تبلیغات
سرگیجه
دوشنبه 27 دی 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

با بهاری که در خانه دارم
باکم از زمستان و خزان نیست
تو هروقت اراده کنی
تمامیِ غنچه های جهان به احترامت
باز میشوند...


شنبه 25 دی 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

پیرمردی از سالخورده ای پرسید: ای پیر بعد از اینهمه سال  از زندگی چه آموختی؟ سالخورده گفت: تو گه خوری؟ به توام باید جواب پس بدم کثافت؟! و آنجا بود که پیرمرد فهمید آن سالخورده خیلی بی ادب است و هیچ چیز نیاموخته...!

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
مستی را گفتند : ترکِ می چرا نکنی؟ مگر نشنیده ای که مست را چهل روز نماز نیست؟ مست چون خیلی مست بود اصلا نفهمید که چه به او گفتند! پس به راهش ادامه داد!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت : ببین یه جوری میزنمت که صدایِ سگ و بز رو با هم بدیا ! حالا من با ادبم هر خری از راه میرسه میگه از که آموختی؟ از بابایِ قرمساقت. خوبه؟؟!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

سه حکایت آموزنده...!


یکشنبه 12 دی 1395

نامه به عمه خاور

   نوشته شده توسط: علی .م    

به نامِ آنکه اوست !
عمه خاور سلام. امیدوارم که حالت خوب و خوش باشد و تا این نامه به دستت میرسد نمرده باشی؟ چه خبر؟ هان؟ آیا هنوز هم پاهایت درد میکند یا چی؟ راستی عمه جان به همراهِ این نامه برایت یک ژلِ ماکاز اسپلینگ فرستادم که خیلی برایِ روماتیسکت خوب است! باید آن را سه بار به چپ و سه بار به راست بمالی تا درد از بین برود! از حال من هم اگر جویا باشی خدارو شکر بد نیستم و ملالی نیست جز خیلی چیزها که در این مقوله نمیگنجد. عمه خاور جان روزی هزار مرتبه خدارو شکر کن که در دهات زندگی مینمایی و هوایِ خوب میخوری زیرا که ریز گردها و اینها به دهات نمی آیند و همه اش در شهر هستند! بدونِ شک اگر در شهر زندگی مینمودی تا به حال صد بار مرده بودی چشمِ شیطان کور! راستی خوب شد یادم افتاد. یک عدد اسکناس هزار تومنی هم در پاکت هست که از طرفِ من بینداز در ضریحِ امامزاده مجتبی. یک وقت خودت پول را بالا نکشی ها چون من راضی نبوده و باید خرجِ دوا و دکتر بدهی! اگر هم گفت چرا کم است؟ بگو نه که حالا تو راه به راه مریض شفا میدهی انتظار داری تراولت هم به تو بدهند؟! عمه جان یک دقیقه وایسا الان برمیگردم این شوکت خانوم دارد صدایم میکند هی! ببخشید معطل میشوی ها الان می آیم...


یکشنبه 5 دی 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

بارون میاد جر جر ، خاک تو سرِ هاجر ! هاجر عروسی کرده دمبِ خروسی کرده! هاچین و واچین یه پاتو بچین ! دستمالِ من زیرِ درختِ خرمالو گم شده، سواد داری؟ نه نه. خاک بر بی سوادت کنن! یعنی تو از اون هاجر که دمبِ خروسی کرده کمتری! بیشعور. الان اینهمه دانشگاه پیام و نورِ و اینا ساختن واسه کی؟ الاغ! اونوقت تو هنوز سواد نداری؟ بدم به جای اینکه یه پاتو بچینن کلاً بچیننت؟؟ گوساله ! حالا گیرم که بارون میاد جر جر این دلیل میشه که تو بیسواد باشی؟ ببین. یا میری دو روزه سواد دار میشی یا میبرمت زیرِ درختِ خرمالو هرچی دستماله میکنم توی حلقت! عوضی...

همیشه با شعرایِ دورانِ بچگی مشکل داشتم...


