چهارشنبه 1 مرداد 1393

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

با گاری تا شمرون میشه رفت اما تا قم نه

 

با سر میشه سرسر سری کرد اما با دم نه

 

گه گیجه با قرص خوب میشه اما با سرم نه

 

 یه چیزایی نمیشه یه چیزایی نمیشه

 

 یه چیزایی با چیزای دیگه قر و قاطی میشه

 

مستی که ز حد بگذره  منگل میشه آدم

 

تریاک که زیادی بکشه شل میشه آدم

 

بعد از دو سه سال  نمه نمه ک...خل میشه آدم

 

مردی به عرق خوردن و قداره کشی نیست

 

تنبون چوبیفتاد به آن هیچ کشی نیست!

 

هر کس که فلک خورد کلک زد که فلک خورد

 

بیچاره فلک خورده که بدجور کتک خورد

 

عاقل دوسه سیخ جوجه و دیوانه پفک خورد

 

هرکس به طریقی شکم خویش کند پر

 

ما با پفک و شیخ بادمجون شکم پر

 

از توپخونه تا شوش پر از گربه و موشه

 

کلا پاتوق موش خفنا میدون شوشه

 

هرجوبو ببینی یه عالم خربزه توشه

 

ای گربه بیا تا برود لشگر موشان

 

ای تف تو چشه مجمع خربزه فروشان!!

 

 

 

 

 


سه شنبه 31 تیر 1393

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

باس مث خر بخونم واسه سال دیگه. هنوزم دیر نشده. یه کنکوری بدم که از همه جای سازمان سنجش و پرورش کنکور بزنه بیرون! مگه من چمه؟ والله به خدا. یه دلم میگه بخونم واسه مهندسیت! یادش به خیر من از همون اولشم ریاضیاتم و اینام خوب بود. شونزده سالم که بود جدول ضربو عینهون برق و باد میگفتم! ننم خدا بیامرز ظله شده بود از بسکه من راه میرفتم توی خونه میگفتم  شیش شیش تا چهل و هشت تا ! اینیم که همش تجدید میشدم به خاطر این بود که معلممون خوب نبود با من. مرتیکه الاغ! حالا من یه بار چوب چپونده بودم توی اگزوز موتور گازیه لکنته اش! بچه اس دیگه گه زیاد میخوره! معلم باس عاقل باشه هی صفر نچپونه توی کارنامه شاگردش! ای یادش به خیر. چقذ دشمن داشتیم! توی صفحه شطرنج روزگار خدا منو با یه خر گذاشت اینور هرچی رخ و نیم و رخ و شاه و وزیر و فیل و اسب دایناسور و گودزیلا بود گذاشت اونور! این حرفا رو ولش کن. فردا باس برم انقلاب کتاب بخرم هی تست بزنم هی تست بزنم. انقذ تست بزنم که دهن مهنش گچی شه! مگه من چمه! راه میرم مهندسیت ازم میریزه حالا قیافه ام شبیه حمالاس عیبی نداره که. پشت سر هر حمال موفقی همیشه یه زن موفق هست... چه ربطی داشت؟..


