سه شنبه 5 مرداد 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

دیشب توی دولاب حادثه تروریستی شد به چه گندگی ! چند نفر که صورتاشون رو با کیسه زباله پوشونده بودن ساعت یازده شب حمله میکنن به اجتماع مردمی که تویِ صفِ نون سنگک وایساده بودن! همه رو با تیر کمون مگسی میبندن به رگبار ! بعد هم فرار میکنن. تا الان هویتِ هیچ کدوم از مهاجمین معلوم و اینا نیست و لی یکی از شاهدایی که در محل حضور داشته گفته یکی از تروریستها با اون یکی از تروریستها با زبونِ اسکاندیناویایی صحبت میکرده ! این حادثه تا الان کشته نشده و لی دو سه تا مصدوم داشته. یکیش هم همین ممد خانِ خودمون بوده که تیرِ تیر کمون خورده به واکرش و روش رو خط انداخته! هنوز هیچ گروه یا گروههایی کلا زیرِ بار این حمله نرفتن اما بالاخره که چی؟! آخر سرش باس زیر بار برن که...!


یکشنبه 27 تیر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

برادرِ من کودتا بلد نیستی نکن! مگه مجبوری؟ هرکاری بلدیت میخواد. من خودم سی ساله استادِ جنگهای منظم و نا منظمم! فکر میکنی این دولابی که الان داریم توش زندگی میکنیم از اولش انقدر حقوقِ شهروندی داشت؟ نه داداش. آقایِ من خدا بیامرز که آژان بود سی چهل سال پیش با بقیه آژانها نصفه شبی کودتا کردن تا آزاد شد! من اون موقع در عینِ بچگی کودکی بیش نبودم ! قشنگ یادمه فرماندهیِ کودتا رو آقام بر عهده گرفت. تازه ننم هم از زیر کرسی اتفاقات رو رصد میکرد و به آقام اینا گِرا میداد! شیرزنی بود واسه خودش. یادمه اسمِ عملیات ، عملیاتِ زیر شلواری بود! چون نصفه شب بود آقام اینا با زیر شلواری کودتا کردن! در عرضِ نیم ساعت کلِ دولاب رو به تصرف در آوردن. رادیو تلویزیون رو گرفتن و آقام از پشتِ تریبون بیانیه شو خوند. انقذه قشنگ خوند که نگو! یادمه با شعرِ خانوم مهستی شروع کرد. میگفت ملتِ غیورِ دولاب توجه فرمایید : یه روز مردِ خدایی یه روز اهلِ ریایی...!


شنبه 19 تیر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

میگن آرشِ کمانگیر وقتی رفت به جنگِ دیوِ سفید کمونش رو یادش رفته بود ببره ! این بود که مجبور شد از فنونِ کنگ فو استفاده کنه! آرش کمربند سیاه داشت. بلند شد رویِ هوا چنون با جفت پا اومد پایِ چشمِ دیو سفید که دیو سفید سیاه شد کلا ! نفسش بالا نمیومد. یه همچین مردایی ما داشتیم تویِ تاریخ. یا اصلا همین سیاوش. هیجده دفعه کردنش تویِ آتیش درش آوردن آخ نگفت ! حالا شمارو یه بار تا دمِ آتیش هم که ببرن مغز پخت میشین! البته یادتون باشه که تیمورِ لنگ یکی از قهرمانانِ به نامِ شاهنامه است ! درسته لنگ بوده ولی تیمور بوده ! این بابا از کرمان شروع کرد با لشکرش رفت تا بورلی هیلز ! یعنی کلِ دنیا رو فتح کرد! تازه لنگ بود شما ببین اگه پاش سالم بود نمیدونی تا کجا میرفت!! من برایِ جلسه بعد میخوام براتون از نادر شاهِ قاجار بگم که چه قدر مرد بزرگ و دلیری بود. فقط حیف که کریمخان گذاشت توی ِ کاسه اش و تویِ جنگِ چالدراق اون رو شکست داد! این قصه کریم تو مسلمون نیستی از همونجا شروع شد...!


