تبلیغات
سرگیجه
شنبه 30 مرداد 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

صد و سی نفر آدمِ گنده پاشدن رفتن ژیوریودانیرو بعد رویِ هم رفته سه تا مدال گرفتن! بابا مصبتون رو شکر. خوب میگفتین من میرفتم منیریه واستون خوشگلترشو میخریدم میومدم. از همه ضایع تر اون ابرام چرخیه بود که سی دور دورِ خودش چرخید بعد اون کلنگه رو ول کرد خورد توی قفس !! خوب نوکرتم بلد نیستی نکن. خوب نیست آدم از خودش تعریف کنه اما من یه بار تویِ عالمِ عصبیت مملی رو از بیخ گرفتم چنون پرتش کردم که وسطِ میدونِ درخونگاه اومد پایین! ای بابا اون موقعها این کارها ورزش مسحوب نمیشد که وگرنه من لا اقلکم شیش هفت تا مدالِ المپیک داشتم! اون دوچرخه سوارم که با آق دایی خورد زیمین خیلی خیطی بالا آورد جلویِ اون همه خارجی و استکبار ! بابا دیگه دوچرخه سواری رو که هربچه ای بلده. همین فریدون نوه ممد خان نه تنها با دو چرخه از رویِ جوب میپره بلکمم تک چرخ میزنه عینهونِ بز ! اونوقت اون داداشمون با چهل سال سن پاشده رفته اونجا نتونسته یخده دوچرخه سواری کنه که هیچ تازه چارچرخش هم رفته هوا جلویِ مردم. ای روزگار...


یکشنبه 24 مرداد 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

این قطارش چرا انقذه تکون میخوره؟ بابا بیست هزار تومن پول بلیط دادم ناسلامتی. هیچکس هم نیست پاسخگو باشه! با تردبیل میرفتم مشهد بهتر بود تو نمیری! هم تکونش کمتر بود هم تندتر میرفت! شیطونه میگه یه گزارش بیگیرم واسه گزارشگر من و تو. هی میگن برجام برجام. پس کو؟! این قطاره قبل از برجام هم همین قطار بود الانم همین قطاره! یکی نیست بگه بابا حالا که تحریمها برداشته شده چرا یه قطار وارد نمیکنین که زوارِ حرم دل و رودشون نپیچه تو هم! خدا کنه این رونالد ترامپت اونجا وزیر بشه . این اوباما هم سیاه بود هم سیاه باز بود. برداشته پولایِ مارو بلوک کرده نا مسلمون ! من میگم چرا چند وقته پول ندارم نگو اوباما برداشته! کوفتت بشه به حقِ امامزاده ابوالحسن! خرجِ دوا درمونِ بچه هات کنی ایشالله ! الان من با پنجاه هزار تومن دارم میرم یه ماه مشهد ! پولا رو کجا گذاشتم راستی؟ ها یادم اومد جاساز کردم توی خشتکم. ای بابا برقا چرا رفت؟ حالا تویِ تاریکی من چه جوری خشتکم رو چک کنم؟! آها تونل بود. خوب خداروشکر. راستی یادم باشه از مشهد که خواستم برگردم یه کیلو کیشمیش بیگیرم واسه شوکت خانوم. خیلی سفارش کرد بنده خدا. زرشک گفت یا کیشمیش؟؟ یادم نیست. حالا من کیشمیش میگیرم مهم اینه که تبرک باشه و گرنه زرشک همون کیشمیشه دیگه. بگیرم یه کم بخوابم بلکه خستگیم در بره. اوه اوه افتاد توی دست انداز به گمونم. پاشم برم یه سر پیشِ آقایِ راننده بگم داداش یه کم یواشتر برو. باقالی که نمیبری زوار داری میبری مشتی...!