دوشنبه 30 تیر 1393

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

با عرض سلام و زنده نباشید خدمت شما شنوندگان و بینندگان محترم رادیو دولاب! امروز هم مثل هر شب میخوایم با ورزش صبحگاهی در خدمتتون باشیم. شما هم توی خونه با ما ورزش کنین. حتما میدونین که ورزش برای بدن خیلی مفیده و باعث میشه گیلی گیلی های قرمز خون با گیلی گیلی های سفید ترکیب بشه و آدم سکته نکنه! خوب ابتدا با حرکات کششی شروع میکنیم. شما یک عدد کش ترجیحا کش تنبون یا کش قیتونی رو روی انگشت سمباده تون میگذارین و محکم میکشین. وقتی به مرحله ارتجاع رسید یه مرتبه ولش میکنین! این حرکت باعث تقویت عضلات چهار سر بازو و لوزالمهده میشه که به مرور از شیوع بیماری ایز جلوگیری میکنه! خوب حالا شونه رو به اندازه عرض لنگ باز میکنیم و دولا میشیم! البته لازم به ذکره که عرض لنگ افراد با هم متفاوته و حتی بعضی افراد هستن که عرض لنگشون بیشتر از طول عمرشونه!! خوب حالا در همین وضعیت مچ پارو گرفته و تا ده میشمریم سپس مچ پارو ول کرده و دیگه نمیشمریم! به این حرکت اصطلاحا حرکت " مچ ول " میگن که نه تنها عضلات کشاله ران رو نیرومند میکنه بلکمم باعث خونرسانی بیشتر به مغز و در نتیجه خونرسانی کمتر به قلب میشه! حرکت بعدی که از حرکات بسیار مهمه حرکت " دراز نشست دورانی " هست. در این حرکت شما روی زمین خوابیده و خر غلط میزنین و در همین حال دراز نشست هم انجام میدین! این حرکت باعث آب شدن چربیهای اضافه و اسید اورینک خون شده و کلستلول موجود در مجاری تنفسی رو تا میزان هشتاد در صد کاهش میده!! خوب در پایان حرکات امروز و برای سرد کردن بدن یک قالب یخ رو از داخل پاچه شلوار رد میکنیم به شکلی که از یقه پیرهن بزنه بیرون و سپس حرکت " شمع گل پروانه " رو پنج بار انجام میدیم! اکنون که بدنتون سرد شده میتونین برین یه دوش آب داغ بگیرین و با طراوت و نشاط فراوان به سر کار برین. تاروزی دیگر و دروردی دیگر خدافظ!!


یکشنبه 29 تیر 1393

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

بچه جون . عمو جون . خاله جون! کره بز! یه دقه زر زر نکن الان آقات با ننت میان دنبالت میبرنت. عجب بچه خریه ها! عمو پیش پیش! زر نزن دیگه قربون اون چشای چپ و چولت بره ننت! آقات اینا رفتن شابدول عظیم یه زیارتی بکنن یه سر و دلی سبک بکنن بعد برن توی بازار چهار تا کباب سیخ ! نه چهار تا سیخ کباب بزنن به بدن بعد توی بز رو دادن من بدبخت نیگه دارم! میخوای فیتیله جمعه تعطیله ببینی عمو جون؟ خوب نمیشه آخه واسه اینکه امروز شنبه اس ! اگه قول بدی گریه نکنی میبرمت پارک سر دولاب واسه خودت تاب سوار شی و یخمک میک بزنیا. میدونستی مخ باباتم تاب داره؟ تاب داره که تورو ول کرده رفته دیگه. بابا مخش تاب دارد! اگه سوات داشتی الان بهت دیکته میگفتم بیست بگیری حالشو ببری! بیا سوار من شو خر بازی کنیم! اول تو سوار من شو من دور اتاق میچرخونمت بعد من سوار تو میشم باشه؟؟! ای بابا باز ونگ ونگ میکنه. عمو جون ! خاله جون! یه کاری نکن بفرستم اون مهد کودکه توی اردبیلا !! فهمیدی؟ آدم باش. اگر یه بار دیگه گریه کنی میگم داعش بیاد بخورتت! ای داغش به دل ننش بمونه این داعش! اصلا یه فکری کردم کارستون!! پاشو کفشاتو بپوش ببرمت سینما . سینما دوست داری توله سگ؟ سینما خیلی خوبه آدم میخوابه بعد پا میشه تخمه میخوره بعد دوباره میخوابه.  نخیر دیگه عمو اعصاب نداره! پاشو بریم اردبیل ببینم! یالا. کره خره سگ پدر...!


چهارشنبه 25 تیر 1393

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

هر کجا هستم باشم

 

به خودم مربوط است!

 

 

 

چیزها را باید بست

 

زیر باران باید رفت

 

چه غم ار باسنمان میچاید؟؟

 

 

 

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است

 

که از شدت احساس چپ است!!

 

 

 

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

 

کار ما شاید اینست

 

که فقط زر نزنیم!!

 

 

 

 

پدرم دفتر شعری آورد

 

تکیه بر پشتی داد

 

بعد خوابش برد!