دوشنبه 14 تیر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

خوب به سلامتی انشالله ماهِ مبارک رمضان هم داره و به پایان میرسه و در های آسمون دیگه بسته میشه. هر کس هر کاری داره تویِ همین یکی دوروز بکنه که خدای نکرده لای در نمونه لحظه آخر! البته مومن واقعی اون کسیه که کل ایام سال رو روزه باشه نه همین یه ماهو. آقا بیا امتحان کن یکسال پشتِ سر هم هیچی نخور ! نمیمیری که ! اگر هم دور از جون به رحمتِ خدا رفتی اون دنیا اِنقذه جوی شیر و عسل با عرق و اینا بهت میدن بخوری که تلافیش در بیاد ! یادتون باشه روزه فقط همین نخوردن هم نیست ها. همه جای آدم باس روزه باشه. چشم گوش حلق کبد کلیه لوزالمعده و اینا هم باس روزه باشن! نه همین لباسِ زیباست نشانِ آدمیت! خیلی دقت کنین. راههای رسیدنِ به خدا درسته زیاده امابعضی هاش آدرسش سرراست نیست ها. میری میری یه هو میبینی ای دلِ غافل از صراطِ مستقیم خارج شدی افتادی تویِ یه صراطِ کج و کوله ای که کج هم هست! خوب مثل اینکه حاج آقا تشریف آوردن. من میرکوفون رو میسپارم به ایشون و خودم میرم دستشویی! این شما و این حاج آقا. مردی برایِ تمامِ فصول مخصوصا زمستون...!


سه شنبه 8 تیر 1395

....

   نوشته شده توسط: علی .م    

ممد اقا حرف خوبی میزد. یادم نیست چی میگفت اما حرف خوبی میزد! عینک داشت دیگه! ادمایی که عینک دارن همش حرفای خوب خوب میزنن از بس کتاب خوردن! نه کتاب خوندن! هیچوقت یادم نمیره به من میگفت: پسرم وقتی میری موال بعدش دستاتو بشور!! خیلی حرفه ها. من اون موقع ها نمیفهمیدم چی میگه حالا میفهمم چی میگه! خدا غریق رحمتش کنه به حق این شب سه شنبه! همیشه جاش خالیه. چقدر من به این پسره شاسکولش گفتم عینک اقاتم باهاش دفن کن! گوش نکرد که گوش نکرد! حالا اون دنیا بهشتم بره بنده خدا چشمش جایی رو نمیبینه که! حوری هم که بیاد طرفش فکر میکنه قوریه! یه بار بهم گفت : پسرم! خاک تو سرت!! اینقدر این حرفش روی من تاثیر گذاشت که تحت تاثیر شدم! با اینکه من پسرش نبودم به من میگفت پسرم. خیلیه ها! پاشم برم سر خاکش یه و ان یکاد بخونم اون دنیا جیگرش حال بیاد!عینکشم ببرم ها؟ میبرم. شاید یه میت تازه میت شده ای رو دفن کرده باشن بدم دست اون ببره بده بهش! بنده خدا اون دنیا بی عینک خیلی سخته واسش. فکر کن ادم حوری رو قوری ببینه!!!



چهارشنبه 2 تیر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

سوالات امتحان نهایی درس تاریخ رو توی دولاب همیشه من طرح میکنم!

1- مدرسه دارالفنون توسط چه کسی نصب و راه اندازی شد؟
الف- وزیر آموزش و پرورش
ب- امیر کبیر
ج- کبیر امیر!
د- فقط امیر!

2- عهد نامه گلستان که بود و چطور؟ ( حد اکثر در سه خط توضیح داده شود )

3- آیا جنگِ جهانی همان جامِ جهانی است؟
الف - بله
ب - خیر
ج- هیچکدام!
د- هردو!!

4- اولین بار بمبِ اتم در کدام شهر منفجر گردید؟
الف - ساوه
ب- باقر آبادِ ورامین
ج- هیروشیما
د - گزینه الف و ج صحیح است!

5- کوتای 28 مرداد در چه روزی اتفاق افتاد؟
الف - 24 خرداد!
ب- دوشنبه
ج- 31 بهمن!
د- 28 مرداد

6- محمد علیشاه قاجار چرا مجلش را به توپ بست؟
الف- از مجلس بدش میومد
ب- چیز دیگه نبود بهش ببنده!
ج- میخواست با مجلس شوخی کنه!
د- میخواست مجلس خراب شه رویِ سرِ نماینده ها!