چهارشنبه 20 مرداد 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

دیروز تویِ پارک سر دولاب یه سگ دیدم اندازه خر ! طرف سه تا قلاده به سگه بسته بود دوتا هم به خودش که یه وقت با هم دیگه درگیر نشن ! من در راستایِ حمایت از سگها و حفظ محیط زیست و انسان دوستی رفتم جلو یه دستی به سر و گوشِ سگه بکشم! نزدیکش که شدم تویِ چشماش نگاه کردم اونم تویِ چشایِ من نگاه کرد. دستمو بردم طرفش که نازش کنم که چیزت روزِ بد نبینه! چنون گازی گرفت دستِ منو که صدایِ عربده ام تا گود عربها رفت! الان بیمارستانم! دکتره میگفت احتمالا دستتو باس بندازیم دور یکی دیگه بذاریم جاش! یه چیزی تو مایه های پیوند مغز به استخوان و این داستانها ! یعنی مرده شورِ هرچی محیطِ زیسته ببرن ! گورِ بابایِ انسان دوستی!! اصلا تقصیرِ منِ میخواستم به حیوانات محبت کنم. هی میشینن توی ماهواره زِ ر میزنن که با سگها دوست باشین! سگ رفاقت حالیشه آخه؟ اگه دوزار معرفت داشت دستِ منو جر نمیداد! بذار از بیمارستان پامو بذارم بیرون هرچی سگ تویِ خیابونه گاز میگیرم...!


یکشنبه 17 مرداد 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

یادش به خیر یه زمانی دولاب واسه خودش المپیک داشت صد تایِ ریو ژو دانیرو ! عکساش هست. من خیلی بچه بودم که آقام واسه المپیکِ دولاب انتخاب شد! رشته اش پرش با بوکس بود!! خدا بیامرز خیلی تویِ این رشته مهارت داشت از بس که تو خیابون از رویِ سر مردم میپرید و با مشت میزد توی دهنِ نفرِ جلویی! یادمه همه رو برد و رسید به فینال. حریفش هم ممد خانِ خدا بیامرز بود که اون موقعها واسه خودش یال و کوهانی داشت!! تقریبا سه برابرِ آقام بود. ننم از صبح داشت عینهو ابرِ بهار گریه میکرد که نکنه ممد خان بزنه آقامو شل و پل کنه. راسیاتش آقامم یه نموره گرخیده بود چون با ممد خان تویِ محل زیاد دعوا کرده بود و همیشه بدجوری کتک خورده بود. خلاصه آخر سر تنها کسی که به دادِ آقام رسید ننه بزرگم بود که با یه نشقه حساب شده جونِ پسرشو نشون داد.
روزِ فینال وقتی داور هردو نفر رو صدا کرد که برن رویِ رینگ آقام نرفت. همه انگشت به چیز مونده بودن که قضیه از چه قراره؟ اون موقع بود که آقام به داور گفت من رویِ رینگ نمیرم چون ممد خان اسرائیلیه من باهاش مبارزه نمیکنم و کلاً سالن رو ترک میکنم !! داور که یه ابرام آقا نامی بود و سرِ محل سوهون پزی داشت با تعجب گفت: مردِ حسابی من این بنده خدارو تا ده نسل قبلش میشناسم این همه کس و کارش اهلِ دولابن آخه رو چه حسابی میگی اسرائیلیه؟ آقام هم نه گذاشت نه ورداشت گفت همینکه گفتم ! بعد عینِ بز دوید و سالن رو ترک کرد! از اون روز تا الان از بس آقام خوب نقششو بازی کرد هنوز نصفِ مردم دولاب ممد خانو که میبینن روشون رو میکنن اونور ! تازه اکثرِ کاسبها هم باهاش داد و ستد نمیکنن ! این اواخر حس کردم خودِ ممد خان هم به خودش شک کرده! از بسکه هرچی پیرتر میشه بیشتر شبیهِ " نتان یابو " میشه...!


سه شنبه 12 مرداد 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

... اصلا نمیشه نقش آقا طاهر رو در ادبیاتِ جهان نادیده گرفت! خیلی شاعرِ گولاخی بوده! شعر وقتی که اختراع شد همش  یه بیت بود! اما همین آقا طاهر اومد گفت یه بیت کمه بکنیمش دو بیت! از اونجا شد که دوبیتی به وجود اومد. بعضی از شعر های بابا طاهر انقدر فلسفی و عمیق و کوانتوم بوده که بابای کسایی مثل استیون هافکیز رو در آورده! مثلا این شعر رو دقت کنین. میفرماید: به اینجا بنگرم اینجا تو بینم / به اونجا بنگرم اونجا تو بینم !  این بابا انقدر به درجاتِ عرفانی رسیده بوده که بر هرجا مینگریسته اونجا یکی رو میدیده!! این خیلیه ها . البته بعضی از مورخین الاغ اعتقاد دارن که اینا عوارضِ مصرف موادِ مخدر صنعتی بوده ! اما زر میزنن. اینا همه عرفان بوده وگرنه اون موقع اصلا صنعت نبوده که بخواد موادش باشه! من دارم روی یه کتابی کار میکنم به اسمِ تاثیر دوبیتی های آقا طاهر برروی هری پاتر ! که البته فکر کنم سالِ دیگه منتشر بشه. حتما بخرین و بخونین اما اسراف نکنین...!