 

مادرم هرچه بلد بود نثارش میکرد!

 

خواهرم میرفت بالا بکپد

 

من به سروقت خلا میرفتم..

 

 

مرد بقال از من پرسید : چند من خربزه میخواهی؟

 

من به او گفتم:

 

 

طالبی جفتی چند؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


سه شنبه 24 تیر 1393

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

شهر شهره فرنگه از همه رنگه. کوچه تنگه بله عروس قشنگه بله!! بیا و سیاحت کن. تنها با پرداخت هزار تومن برو به صد سال پیش. دو نفرین؟ بفرمایین بشینین روی دبه فقط آخرش دبه نکنینا پول منو بدین!! شهر شهره فرنگه. اینجا که میبینی سبزه میدونه. تموم لاتای قدیم تهرون بچه این محل بودن. آآآییییی خدا رحمتت کنه " رمضون یخی " خدا رحمت کنه " هفت کچلون " رو. این مرد که میبینی این گوشه وایساده با کلاه شاپو چیزشم انداخته روی دوشش! کتشو! این مرد آقا " طیبه ". مرد مردا بود. چنون جوونمرد بود که میگن هیچوقت از پشت سر چاقو نمیزد همیشه از جلوی سر میزد! این طرفو ببین. باغت آباد شه انگوری. اینجا دولابه. ببین چه قیامتیه. درست روز اعدام " اصغر قاتل ". اصغر قاتل اصغری بوده که قاتل بوده. شونزده نفرو یه نفری فرستاده اونور پیش حور و پری!! آییییی بیا و تماشا کن. میگن عزرائیل از دستش مگسی بوده چون داشته کار و کاسبیشو تخته میکرده!! حالا اینجارو تموشا کن!! رضا شاه کبیر. رضا شاه بزرگ سوار بر اسب داره از قشون نیروی زمینی بازدید میکنه! ابهت رو توی چشاش نیگا کن. فقط مواظب باش از ترس چیز نکنی خودتو!! این تصویر آخر حافظیه است. شیراز شهر گل و بلبل و قمبله! میگن هرکس بره دو سه روز هوای این شهر به کله اش بخوره شعر میگه از حافظ قشنگ تر! حالا شرابم بخوره که دیگه بیا و برو...

 

چیه؟ هیچی معلوم نیست؟ خوب واسه اینکه هنوز عسکاشو نخریدم نصب کنم!! ایشالله پول دستم برسه بعد!!! حالا چرا شاکی میشه داداش؟؟ خوب یه کم تخیل داشته باش! حتما همه چیزو باس دید؟؟


دوشنبه 23 تیر 1393

من و مولانا

   نوشته شده توسط: علی .م    

" همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد "

 

 بروم بلکه بشاشم ببرد خواب مرا !!

 

 

 

" پوشیده چون جان میروی اندر میان جان من "

 

  هرجا که میخواهی برو اما نه در تنبان من!!

 

 

 

" جان من و جان تو بستست به همدیگر "

 

  جان پدرت من را انقدر نکش دیگر !!

 

 

 

" خیره چرا گشته ای؟ خواجه مگر عاشقی"

 

 زود بگو آن طرف کیست اگر عاشقی؟؟

 

 

 

" اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی "

 

"چرا دعا و مناجات نیم شب نکنی"

 

بلند شو برو دنبال یار شکوه نکن

 

پسر چقدر گشادی یه وقت تب نکنی؟!

 

 

 

" دلا همای وصالی بپر چرا نپری "

 

 پرنده میپرد آخر مزن خودت به خری!