7- اعضای حزب نازی برای ادایِ احترام به هیتلر چه میگفتند؟
الف- بای هیتلر !
ب- های هیتلر
ج- هو هیتلر!
د- هِی هیتلر!!

8- پنجاه سال سلطنتِ ناصرالدین شاه را در یک خط توضیح دهید!!!
9- ماد ها را با ذکر شکل و مثال توضیح دهید!
10- نلسون ماندلا خوب تر بود یا محمد علی کلی و چطور؟؟


شنبه 22 خرداد 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

تمومِ اسطوره های نسل من دارن یکی یکی مثل برگ زمستون زرد میشن و میریزن پایین! اون از ممد آقا کِلی اینم از حبیب. فقط یه ممد خان باقی مونده که اونم دیگه آفتابه اس! نه آفتابِ لبِ بومه یعنی! یادش به خیر چقذه با هوشنگ نوار کاستِ حبیب رو سر و ته میکردیم توی ضفط! خدا بیامرز خیلی خوشگل میخوند. من خودم صدبار با آهنگای این بشر عاشق شدم. البته نفهمیدم عاشقِ کی شدم ولی خوب شدم!! ممد آقا کلی هم که از خوبای روزگار بود. با اینکه روی ویبره بود ولی یه دونه بود! یادمه من و مملی شبای تابستون تویِ پشه بندِ روی پشتِ بوم خیال میکردیم تویِ رینگِ بوسکیم! من میشدم کلی و اون میشد ناصر حجازی! هی بهش میگفتم اسکل ناصر حجازی که بوسکول نبود گلر بود! میگفت به تو مربوط نیست بعد یه آمپر کات ول میکرد توی صورتِ ما ! منم گیرش مینداختم گوشه رینگ و مث سگ میزدمش!! بعد میگرفتیم دوتایی عین خر میخوابیدیم تا صبح! تمومِ اسطوره های نسلِ ما یکی یکی و دوتا یکی دارن از بین میرن. فقط مونده ممد خان که اونم... ای بسوزه پدرِ آلزایمرت و شب ادراری...!


یکشنبه 9 خرداد 1395

....

   نوشته شده توسط: علی .م    

اینجا دولابه محله خرابات. همینطور که میبینین لوله فاضلاب سولاخ شده و فاضلاب گه زده به زندگی روزانه مردم. ایشون هم ممد خان هستن که اینجا مغازه مالِ دزدی فروشی دارن و از کسبه محترم و با خدایِ دولاب هستن! سلام ممد خان خیلی مخلصم. بله همینطور که دیدین مغازه ممد خان رو هم گند برداشته و هیچ یک از مسوولین به کبدشون هم نیست که یه فکری به حالِ مردم بکنن! اینجا هم کوچه گبر ها هست که از قدیم الایام برادرانِ کافر و بی دین و ایمون در اینجا سکینه گزیده ان! همونطور که میبینین سطلهای آشغالِ این محله سالهایِ ساله که خالی نشده و همینجوری پر مونده که این باعث ایجادِ بوی گه و همچنین تجمع حشراتِ مزاحم و مراحم گردیده است! ما بارها به شهرداریِ دولاب نامه نوشتیم که این مشکل رو از بین ببرن اما اونا هنوز هیچ نامه ای به ماننوشتن! این گزارش رو برایِ برنامه گزارشگرِ من و تو میگیرم امیدوارم که رسیدگی بشه و محله دولاب که از آثار باستانیِ دوران زندیه و نادر شاخِ افشار هست از این وضعیت نا به سامان در بیاد. سلام هوشنگ بیا از جلوی دوربین رد شو یه دقیقه! بله ایشون هم هوشنگ هستن از جوانانِ علاف و بیکارِ این آب و خاک که دهنِ محله دولاب رو گچی کرده است. از مسوولین تقاضا مندم که هروقت اومدن آشغالارو ببرن این شخص رو ببرن که خودش از صدتا سطلِ آشغال بدتره! با تشکر از برنامه های زیباتون به خصوصِ برنامه استیک و سندی !


چهارشنبه 5 خرداد 1395

....