سه شنبه 5 مرداد 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

دیشب توی دولاب حادثه تروریستی شد به چه گندگی ! چند نفر که صورتاشون رو با کیسه زباله پوشونده بودن ساعت یازده شب حمله میکنن به اجتماع مردمی که تویِ صفِ نون سنگک وایساده بودن! همه رو با تیر کمون مگسی میبندن به رگبار ! بعد هم فرار میکنن. تا الان هویتِ هیچ کدوم از مهاجمین معلوم و اینا نیست و لی یکی از شاهدایی که در محل حضور داشته گفته یکی از تروریستها با اون یکی از تروریستها با زبونِ اسکاندیناویایی صحبت میکرده ! این حادثه تا الان کشته نشده و لی دو سه تا مصدوم داشته. یکیش هم همین ممد خانِ خودمون بوده که تیرِ تیر کمون خورده به واکرش و روش رو خط انداخته! هنوز هیچ گروه یا گروههایی کلا زیرِ بار این حمله نرفتن اما بالاخره که چی؟! آخر سرش باس زیر بار برن که...!


یکشنبه 27 تیر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

برادرِ من کودتا بلد نیستی نکن! مگه مجبوری؟ هرکاری بلدیت میخواد. من خودم سی ساله استادِ جنگهای منظم و نا منظمم! فکر میکنی این دولابی که الان داریم توش زندگی میکنیم از اولش انقدر حقوقِ شهروندی داشت؟ نه داداش. آقایِ من خدا بیامرز که آژان بود سی چهل سال پیش با بقیه آژانها نصفه شبی کودتا کردن تا آزاد شد! من اون موقع در عینِ بچگی کودکی بیش نبودم ! قشنگ یادمه فرماندهیِ کودتا رو آقام بر عهده گرفت. تازه ننم هم از زیر کرسی اتفاقات رو رصد میکرد و به آقام اینا گِرا میداد! شیرزنی بود واسه خودش. یادمه اسمِ عملیات ، عملیاتِ زیر شلواری بود! چون نصفه شب بود آقام اینا با زیر شلواری کودتا کردن! در عرضِ نیم ساعت کلِ دولاب رو به تصرف در آوردن. رادیو تلویزیون رو گرفتن و آقام از پشتِ تریبون بیانیه شو خوند. انقذه قشنگ خوند که نگو! یادمه با شعرِ خانوم مهستی شروع کرد. میگفت ملتِ غیورِ دولاب توجه فرمایید : یه روز مردِ خدایی یه روز اهلِ ریایی...!


شنبه 19 تیر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

میگن آرشِ کمانگیر وقتی رفت به جنگِ دیوِ سفید کمونش رو یادش رفته بود ببره ! این بود که مجبور شد از فنونِ کنگ فو استفاده کنه! آرش کمربند سیاه داشت. بلند شد رویِ هوا چنون با جفت پا اومد پایِ چشمِ دیو سفید که دیو سفید سیاه شد کلا ! نفسش بالا نمیومد. یه همچین مردایی ما داشتیم تویِ تاریخ. یا اصلا همین سیاوش. هیجده دفعه کردنش تویِ آتیش درش آوردن آخ نگفت ! حالا شمارو یه بار تا دمِ آتیش هم که ببرن مغز پخت میشین! البته یادتون باشه که تیمورِ لنگ یکی از قهرمانانِ به نامِ شاهنامه است ! درسته لنگ بوده ولی تیمور بوده ! این بابا از کرمان شروع کرد با لشکرش رفت تا بورلی هیلز ! یعنی کلِ دنیا رو فتح کرد! تازه لنگ بود شما ببین اگه پاش سالم بود نمیدونی تا کجا میرفت!! من برایِ جلسه بعد میخوام براتون از نادر شاهِ قاجار بگم که چه قدر مرد بزرگ و دلیری بود. فقط حیف که کریمخان گذاشت توی ِ کاسه اش و تویِ جنگِ چالدراق اون رو شکست داد! این قصه کریم تو مسلمون نیستی از همونجا شروع شد...!