 

 

 


شنبه 21 تیر 1393

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

ضمن عرض خیلی مقدم که باشگاه پرورش بدنسازی دولاب رو انتخاب کردین باس خدمتتون عرض کنم که باشگاه ما با بیش از یک قرن سابقه نه تنها یکی از بهترین باشگاه های جهانه بلکه توی تهرانم حرف اولو میزنه! از کسانی که توی این باشگاه فعالیتشون رو شروع کردن و بعدا هرکدوم یه گهی شدن واسه خودشون میشه به " ابرام بروسلی" "حسن آرنولد "  " سیروس فرانکی " و همینطور جهان پهلوان " رمبو " اشاره کرد. خوب من به عنوان مربی با توجه به فیزیک بدن شما که خیلی چیز گندیه یه برنامه میدم! شما خودتو توی آیینه ببین. دستات تا دم مچ پاته!! گردنتم که چسبیده به نافت!! پاهاتم که یکیش اینوره یکیش اونوره! دیدی؟ بنابر این کار ما خیلی سخته. چون اگه بخوایم واقعا به یه هیکل متناسبی برسونیمت باس بدیم از اول خلقتت کنن!! الان من واسه شما که چش مایی یه برنامه نوشتم که هم توش علم تغذیه رعایت شده هم آموزش و پرورش اندام!! اینو شما دو سه ماه رعایت کنی تازه میشه یه کارایی واست کرد. بیا اخوی برنامتو بگیر از فردا توی باشگاه حضور به هم برسون! سلامم به همه برسون!!!


شنبه: صبحانه- املت با نیمرو! - جلو بازو دویست تا - ناهار - ابدوغ خیار - عقب بازو دویست تا - شام باقالی پلو با ابگوشت دو بشقاب

یکشنبه: صبحانه- کره عسل طالبی! - جلو بازو بیست تا - ناهار- پاستا با سس پارتیزان!!- بشین پاشو به میزان لازم - شام کله پاچه با ماهیچه یک وعده

دوشنبه: صبحانه - خیار شور با پنیر !! دراز نشست صد عدد درشت! - ناهار- دل و جیگر با هایدا دو عدد - اسکات گردن صد تا!! - شام- مرصع پلو با سالاد سه زارت

از وقتی مربی شدم کل محل همه یه کتی راه میرن!!


سه شنبه 17 تیر 1393

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

  همینکه روشن میشه خدارو شکر! کامپیوتر دست پنجمه دیگه. الان از اینا هر کی داره توشو خالی کرده گل کاشته توش!! ای بابا فدای چیزم! قدیمیه که قدیمیه عوضش مفت خریدم. چهل هزار تومن ایدز هم به آدم نمیدن چه برسه به کامپیوتر! بعد هم من که نمیخوام باهاش کانکس شم به اینترنت! میخوام مارکو سفت کار کنم که اگه فردایی دیروزی رفتم یه جا واسه استخدام بگم منم بلدم اینتر رو بزنم! خوب پس این موزش کو؟؟ نکنه بدون موز انداخته به ما؟؟ نه ایناها پیداش کردم. اینکه بیشتر شبیه موشه پس چرا بهش میگن موز؟؟ خوب اینو باس سیمشو وصل کنم اینجا. کیبورتشم که اینجاست. خوب خدارو شکر. به همین سادگی منم تکنولوژی شدم! ناصر سمسار گفت توی این سوراخ بالایی اگه سی دی بذاری واست میخونه. خیلیه ها!! چقدر امکانات و آبشن داره!! خوب اینارو ولش کن. زود بگرد ببین مرکو سفاش کجاست بچسب به کار. هوشنگ میگفت اگه میخوای کار خوب پیدا کنی باید اوسکلت قوی باشه. خدایا از من اوسکل از تو مدد. من تا الان هرچی سرم اومد مال این بود که بلد نبودم با کامپیوتر کار کنم ولی تا چند وقت دیگه که اوسا شدم به عالم و آدم حالی میکنم که یه من گاو چقدر کره میده. فقط این چرا مانیتولش روشن نمیشه؟! حتما یا باطری سوزونده یا آبش تموم شده! ها فهمیدم این باطری که نمیخوره کابل برق هم که نداره ! پس چه جوری روشن شه بیچاره!! ایشالله سال دیگه کابل برقشم میخزم. باس پولامو جمع کنم...