   نوشته شده توسط: علی .م    

آقای شماره یک. نوبت شماست. خوب به سوال دقت کنین. پیامبری که توسطِ نهنگ بلعیده شده چه نام داشت؟
شماره 1: پدر ژپتو؟!
خیر. عرض کردم با دقت به سوال توجه کنین؟ پدر ژپتو پیامبر بود؟؟
شماره 1 : والله من خیلی در جریان نیستم فقط میدونم انسان شریفی بود!
جوابتون اشتباه بود به هرحال. یه چراغتون نیمسوز شد! خوب میریم سراغِ خانم شماره 2. لطفا بفرمایید کدامیک از پادشاهانِ قاجار پنجاه سال بر تختِ سلطنت نشست؟
شماره 2 : به نام خدا. کریمخانِ زند؟؟
نخیر خانم عرض کردم کدامیک از پادشاهانِ قاجار نه زندیه!
شماره 2 : بله با تشکر. نادر شاهِ پهلوی؟؟
خیر شما اصلا به سوال توجه نداشتین. دوتا چراغتون کلا خاموش میشه. شرکت کننده بعدی آقای شماره 3. شما لطفا بفرمایید پایتخت کشور هندوستان کدام شهر است؟
شماره 3: تاج محل؟ نه ببخشید هول شدم! اسلام آقا؟؟!
اسلام آقا چیه؟ اون اسلام آباده بعد هم تازه پایتختِ پاکستانه نه هندوستان!
شماره 3: میشه یه راهنمایی بکنین؟
بله. در نامِ این شهر واژه " نو " وجود داره.
شماره 3 : مرسی متوجه شدم. شهرِ نو؟
خوب شما نه تنها همه چراغاتون خاموش میشه بلکه برقِ منزلتون هم به مدتِ یک ماه قطع میشه چون خیلی دری وری جواب دادین. شرکت کننده بعدی خانم شماره 4. شما بفرمایید بزرگترین رود جهان چه نام دارد؟
شماره 4: تنگه هرمز!
عرض کردم بزرگترین رود جهان. لطفا دقت بفرمایید.
شماره 4 : بله چشم. آبشار نیاگاران؟ کانال سویز ؟! کاناله 4 ؟ شبکه نمایش؟ کاناله اصلا؟؟ رودِ همیشگی فارس؟ دریایِ مرمری؟! خیلی سخته خداییش. یه راهنمایی میکنین؟؟؟


مسابقه نخبگانِ دولاب هر چهار شنبه ساعت ده شب از شبکه ملی دولاب پخش میشه.


دوشنبه 27 اردیبهشت 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

وقتی برمیگردم و به عقب نگاه میکنم عقبمو میبینم که داره به من نیگا میکنه! یعنی اونم حیرونه که این چه عقبیه که من دارم! یادش به خیر عینهو بز گذشت زندگی! انگار همین دیروز که غروبِ هر شب جمعه میرفتیم ابن بابویه و سرِ خاکِ میتِ این و اون شمع روشن میکردیم و آب ول میکردیم روی سنگِ بزرگوارای مرحوم تا بلکه یکی از کس و کارشون پیداش بشه و دستش بره توی جیبش و یه دوتومنی بذاره کفِ دستِ من و هوشنگ. یه بار هوشنگ گفت بیا بریم هرجا که دیدیم بالا سرِ یه قبری یه اسکلی نشسته ما هم وایسیم کنارش و یه فاتحه بخونیم. اینجوری بیشتر بهمون دستخوش میدن. من هرچی فکر کردم دیدم فاتحه ماتحه بلد نیستم. به هوشنگ گفتم تو بلدی؟ گفت آره بابا کاری نداره که. یه سوره حمد میخونی با یه قل هو الله. هرجاشم یادت رفت از الکی پیس پیس کن زیر لب! ما هم که چون هیچیشو بلد نبودیم فقط پیس پیس میکردیم عینهون مارِ عینکی. حالا سی سال از اون دورون گذشته و من فقط همون پیس پیسه رو بلدم. هربار میرم سرِ خاکِ آقام خدابیامرز شب میاد به خوابم. آخرین بار گفت بیبین یه بار دیگه بیای بالا سرِ قبرِ من وایسی پیس پیس کنی از توی گور پا میشم میام بیرون یه جوری میزنمت که تا آخرِ عمرت پیش پیش کنی!! 
چه زود گذشت. هروقت برمیگردم و به عقبم نیگا میکنم میبینم عقبم هم داره به من نیگا میکنه...!