دوشنبه 14 تیر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

خوب به سلامتی انشالله ماهِ مبارک رمضان هم داره و به پایان میرسه و در های آسمون دیگه بسته میشه. هر کس هر کاری داره تویِ همین یکی دوروز بکنه که خدای نکرده لای در نمونه لحظه آخر! البته مومن واقعی اون کسیه که کل ایام سال رو روزه باشه نه همین یه ماهو. آقا بیا امتحان کن یکسال پشتِ سر هم هیچی نخور ! نمیمیری که ! اگر هم دور از جون به رحمتِ خدا رفتی اون دنیا اِنقذه جوی شیر و عسل با عرق و اینا بهت میدن بخوری که تلافیش در بیاد ! یادتون باشه روزه فقط همین نخوردن هم نیست ها. همه جای آدم باس روزه باشه. چشم گوش حلق کبد کلیه لوزالمعده و اینا هم باس روزه باشن! نه همین لباسِ زیباست نشانِ آدمیت! خیلی دقت کنین. راههای رسیدنِ به خدا درسته زیاده امابعضی هاش آدرسش سرراست نیست ها. میری میری یه هو میبینی ای دلِ غافل از صراطِ مستقیم خارج شدی افتادی تویِ یه صراطِ کج و کوله ای که کج هم هست! خوب مثل اینکه حاج آقا تشریف آوردن. من میرکوفون رو میسپارم به ایشون و خودم میرم دستشویی! این شما و این حاج آقا. مردی برایِ تمامِ فصول مخصوصا زمستون...!


سه شنبه 8 تیر 1395

....

   نوشته شده توسط: علی .م    

ممد اقا حرف خوبی میزد. یادم نیست چی میگفت اما حرف خوبی میزد! عینک داشت دیگه! ادمایی که عینک دارن همش حرفای خوب خوب میزنن از بس کتاب خوردن! نه کتاب خوندن! هیچوقت یادم نمیره به من میگفت: پسرم وقتی میری موال بعدش دستاتو بشور!! خیلی حرفه ها. من اون موقع ها نمیفهمیدم چی میگه حالا میفهمم چی میگه! خدا غریق رحمتش کنه به حق این شب سه شنبه! همیشه جاش خالیه. چقدر من به این پسره شاسکولش گفتم عینک اقاتم باهاش دفن کن! گوش نکرد که گوش نکرد! حالا اون دنیا بهشتم بره بنده خدا چشمش جایی رو نمیبینه که! حوری هم که بیاد طرفش فکر میکنه قوریه! یه بار بهم گفت : پسرم! خاک تو سرت!! اینقدر این حرفش روی من تاثیر گذاشت که تحت تاثیر شدم! با اینکه من پسرش نبودم به من میگفت پسرم. خیلیه ها! پاشم برم سر خاکش یه و ان یکاد بخونم اون دنیا جیگرش حال بیاد!عینکشم ببرم ها؟ میبرم. شاید یه میت تازه میت شده ای رو دفن کرده باشن بدم دست اون ببره بده بهش! بنده خدا اون دنیا بی عینک خیلی سخته واسش. فکر کن ادم حوری رو قوری ببینه!!!



چهارشنبه 2 تیر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

سوالات امتحان نهایی درس تاریخ رو توی دولاب همیشه من طرح میکنم!

1- مدرسه دارالفنون توسط چه کسی نصب و راه اندازی شد؟
الف- وزیر آموزش و پرورش
ب- امیر کبیر
ج- کبیر امیر!
د- فقط امیر!

2- عهد نامه گلستان که بود و چطور؟ ( حد اکثر در سه خط توضیح داده شود )

3- آیا جنگِ جهانی همان جامِ جهانی است؟
الف - بله
ب - خیر
ج- هیچکدام!
د- هردو!!

4- اولین بار بمبِ اتم در کدام شهر منفجر گردید؟
الف - ساوه
ب- باقر آبادِ ورامین
ج- هیروشیما
د - گزینه الف و ج صحیح است!

5- کوتای 28 مرداد در چه روزی اتفاق افتاد؟
الف - 24 خرداد!
ب- دوشنبه
ج- 31 بهمن!
د- 28 مرداد

6- محمد علیشاه قاجار چرا مجلش را به توپ بست؟
الف- از مجلس بدش میومد
ب- چیز دیگه نبود بهش ببنده!
ج- میخواست با مجلس شوخی کنه!
د- میخواست مجلس خراب شه رویِ سرِ نماینده ها!

