حسابی که نبوده حالا! خدا بیامرز انسانِ الکی ای بود. برای شادیِ روحِ بغل دستیِ خودتون اجماعا یه کف مرتب بزنین...!


شنبه 10 بهمن 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

" سام علیکم. خیلی مخلص و کوچیک و چاکرِ شما بیننده های مشتی و سالار هم هستیم. صدایِ منو از ورزشگاهِ تختیِ دولاب میشنفین. عارضم خدمتِ با سعادتتون که یخده پیش بازیِ دوستانه تیم ملی دولاب با برزیل شروع مروع شده که با پخشِ مستقیم و مشتیِ این دیدار زیر سایتون هستیم. امروز پنجاه هزار نفر لوطی به ورزشگاه اومدن که تیم دولاب رو تشویق کنن. تیم برزیل با لباس زردِ و اینا و تیم دولاب با پیراهن گلبهی و شورتای مامان دوزِ زرشکی بازی میکنن. حالا در همین ابتدای کار این پسره رونالدینهو میخواست یه شوت به طرفِ دروازه ما ول کنه که توپ درِ کو..نِ  صفدر شته میخوره و به کرنر میره! بچه ها باس خیلی مواظب باشن که این برزیلی مرزیلیا شوت موت نزنن. حالا ضربه کرنر زده میشه. دروازه بونِ دولاب بیرون میاد و با مشت میذاره توی دهنِ توپ! آفرین حسن قالپاق. اینجا حرکتِ آهسته رو میبینین که چقذه قشنگ عینهو بز میپره هوا و نمیذاره نیمار هیچ گهی بخوره! حالا از جناحِ راست کاظم تتو حرکت میکنه و به سمتِ جلو میره. حالا میبینه جلو اوضاع خیطه دوباره به سمتِ عقب برمیگرده اونم دنده عقب. تماشاگران یک صدا تشویق میکنن. گویا با ننه داور کاردارن! داور خودش مونده که چرا تماشاچی ها هنوز هیچی نشده فحشو کشیدن به جونش. حالا یه شوت از راهِ دور از ابرام بد اخلاق که با اختلاف 16 متر از کنارِ دروازه بیرون میره...

اکبر بلندگو یه جورایی خیابانیِ دولابه. گزارشهاش حرف نداره.


دوشنبه 5 بهمن 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

اسامیِ برگزیدگانِ صد و چهل و هشتمین دوره جوایز گلدن گولونگِ دولاب لحظاتی پیش اعلام شد. بر این اساس اسامی برگزیدگان به شرح ذیل اعلام میگردد.

* جایزه بهترین فیلمِ امسال به فیلم  " اسپایدرِ اَن " ساخته جاسم جارموش تعلق گرفت. 
* جایزه بهترین فیلم از نگاهِ تماشاگران به فیلمِ " سکوتِ گله ها " چوپانعلی دشتی اهدا شد.
* در بخش بهترین جلوه های ویژه هیات ژولی جایزه خود را به خانم سکینه خدامرادی برای جلوه های ویژه فیلمِ " جادوگر شهر بز " اهدا کرد.
* جایزه بهترین گریمول تعلق گرفت به آقای اوس حسن نقاش برای فیلمِ " قناری از قفس پرید و رفت " به خاطر گریمِ فوقالعاده قناری.

*در بخشِ صداگذاری و صدا برداری هیات ژولی جایزه خود را به خانم زبیده اَندرمانی برای فیلمِ صامتِ  " برخورد نزدیک از نوعِ پنجم اهدا نمود.
* جایزه بهترین بازیگر مکملِ مرد اهدا شد به آقای حسن آپاراتی به خاطرِ بازیِ تاثیر گذار در فیلمِ " اسپارتاکوش؟ "
جایزه بهترین بازیگر نقش مکملِ زن نیز به خانم عصمت الملوکِ کوهدشتی برای بازیِ درخشان در فیلمِ " فارگُه " . 

* اما در بخشِ بهترین بازیکر نقشِ اول مرد جایزه هیاتِ داوران به آقایِ  " داستین هافمن" برای بازی در فیلمِ " رستگاری در دولاب " تعلق گرفت.

*جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن نیز به خانم " کریستین دیور " برای بازی در فیلم " بتمن و مهناز " اهدا گردید.