دوشنبه 16 تیر 1393

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

من بارها امتحان کردم تا پریزه پنکه رو نزنی تو برق به عالم و آدمم که قسمش بدی نمیچرخه! حالا این زبون بسته از کجا میدونه پریزش تو برقه یا تو گازه خدا میدونه!! اونموقع که من به رفقا میگفتم بابا حتی کاسه توالت هم شعور داره مث بز میخندیدن بهم اما الان دنیا رسیده به چیز من! به حرف من!!
اخیش خنک شدم! اگه سال دیگه عمری باقی باشه به جای اینکه برم مکه یه کولر مشتی میخرم که دیگه توی شی ماه تبستون اینجوری تب لرز نزنم! هوا نیست که جهندمه. این دنیا که اینجوریه ببین اون دنیا چه جوریه. بابا نمیرزه آدم گناه کنه. منم که گرمایی! یه استکان این دنیا عرق بخورم اون دنیا باس هزار سال عرق بکنم! تازه نیش مار غاشیه هم است. فکر کن گرمته یکی هم هی سیخت بزنه!! نه بابا نمیرزه! الان میرم انقذه نماز میخونم که همینجوری واسم کنتور بیفته!! تا الانشم غفلت کردم. پاشم وضو بگیرم هم یخده خنک میشم هم طیب و طاهر وامیسم سر سجاده! عینهون فیلمای تیلیویزیون که همش زن خوبه نماز میخونه زن بده غمزه میاد! مهرمو کجا گذاشتم؟؟ به جون هوشنگ اینا کار شیطونه ها. تا دوسال پیش همینجا بود!! عیب نداره. چیزی که زیاده مهر. با این یکی مهره میخونم که آقام جای امضا میزد پای برگه هاش!! مگه نمیگن بهشت زیر پدران است؟! خوب دیگه. خدایا بزن بریم. دو رکعت نماز ظهر میخونم به نیت چهار رکعت نماز صبح به شرط اینکه اون دنیا منو توی محیطی با دمای 25 درجه سانتیگراف نگهداری کنن..!!!


یکشنبه 15 تیر 1393

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

مرده شور این " رضا منظمی " رو ببرن با این کتاب آشپزی نوشتنش! یکی نیست بهش بگه اخه مرتیکه دجال! من از روی این دری وری هایی که اینجا نوشتی چه جوری شله زرد درست کنم نوکرتم؟! برنج چهار پیمانه ! بابا حرضت عباسی ما ترک کردیم عرقو ! الان نصفه شبی پیمونه از کجا پیدا کنم؟ بعد هم پیمونه داریم تا پیمونه. ساقی به ساقی فرق میکنه!! اگر ساقیه شنگول باشه و رنگ نیناش ناشش به راه به آدم پیمونه میده یکی اینقذه! اگه نه هر چی داد باس بخوری زر هم نزنی!! حالا این هیچی ولش کن! اینجا نوشته زعفرون به میزان کافی!! حالا تو فکر کن واسه خاطر چسقدر شله زرد منه بدبخت باس برم سی جلد " المیزان " رو بخونم چهل جلد " اصول کافی " رو تا بلکه سر در بیارم چقذ باید توی این بی صاحاب مونده زعفرون بریزم!! الله اکبر. عجب گهی خوردم هوس شله زرد کردما! اینجارو باش. نوشته میذاریم روی گاز قل بزنه!! اخه دی...ث اومدیم گذاشتیم رو گازو قل نزد!! خٍره کی رو باس بگیریم؟؟ اصلا اومدیم و به جای قل یه چیز دیگه زد. مثلا زر زد! نخیر از رو کتاب این خیر اوشکول نمیشه شله زرد پخت! باس یا برم آماده از بیرون بخرم یا برم دستورشو از شوکت خانوم بگیرم.
بعد میگن چرا سرانه مطالعه توی این مملکت پایینه؟! خوب برین کتاباتونو درست کنین و گرنه ما یه عمر کتاب خونیم!...