یکشنبه 19 اردیبهشت 1395

....

   نوشته شده توسط: علی .م    

شبِ تاریک و چیزِ موج و گردابی چنین مایل
کجا دانند چیزِ ما سبک بارانِ وناولها !
بشر هرچی میکشه آقا از همین شبِ تاریک میکشه! فکرتون جای بد نره برادرها اینجا منظور از شبِ تاریک جهلِ. حالا شما فکر کن شب تاریک باشه تازه موجم بیاد! اینجا خیلی از ستاره شناسان گفتن منظور شاعر از موج معلوم نیست چی بوده که البته زر زدن چون قشنگ معلومه! موج یعنی تشویش آقا جان. چرا دست میزنین!؟ عرض کردم تشویش نگفتم تشویق که! حالا اینها به کنار شما فکر کن شب باشه تاریک هم باشه موج هم باشه تازه چی؟ گرداب هم باشه اونم به شکلِ مایل! اوه اوه یعنی بیچاره است اون بشر. گرداب بر دونوع است برادرها گردابِ صاف و گردابِ مایل! گردابِ مایل به گردابی گفته میشه که تمایل داره به یه طرفی! حالا چه اینوری چه اونوری. خدا هیچکس رو تویِ زندگی اسیرِ گردابِ مایل نکنه به حقِ این شبِ عزیز! خدا هیچ مردی رو جلوی زنش شرمنده بچه اش نکنه! خدایا جمیعِ رفتگان و درگذشتگانِ این جمع رو ببخش و بیامرز. خدایا همه در نگذشتگانِ این جمع رو به راه راست عنایت فرما ! شادیِ روحِ آقا رضا ظروفچیِ جوبچی اجماعاً یه صلواتِ بلند بفرست به روحِ پدرش! 


دوشنبه 13 اردیبهشت 1395

....

   نوشته شده توسط: علی .م    

درسته که من قیافه ام عینهونِ سه و یکه اما قلبم جفت شیشه. خیلی آدم مهربون و احساساتی ام ! گاهی ساعتها به یه شاخه گل خیره میشم. دیروز انقذه به یه شاخه گل خیره شدم که چشمام دیگه تیره و تار شده بود تازه سرگیجه هم گرفتم ولی چی؟ دست از احساسات برنداشتم و همینجوری خیره موندم! عاشقِ شعرم هستم. هم شعر کلاسی هم شعر نو و سفید و اینا! از منطق الطیرِ نظامی گرفته تا بوفِ کورِ احمد شاملو! تازه بوفش کور بوده تو حساب کن اگه میدید دیگه چی میشد! البته درسته که هنوز نفهمیدم بوف چیه اما خوب حدس میزنم نباس چیز بدی باشه! سینما و اینا هم که خوراکمه. اصلا یه جورایی یه منتقلم واسه خودم! عاشقِ کارای کوروساوال و تارانتینولم! وای یعنی وقتی فیلمِ هاکلبری فینِ اینگرید برگر رو میدیدما تا یه هفته گریه میکردم فقط! از بس این فیلم رماتیسمه! موسیقی هم که عشقمه! از سمفونی چهارِ حمیرا بگیر تا تک نوازیِ قاسم افشار! همین چندروز پیش یه قطعه از پاواروتی گوش کردم هنوز که هنوز رقیق القبلم واسه خودم! صداش جادو بود سگ پدر! مخصوصا اونجاش که میگفت " کی بیشتر از من واست میمیره...!


شنبه 4 اردیبهشت 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

ای تف توی روحت هوشنگ که زیر پای من نشستی که چی؟ که برم ژلِ لاغری ماکاس بخرم!! یعنی سگ رنگی کنه شرفتو! این چیه آخه؟ سه بار به چپ سه بار به راست!؟ چیزتون روز بد نبینه دیشب یخده مالیدم به پک و پهلوم که چربیهاش آب بشه و شیکمم بشه سیس پکت! آقا تا صبح ما میخاریدیم! فقط به شیکمم زدما اما تا اون ته مهام خارش گرفته بود! حالا ما هم بار اولمون بود به جای سه بار به راست سه بار به چپ، اشتباهکی دوبار به راست شیش بار به چپ زدیم! اوخ اوخ. یعنی چپم چنون داغ شده بود که میشد روش املت درست کرد اونوقت راستم یخِ یخ بود! سگ توی ناموست هوشنگ! حالا پولش به کنار. هنوز که هنوزه دارم میخارم. تازه چربیهامم آب که نشده هیچی از بین هم نرفته! تقصیر خودمه. تا من باشم دیگه با طنابِ اون ازگل نرم توی چاه. البته عیب نداره دو سه روز دیگه تولدِ ممد خانه میبرم کادو میدم بهش! آخ چه حالی میده. هی ممد خان خارشک بیگیره هی من بخندم...