7- اعضای حزب نازی برای ادایِ احترام به هیتلر چه میگفتند؟
الف- بای هیتلر !
ب- های هیتلر
ج- هو هیتلر!
د- هِی هیتلر!!

8- پنجاه سال سلطنتِ ناصرالدین شاه را در یک خط توضیح دهید!!!
9- ماد ها را با ذکر شکل و مثال توضیح دهید!
10- نلسون ماندلا خوب تر بود یا محمد علی کلی و چطور؟؟


شنبه 22 خرداد 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

تمومِ اسطوره های نسل من دارن یکی یکی مثل برگ زمستون زرد میشن و میریزن پایین! اون از ممد آقا کِلی اینم از حبیب. فقط یه ممد خان باقی مونده که اونم دیگه آفتابه اس! نه آفتابِ لبِ بومه یعنی! یادش به خیر چقذه با هوشنگ نوار کاستِ حبیب رو سر و ته میکردیم توی ضفط! خدا بیامرز خیلی خوشگل میخوند. من خودم صدبار با آهنگای این بشر عاشق شدم. البته نفهمیدم عاشقِ کی شدم ولی خوب شدم!! ممد آقا کلی هم که از خوبای روزگار بود. با اینکه روی ویبره بود ولی یه دونه بود! یادمه من و مملی شبای تابستون تویِ پشه بندِ روی پشتِ بوم خیال میکردیم تویِ رینگِ بوسکیم! من میشدم کلی و اون میشد ناصر حجازی! هی بهش میگفتم اسکل ناصر حجازی که بوسکول نبود گلر بود! میگفت به تو مربوط نیست بعد یه آمپر کات ول میکرد توی صورتِ ما ! منم گیرش مینداختم گوشه رینگ و مث سگ میزدمش!! بعد میگرفتیم دوتایی عین خر میخوابیدیم تا صبح! تمومِ اسطوره های نسلِ ما یکی یکی و دوتا یکی دارن از بین میرن. فقط مونده ممد خان که اونم... ای بسوزه پدرِ آلزایمرت و شب ادراری...!


یکشنبه 9 خرداد 1395

....

   نوشته شده توسط: علی .م    

اینجا دولابه محله خرابات. همینطور که میبینین لوله فاضلاب سولاخ شده و فاضلاب گه زده به زندگی روزانه مردم. ایشون هم ممد خان هستن که اینجا مغازه مالِ دزدی فروشی دارن و از کسبه محترم و با خدایِ دولاب هستن! سلام ممد خان خیلی مخلصم. بله همینطور که دیدین مغازه ممد خان رو هم گند برداشته و هیچ یک از مسوولین به کبدشون هم نیست که یه فکری به حالِ مردم بکنن! اینجا هم کوچه گبر ها هست که از قدیم الایام برادرانِ کافر و بی دین و ایمون در اینجا سکینه گزیده ان! همونطور که میبینین سطلهای آشغالِ این محله سالهایِ ساله که خالی نشده و همینجوری پر مونده که این باعث ایجادِ بوی گه و همچنین تجمع حشراتِ مزاحم و مراحم گردیده است! ما بارها به شهرداریِ دولاب نامه نوشتیم که این مشکل رو از بین ببرن اما اونا هنوز هیچ نامه ای به ماننوشتن! این گزارش رو برایِ برنامه گزارشگرِ من و تو میگیرم امیدوارم که رسیدگی بشه و محله دولاب که از آثار باستانیِ دوران زندیه و نادر شاخِ افشار هست از این وضعیت نا به سامان در بیاد. سلام هوشنگ بیا از جلوی دوربین رد شو یه دقیقه! بله ایشون هم هوشنگ هستن از جوانانِ علاف و بیکارِ این آب و خاک که دهنِ محله دولاب رو گچی کرده است. از مسوولین تقاضا مندم که هروقت اومدن آشغالارو ببرن این شخص رو ببرن که خودش از صدتا سطلِ آشغال بدتره! با تشکر از برنامه های زیباتون به خصوصِ برنامه استیک و سندی !


چهارشنبه 5 خرداد 1395

....