شنبه 14 تیر 1393

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

خری که عر عر نکنه خر نیست! حالا گیریم جفتکم زد. چه توفیری داره؟ خر باس عر عر کنه. حیرونم توی خلقت خدا. همه چیزو سر جاش آفریده. سهراب زپرتی هم چهل سال داشت خودشو جر میداد همینو حالی جماعت کنه دیگه! الاغ جای خودش. بز جای خودش. قاطر جای خودش. خرچسونه جای خودش. توله سگ جای خودش. هوشنگم جای خودش!! همه اینا در کنار هم معنی پیدا میکنه. اگه خر نبود الاغ به چه درد میخورد ها؟ یا اگه همین پشه اگه نبود کی شبا دم گوش آدم زر زر میکرد؟ من خودم توی یه مقاله علمی که در مجله گل آقا نوشته بود خوندم همین مگز هزار و دویست تا فایده داره! اولیشم اینه که هر جا گه هست میره میشینه روش که بقیه حواسشون جمع باشه اونجا نشینن!! یا مثلا موش. حالا درسته که میگن موش کثیفه و اینا ولی اگه نبود کلهم گربه های عالم بیکار میشدن. اونوقت مجبور بودن به جای اینکه دنبال موشه کنن بشینن با تخ ....شون بازی کنن!! اصلا راه دور چرا بریم؟ تا حالا فکر کردی عنکبوت اگه نبود کی میخواست تار درست کنه؟؟ اونوقت اگه تار نبود استاد لطفی خدا بیامرز با کجاش میتونست تار بزنه به این قشنگی؟!! خدا رحمتش کنه. گفتم استاد لطفی یاد لطفعلی خان زند افتادم!! همین لطفعلی خان زند اگه نبود پس کی بود؟؟ هیچ فکر کردی؟؟ نکردی دیگه...


چهارشنبه 11 تیر 1393

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

دیگه شونزده ساعت بیشتر تا افطار نمونده!! پاشم کم کم  سفره رو بندازم که روده بزرگم داره معده کوچیکمو میخوره!! شیطونه میگم امشب برم یخده حلیم بخرم با پیتزا بزنم توی رگ! خوبیه پیتزا اینه که عطشو رفع میکنه!! البت میتونم تلپ شم خونه هوشنگ اینا ولی مطمئنم چیزی از توش در نمیاد. اونا خودشون همیشه چشمشون به چیز این و اونه!! کباب هم خوبه ها. آقام خدا بیامرز همیشه میگفت کباب خوشمزه ترین غذای دنیاس فقط بدیش اینه که آدم نمیدونه باهاش پیاز بخوره یا بهش سماق بخوره!! خدا بیامرز یه موقعها یه حرفایی میزد که خودشم معنیشو نمیفهمید! اوه اوه پاشم که دیر شد. پونزده ساعت بیشتر نمونده!! تا لباسامو بپوشم دیگه افطار شده!! جهنم و ضرر امشب خودمو یه آب معدنی هم مهمون میکنم! بذار جیگر مستانه ام حال بیاد یه کم بهش معدن برسه... !


سه شنبه 10 تیر 1393

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

مش حیدر قربون اون شکل ماهت برم چی کار میکنی اون تو؟ بابا بیا بیرون دیگه زیادش واست خوب نیست ها!! انس من بدبخت هم هر وقت دو قبضه تنگم میگیره تو اون تویی! فکری ام نکنه از دستی این کارو میکنی! اخه نوکرتم مگه دکتر واست سن ننوشته؟ خوب ببند به خودت دیگه. مشتی سالمی؟ یه اهنی یه اوهونی بکن لااقل. ها صدای شر شر اومد حتمی زنده اس هنوز ولی من میدونم این آخر سرشم توی خلا از دار دنیا میره!! اونوقت باس سپرد توی مرده شور خونه یه نیم ساعت بخوابوننش توی واتکس! کار این با یخده آب و یه چسه کافور راه نمیفته! اوخ اوخ شانس آوردم رد کرد وگرنه الان تما هیکلم... مشتی به سرت قسم شد نیم ساعت!! زیادش واست خوب نیست ها! مستانه اگه زیاد کار کنه دسته دیم میشه فابریکشم تو نمیری گیر نمیاد! مگه خبر نداری ما هنوز ترحیمیم خیر سرمون! از فردا هم مایعات زیاد نخور. خودم به حاج خانوم میگم انقذه خاکشیر نبنده به خیکت! مشتی؟ ای بابا دیگه داره اون روی سگم بالا میاد. شیطونه میگه چراغو خاموش کنم کثافت کاری بشه ها! مشتی خوب گوش کن بیبین چی میگم تا سه شماره اگه اومدی بیرون که اومدی اگه نیومدی به مرگ خودت بلایی سرت میارم که کلا سیستم کمر به پایینت بره صافکاری با رنگ هم در نیادا! فهمیدی؟ بشمرم؟ یک و یک و یک دو و دو و دو ... نمیای بیرون؟ باشه. این از چراغ. قفل در رو هم از پشت میندازم! تا صبح بشین واسه خودت بشاش فردا صبح که از پزشکی قانونی اومدن میگم آفتابه به دست خاکت کنن سنگ قبرتم شبیه کاسه توالت در بیارن که هرکس از سر قبرت گذشت ....