دوشنبه 30 فروردین 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

" آب دوغ خیار مادرِ تمومِ غذاهاس. چرا؟ چون هم مقویه هم طبعش سرده هم یه عالمه توش اسید آمنه داره مادر ! بخور خدارو هم شکر کن. الان توی خارج یه سری ها هستن فقط سبزه میخورن! گیاه خوارن. اینجور آدمها کمِ کم هشتاد نود سال عمر میکنن . اینارو تلویزیون میگفتا ننه. من از خودم در نمیارم. اما ما چی؟ تا ته مهای گوسفند و گاو رو میخوریم به سه شماره! خوب واسه همینه که آمارِ سکته مغزی تویِ ایران بالاس دیگه! چون به قلب فشار میاد آدم سکته مغزی میکنه!! دوغ بریزم واست مادر؟ همین دوغ رو که میبینی انقده توش ممیزیم و آنتی اکسیژن داره که نگو! هم آرامش بخشه هم آدمو عینهو یه خر در جا میخوابونه! اما چی؟ از وقتی این نوشابه و دلستل و اینا اومده سرِ سفره مردم دیگه کسی به دوغ اهمیت نمیده. حالا اصلا یه عده ممکنه دوغ به مزاجشون سازگار نباشه. خوب به جاش تخمِ شربتی میتونن بخورن. عرقِ کاسنی. شربت بهار نارنج. چیه هِی هایپر میخورن با رِد بوق!؟ بخور پسرم تعارف نکن. سالاتش حرف نداره. میگن تویِ کاهو و کلم یه چیزایی هست که باعث میشه سیستمِ دفاعی بدن همش دفاع نکنه! یه موقعها هم حمله کنه به جای دفاع!! ترشی بیارم واست ننه؟ "

شوکت خانوم دستپختش حرف نداره. بدیش اینه فقط که انقذه حرف میزنه که آدم نمیفهمه چه گهی داره میخوره...!


شنبه 28 فروردین 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

چنان میخوابونم پسِ کله ات که تا یه ربع لزگی برقصی ها ! الاغ ! آخه دینی هم کاری داره تو هی تجدید میشی؟ ها؟ کره خرِ نفهم! صدبار واست از بیخ و بن هرچی دین بود توضیح دادم بازم رفتی 4 گرفتی؟ حیفِ نون که تو بخوری. من جای ننه ات بودم تا یه ماه بهت کنستانتره جو میدادم کوفت کنی عینهون الاغ ! خوب گوشاتو وا کن واسه بارِ آخر دارم بهت میگم. دین فرآیندی است که باعث میشه آدم بره بهشت. حالا واسه اینکه بری بهشت و اونجا رانی بخوری با آب آلبالو و عرقیجات چی کار باس بکنی؟ باس نماز بخونی، روزه بگیری ، آدمِ خوبی باشی، دروغ نگی، زرِ مفت نزنی، گه زیادی نخوری!! فهمیدی؟ تازه من خیلیا رو میشناسم که شبا هم روزه میگیرن و روزها هم نماز شب میخونن! از اون طرف هم چی؟ باس تا میتونی خمس و زکات بدی. این یه تیکه اش رو یادداشت کن خیلی مهمه حتما توی امتحان میاد! خمس به یک پنجمِ درآمدِ ناخالصِ ملیِ هرفرد گفته میشه که باس بده به فقیر فقرا و اینا اما یارانه ای که دولت میده خمس بهش تعلق نمیگیره. گرفتی؟ چون ناخالص نیست خالصه! یه بار اینارو بخون من برم یه سر به گاز بزنم تن ماهی ام نسوزه بعد میام یخده دیگه باهات کارمیکنم که خر فهم بشی ایشالله...!


تعداد کل صفحات: 28 1 2 3 4 5 6 7 ...