   نوشته شده توسط: علی .م    

آقای شماره یک. نوبت شماست. خوب به سوال دقت کنین. پیامبری که توسطِ نهنگ بلعیده شده چه نام داشت؟
شماره 1: پدر ژپتو؟!
خیر. عرض کردم با دقت به سوال توجه کنین؟ پدر ژپتو پیامبر بود؟؟
شماره 1 : والله من خیلی در جریان نیستم فقط میدونم انسان شریفی بود!
جوابتون اشتباه بود به هرحال. یه چراغتون نیمسوز شد! خوب میریم سراغِ خانم شماره 2. لطفا بفرمایید کدامیک از پادشاهانِ قاجار پنجاه سال بر تختِ سلطنت نشست؟
شماره 2 : به نام خدا. کریمخانِ زند؟؟
نخیر خانم عرض کردم کدامیک از پادشاهانِ قاجار نه زندیه!
شماره 2 : بله با تشکر. نادر شاهِ پهلوی؟؟
خیر شما اصلا به سوال توجه نداشتین. دوتا چراغتون کلا خاموش میشه. شرکت کننده بعدی آقای شماره 3. شما لطفا بفرمایید پایتخت کشور هندوستان کدام شهر است؟
شماره 3: تاج محل؟ نه ببخشید هول شدم! اسلام آقا؟؟!
اسلام آقا چیه؟ اون اسلام آباده بعد هم تازه پایتختِ پاکستانه نه هندوستان!
شماره 3: میشه یه راهنمایی بکنین؟
بله. در نامِ این شهر واژه " نو " وجود داره.
شماره 3 : مرسی متوجه شدم. شهرِ نو؟
خوب شما نه تنها همه چراغاتون خاموش میشه بلکه برقِ منزلتون هم به مدتِ یک ماه قطع میشه چون خیلی دری وری جواب دادین. شرکت کننده بعدی خانم شماره 4. شما بفرمایید بزرگترین رود جهان چه نام دارد؟
شماره 4: تنگه هرمز!
عرض کردم بزرگترین رود جهان. لطفا دقت بفرمایید.
شماره 4 : بله چشم. آبشار نیاگاران؟ کانال سویز ؟! کاناله 4 ؟ شبکه نمایش؟ کاناله اصلا؟؟ رودِ همیشگی فارس؟ دریایِ مرمری؟! خیلی سخته خداییش. یه راهنمایی میکنین؟؟؟


مسابقه نخبگانِ دولاب هر چهار شنبه ساعت ده شب از شبکه ملی دولاب پخش میشه.


دوشنبه 27 اردیبهشت 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

وقتی برمیگردم و به عقب نگاه میکنم عقبمو میبینم که داره به من نیگا میکنه! یعنی اونم حیرونه که این چه عقبیه که من دارم! یادش به خیر عینهو بز گذشت زندگی! انگار همین دیروز که غروبِ هر شب جمعه میرفتیم ابن بابویه و سرِ خاکِ میتِ این و اون شمع روشن میکردیم و آب ول میکردیم روی سنگِ بزرگوارای مرحوم تا بلکه یکی از کس و کارشون پیداش بشه و دستش بره توی جیبش و یه دوتومنی بذاره کفِ دستِ من و هوشنگ. یه بار هوشنگ گفت بیا بریم هرجا که دیدیم بالا سرِ یه قبری یه اسکلی نشسته ما هم وایسیم کنارش و یه فاتحه بخونیم. اینجوری بیشتر بهمون دستخوش میدن. من هرچی فکر کردم دیدم فاتحه ماتحه بلد نیستم. به هوشنگ گفتم تو بلدی؟ گفت آره بابا کاری نداره که. یه سوره حمد میخونی با یه قل هو الله. هرجاشم یادت رفت از الکی پیس پیس کن زیر لب! ما هم که چون هیچیشو بلد نبودیم فقط پیس پیس میکردیم عینهون مارِ عینکی. حالا سی سال از اون دورون گذشته و من فقط همون پیس پیسه رو بلدم. هربار میرم سرِ خاکِ آقام خدابیامرز شب میاد به خوابم. آخرین بار گفت بیبین یه بار دیگه بیای بالا سرِ قبرِ من وایسی پیس پیس کنی از توی گور پا میشم میام بیرون یه جوری میزنمت که تا آخرِ عمرت پیش پیش کنی!! 
چه زود گذشت. هروقت برمیگردم و به عقبم نیگا میکنم میبینم عقبم هم داره به من نیگا میکنه...!


تعداد کل صفحات: 28 1 2 3 4 5 6 7 ...