سه شنبه 29 دی 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

اقتصادِ پسا برجام عینهونِ همون اقتصادِ قبل از برجامه با این تفاوت که دیگه برجام این وسط وجود نداره! متوجه منظور من شدین؟ بیشتر توضیح میدم. ببینین فروید میگه اقتصادِ هر کشوری ریشه در کودکیِ اون کشور داره! بعدها استیون اسپیلبرگ اومد گفت فروید گه خورده! اون عقیده داشت که اقتصاد اصلا بچگی نداره که. از همون اولش بزرگه ماشالله! حالا نظریه ای که ما مطرح میکنیم اینه که اصلا اقتصاد چه خرد چه کلان چیز بیخودیه! دقت کنین ما از امروز که تحریمها برداشته میشه دوتا راه بیشتر نداریم. یا درها رو باز کنیم که در این صورت هوای اتاق گرم میشه یا اینکه درهارو باز کنیم که در این صورت هوا سرد میشه! ضمن اینکه جانوران موذی مثل مگس یا سوکس یا خر هم ممکنه بیان تو ! بنابر این درهارو باز نکنیم بهتر تره! میتونیم به جاش پنجره هارو باز کنیم و توری هم بهش بچبسونیم که دیگه مگس هم نیاد! البته من در سخنرانیِ هفته بعدم در دانشگاه پنسیلوانیایِ زوریخ بیشتر در این مورد توضیح میدم! البته اون سخنرانیِ من به زبان انگلیسی هست و اگر شما انگلیسی بلد نیستین برین تا هفته بعد یاد بیگیرین...

بخشی از سخنرانی من در همایش " اقتصاد دولاب در پسابرجام " در دانشگاه پیامِ نور دولاب..


یکشنبه 27 دی 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

زرشک پلو با مرغ سه هزار تومن بدون مرغ چهار هزار تومن ! آقا خواهشاً نوبت رو رعایت کنین. من از همینجا اعلام میکنم که رستوران شوکت خانوم شعبه دیگری ندارد. جونم حاج خانوم؟ فیش گرفتی؟ خوب شما پولتونو بدین من با دلی بری واست میفرستم در خونه یه اشتراک هم بهت میدم که بیخودکی با این حالت پا نشی بیای ننه جون. شما این فرم رو پر کن دو تا ضامن معتبر با دفترچه بسیج هم بیار من کارتو راه میندازم! شنیستل با سُسِ خرسی مال کی بود؟ بیا داداش مواظب باش نیفته. چون شما از مشتریای خوبِ ما هستی من برات یه پر خیار شور هم اشانتیول گذاشتم! فیشت رو هم نیگه دار هر وقت تعداد خرید هات از ما به صد و پنجاه تا رسید دوتا گوجه به قید قرعه ممکنه برنده شی! نفر بعد. شما چی میخوای پدر جان؟ پیتزایِ پپروتی؟ برو پدر جان. با این سن و سالت میخوای پیتزا هم بخوری؟ خوب نیست واست. میخوری بعد میمیری چیزت میفته گردنِ ما! خونت ! واسه شما یه لقمه نون و پنیر و بامیه میگم آماده کنن بخوری خیلی هم واست خوبه! دیگه هم با من بحث نکن. میدم سکیوتیری با لگد بندازتت بیرونا ! نفر بعد...

شوکت خانوم چند وقتِ کرتینگ زده ما هم اونجا مشغول شدیم...


سه شنبه 22 دی 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

دیروز خدا قسمتتون کنه با هوشنگ رسیدیم خدمت آقا مرتضای شیکسته بند. لا مصب خیلی ماهره توی کارش. از صد تا دکترِ ارتوپنت بیشتر حالیشه! یه نیگا به پایِ شیکسته چپر چلاغِ ما کرد و تا تهشو خوند لاکردار.
" پات شیکسته! قوزکت رفته توی آشیلت! حالا اون به کنار ، تاندولتم جر خورده! من میتونم عملت کنم اما یه راهِ بهتر تر بهت میگم که سرِ یه ماه عینِ سابق بتونی چهار نعل بری! خوب گوش کن ببین چی میگم. میری بالای درختِ گردو! دوتا دونه گردو میچینی از اون بالا ول میکنی پایین. بعد پوستشو با شاشِ بچه پر رو و عصاره گیاهِ " حسنِ زلیخا " میجوشونی! انقدر میجوشونی که حالت خمیر پیدا کنه. بعد یه چسه پشگلِ بزِ ناراحت رو بهش اضافه میکنی! خوب که هم زدی دو تا زرده تخم مرغ رو با یه نمه خاکِ نشسته روی گهواره بچه ولد الزنا قاطی میکنی میریزی روش! بعد میری امامزاده طاهر رو به حرم میشینی هفت مرتبه میگی " من خسته و تو خسته پای چپم شیکسته به حق شاهِ شمرون استخون منو بچسبون ! " بعد معجون رو میخوری و سه مرتبه بر خلافِ جهتِ عقربه های ساعت دورِ خودت میچرخی. دو روز بعدش پات کامل خوب میشه. اصلا انگار نه انگار که شیکسته.