دوشنبه 9 تیر 1393

...

   نوشته شده توسط: علی .م    


رستم : برو بچه کو....ی یه جوری میزنمت که نفهمی از کجا خوردیا. حالیته؟

سهراب: خفه بابا پیری! با همین گرز جوری میزنمت توی سرت که جنازتو هیچ قبرستونی تحویل نگیره!

رستم: سابیدی به الک! زرت و زورت زیادی نکن حمال! به من میگن رستم! من دیو سفید رو قهوه ای کردم که تو تخ.. اونم نیستی!!

سهراب: داداش ! برو دنبال نماز و روزه ات آخر عمری! بلند میشم روی هوا با لگد میام پای چشت! تو الان باس گوشه خانه سالمندان تمرگیده باشی کپک!

رستم: نخیر مثل اینکه طرفتو نشناختی شاسکول! الان شمشیرمو از غلاف در میارم همون کاری رو که ناصر دایلسر با سبزی پلو میکنه باهات میکنم! من عباس جدیدی رو چنون فیتیله پیچ کردم که پیچش هرز شد الاغ !

سهراب: ببین استخون! اون مال جوونیات بود بعدشم من جدیدی نیستم. قدیمی ام! شیش هفت تا کمر بند مشکی و زرشکی دارم! دوتا چکت میزنم یه راست بری وردست ننت!

رستم: نه مثل اینکه تو میخاری! حالا که اینجوریاس بیا جلو تا حالیت کنم یه من ماست کیلویی چنده!

سهراب: کت در میاری واسه من؟ بیا جلو پیرمرد مفنگی تا بهت حالی کنم گربه کجا تخم میاره!!

نبردی سخت بین آن دو در میگیرد. هر یک کمر یک دیگر را گرفته و به دنبال فنون کمر به پایین هستند که ناگهان انگشت رستم در میرود و میرود توی چشم سهراب! سهراب به زمین فرو میغلتد. خونین و مالین! رستم به سمت او میرود تا برایش شیشکی ببندد که ناگهان گردنبند خود را بر گردن او میبیند و به این نکته پی میبرد که زرشککک! سهراب پسرش میباشد...

رستم: ای ددم وای. سهراب تویی کره خر ؟! پس چرا لال شدی هیچی نمیگی بچه؟ ای زمین و آسمان بر من بشاشید که چنین کردم. سهراب حالت خوبه پسرم؟

سهراب: پدر! زدی دهن مهن مارو گچی کردی تازه میپرسی حالت خوبه؟ الان است که جون از کو..م در بره!

رستم : وای بر من. یه دقه نمیر بلکمم من برم نوشدارو بخرم بیام. تو خوب میشی! ای خدا بگم ننتو چی کار کنه که این آشو واسه ما پخت!!

سهراب: ای پدر به جای اینکه انقذه حرف بزنی برو سراغ نوشدارو الان دواخونه ها میبندن من از دست میرم......


چند ساله دارم شاهنامه رو به زبون دولابی ترجمه میکنم! خیلی کار سختیه ولی من از چیزش برمیام....


تعداد کل صفحات: 12 1 2 3 4 5 6 7 ...