خدا اینجور آدما رو حفظ کنه. علمِ خضرِ نبی دارن تو نمیری. الان هوشنگ رفته بالای درخت گردو که به امید خدا مراحلِ درمان رو شروع کنیم...




دوشنبه 23 آذر 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

منکه هنوز نفهمیدم فرقِ شبِ یلدا با شبِ چهارشنبه سوری چیه؟! فقط میدونم اگه شبِ یلدا آدم انار نخوره گه بخوره بهتره! تازه آجیلِ مشکل گشاد هم باس خورد. یادمه آقا جونم همیشه شبهای یلدا در حالیکه تا خرخره زیرِ کرسی بود واسمون شعرای آقا حافظ رو میخوند. چقذه هم قشنگ میخوند. الانکه فکرشو میکنم تازه میفهمم آقام کی بود. همیشه میگفت فرزندانِ من درس نخونین به جاش حافظ بخونین واسه حافظه تون هم خوبه! یادمه یه بار فال گرفت این شعر اومد: 
یارب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت
آقا ننه ما رو میگی یه مرتبه از جا بلند شد گفت آره؟؟ ملامت گرفتی یار هم میخوای؟؟ چشمتون روز بد نبینه تا آخر شب یلدا چنون آقامون رو زیر باد کتک گرفته بود که آخر سر آقام رو به حالت نیمه جون بردیم بیمارستانِ سوانح و سوختگی تا یک ماه داشتن بهش بتادین میزدن تا ورمش بخوابه...


سه شنبه 17 آذر 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

گفتی میخوام رو ابرا همدمِ ستاره ها شم ! گفتی یا نگفتی؟ گفتی دیگه. حالا الان تو روی ابرایی و ما زیرِ زمین توی مترول! چقذه بهت گفتم نکش این موادِ کوفتی رو؟  اینا همشون یه عالمه افزودنی غیرِ مجاز دارن. حالا درسته میری رویِ ابرا اما به چه قیمتی؟ بعدشم اصلا روی ابرا خبری نیست که. فقط هواست! یعنی انقذه هوا هست که خدای نکرده یه مرتبه هوایی میشی وا ! درسته هوا واسه تنفس خیلی خوبه اما زیادش هم خوب نیست. مثلا اگه شما آمپولِ هوا رو بزنی به خودت میمیری اما اگه نزنی به خودت نمیمیری! اینجاست که تفاوت ها معلوم میشه! به جای اینکارا برو ورزش کن. من خودم شونزده سال هاکی روی خاکی بازی میکردم! واسه همین انقذه سلامتم! هیکلو نیگا. هرکی ندونه آقا خودش خوب میدونه! خدا بیامرز آقامو میگم. همیشه مشوق من بود توی ورزش! میگفت پسرم برو ورزش کن اما اسراف نکن...!


یکشنبه 15 آذر 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

برای سلامتی زائر کربلا ممد خانِ سرپولکی صلواتِ بعدی رو بلند تر ختم کن. چون ممد خان همونجوری که همتون میدونین عین آدم نمیتونه حرف بزنه! من از طرف ایشون و خانواده محترمشون تشکر میکنم از همه شما که برای استقبال تشریف آوردین. باس بگم که خیلی کارِ بزرگی کرده ایشون که تا کربلا پیاده رفته. چون همونجوری که میدونین این بنده خدا تا سرِ کوچه هم که میخواد بره شیر نایلونی بخره شصت دفعه دوتا پاش میفته گَلِ هم! بنده خودم چند بار صبحها ممد خان رو از توی جوب در آوردم از بسکه سکندری خورده بود و با مخ رفته بود توی جوب! واقعا اینجاست که ارزشِ کارِ این آدم مشخص میشه. خواهرا، برادرا، واقعا سخته! اونجور که من از بقیه زوار پرسیدم اونجا کمبود دستشویی سربه فلک گذاشته بوده! واقعا همه در مزایده بودن از این بابت! اما این بنده خدا با یه ایزی لایف رفته با یه ایزی لایف هم برگشته! چون ایشون نمیتونه خودشو نیگه داره و همینجوری ازش میره! اما با همت و اراده ای که داشته پا پس نکشیده و عینهون بز رفته! خواهش میکنم برای قدردانی از این بزرگمرد و این چهره موندگارِ دولاب یه کفِ مرتب به افتخار خودتون و بغل دستیتون ختم کنین...


یکشنبه 8 آذر 1394

....

   نوشته شده توسط: علی .م    

نذر کرده بودم اگه امام رضا بطلبه ماهِ بعد برم قم ! اما نطلبید که نطلبید. آبِ نطلبیده مراده اما من این مراد رو میشناسم! یک جونوریه که تَه نداره. همه جای جلب بودن رو بلده لاکردار. البته همه چی هم به کردار نیست نیت هم مهمه! آدم باس نیتش خیر باشه اگه باشه همه چی حلّه. البته هنوز هم حل نشده وا ! باس بیشتر هم بزنم! دمای قند چون از دمای چایی پایین تره سخت حل میشه. هی باس هم زد تا چایی شیرین بشه. البته اونجوری هم نیست که هرکس شیرین شد زرتی یه فرهاد پیدا بشه بره واسش کوه بکنه! حالا کَنه که خوبه! از اون بدتر شیپیشه ! چنان همه جای آدم خارش میگیره که عین خا... حلاجا میلرزه. حالا خدا کنه بیشتر از شیش ریشتر نلرزه وگرنه هم شیپیشه ترک میخوره هم کوهی که فرهاد کنده بود...


سه شنبه 3 آذر 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

تو چشای من یه جادوی خاصی هست! اینو خودم فهمیدم صب که داشتم توی آیینه خودمو نیگا میکردم! فقط نمیدونم چرا این مژه های سگ مصبم هی فِر میخوره میره توی چشمم. خوب این به اون جادو لطمه میزنه دیگه! باس برم امروز داروخونه واسه خودم فرمژه بخرم! خوب شد گفتم داروخونه. باس حتما یه کرمِ دور چشمم بخرم بمالم به دستام که توی سرمای زمستون پوستش ور نچروکه! آخه کرم که نمیفهمه من دارم میمالمش دورِ چشمم یا نه! فکر میکنه چشمه اونوقت دقیق تر عمل میکنه! آدم باس به خودش برسه. واسه خودش وقت بذاره. به زیباییِ خودش اهمیت بده! رونالدینهو میگه آدمی که برای خودش اهمیت قائل نیست واسه هیشکی دیگه ام نیست. واسه ننشم نیست! واسه آقاشم نیست. اصلا کلا نیست!! نیست؟ وا مگه میشه؟ همینجا گذاشته بودمش که! یعنی چی میتونه شده باشه؟ الله اکبر. آدم یه چیزایی میبینه که نمیدید بهتر بود...


یکشنبه 1 آذر 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

یه وقتایی یه جورایی میشه که انگار همیشه اونجوری بوده اما در حقیقت همیشه اونجوری نبوده بلکه یه وقتایی یه جورایی میشه فقط! در واقع اگر قرار بود همیشه یه وقتایی یه جورایی باشه دیگه اونجوری بودن ماهیت خودشو از دست میداد! اما اینکه دقیقا چه وقتایی یه جورایی میشه رو نمیشه تعیین کرد. چون اینکه اونجوری میشه یا اونجوری نمیشه یه چیز نسبیه که به خیلی چیزها بستگی داره! مثلا اینکه وقتایی که یه جورایی میشه " وقتش " بر "جورش " تقدم زمانی داره یا " جورش " بر وقتش " ؟! یا اصلا تقدم و تاخر در این قضیه جایگاهی داره یا لا زمانه!؟ من الان یه ماهه دارم روی این قضیه کار میکنم! هروقت به نتیجه رسیدم نتایجِ تحقیقاتمو توی سایتِ ویکیلیپس منتشر میکنم تا همه جهانیان مطلع بشن...!


دوشنبه 25 آبان 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

اوه اوه چه سوزی میاد. تهران هم واسه ما شد مسکو! این کاپشنِ منم که از همه جاش هوا میره از بس جر خورده! یادش به خیر. این رو از میدونِ گمرک خریدم شونزده سالِ پیش. فروشنده میگفت مال یه اسیر عراقی بوده که توی جنگ ویتنام جانباز شده! اصلا هروقت اینو میپوشم احساس میکنم صدامم! باس امسال حتما هرجوری شده یه اوردوز واسه خودم بخرم! هم گرمتره هم کلاه داره! ننم خدا بیامرز همیشه میگفت آدم سرش که گرم باشه همه جاش گرمه انگار! حالا کی میخواد اینهمه راه بره تا مترو؟ یکی نیس بگه نا مسلمونا شما که زحمت کشیدین خوب یه کم بیشتر میکشیدین این مترو رو میاوردین تا دمِ خونه ما! چیزی کم میشد ازتون. عوضش یه عمر دعای خیر من پشت سر خودتون و کَس و کارتون بود. نخیر سوزش بد سوزیه. حکما امروز و دیروز برف میاد. امشب که برگشتم خونه باس بساطِ کرسی رو علم کنم. هه ! صدام زیر کرسی...


تعداد کل صفحات: 26 1 2 3 4 5 6 7 ...