چهارشنبه 24 آذر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

بیبین اوسا اینجارو میخوام یه پانسیون در بیاری واسم که گلدونامو بیریزم توش! بلدی که پانسیون؟ باس آفتاب گیر باشه وا. دستشویی هم میخوام دوتا فرنگی بذارم دوتا فارسی ! بالاخره یه موقع دیدی مهمون واسه آدم میاد. میخوام دستشویی کم نباشه یه وقت شرمنده یِ مردم بشیم ! حموم رو هم که کلاً یه وام میذاریم توش از این سر تا اون سر. وامِ جگوزی نه ها. خوشم نمیاد. آب از همه جا میره به آدم! یه سانت روفت هم وسطِ پذیرایی بزن که آدم بره بیشینه زیرش چایی بخوره جیگرش حال بیاد. دیوارها رو هم میخوام کاغذ دیواری کنم. برایِ پذیرایی و نشیمنگاه صورتی با گلهایِ آبی واسه بقیه جاها هم آبی با گلهایِ صورتی ! آشپزخونه رو کلاً اپن بزن بره. یه عودِ خرکی هم بذار توش که کلا هرچی بوئه بکشه ببره با خودش. حالا فقط مونده هال ! اونم هرکاری خودت حال میکنی بکن...


شنبه 20 آذر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

یه روز گرمه یه روز ولرمه یه روز سرده. آدم نمیدونه با زیر شلواری باس بیاد بیرون

 یا با کافشن ! یه دقیقه آفتابِ به دقیقه برف میاد عینهونِ اسکیمو ! آب و

 هوامون هم با آدمیزاد فرق میکنه! صبح تصمیم میگیری از بسکه هوا خوبه بری

 پیکنیک اما ظهرش مجبور میشی بری بی بی شهربانو تیوف بذاری زیرِ آق داییت

 مثلِ بز سر بخوری بیای پایین! هوا شناسی هم که انگار نه انگار. هیچ کاری

 نمیکنه واسه این اوضاع! فقط هی اون یارو اصغریه میاد میگه جبهه اومد تو ،

 جبهه رفت بیرون! بابا نوکرتم جبهه و اینا تموم شد دیگه! بعد از اینهمه سال تازه

 یادِ جنگ و جبهه افتادی خوش غیرت؟ منکه دیگه به اینا اعتماد نمیکنم. خودم

 شب به شب میشینم روی خرپشته اوضاعِ آب و هوا و اینا رو رصد میکنم! پیش

 بینی ام واه فردا اینه که تگرک میاد ...!


دوشنبه 15 آذر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

صد و بیست و چهار هزار تا پیغمبر اومد یکیش مالِ دولاب نبود! اصلا عجیبه ها. خوب پروردگارا یه نوح هم میفرستادی دولاب یه کشتی بسازه عینهو یوگی! یا یه دونه عینهونِ موسی که بزنه با عصاش فرقِ هوشنگ رو از وسط نصف کنه و بره ! من موندم توی حکمتِ این داداشمون! دیشب تا صبح نشستم بررسی کردم دیدم تمومِ این پیغمبرا زرت تویِ یه منطقه مبعوث شدن! خوب بابا یه کم اینور ، یه کم اونور. اینهمه چاه تویِ دولاب هست اونوقت یه دونه یوسف نیست که بندازنش توش! خوب پس به چه درد میخوره این چاهها؟ حالا درسته نهنگ نداره که یونس رو گاز بگیره ولی بالاخره یه پلنگی گربه ای چیزی که بود. چی بگم والا. بهتره چیز خودمو کثیف نکنم! پیغمبری که برایِ من نیاد میخوام نیاد اصلا...!


شنبه 6 آذر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

سر خوردن رویِ برف هم قواعدِ خودشو داره. اینجوری نیست که دِ برو که رفتیم ! اگه به این الکیا بود بی خودی اسکی رو کشف نمیکردن مخترعین ! الان که مثلِ تاپاله برف اومده جون میده آدم بلند شه بره پیستِ اسکیِ بی بی شهربانو ، چنون سری بخوره که شیش تا سُر از اینور و اونورش بزنه بیرون ! درسته که من اسکی رو به صورتِ حرفه ای دنبال نمیکنم اما از آقام خدا بیامرز یه چیزایی به ارث بردم! خدا بیامرز دوتا چوقِ اسکی داشت عینهو عصایِ موسی ! رشته تخصصیش پرش بود! از بی بی شهر بانو میپرید دور و برِ سر قبر آقا با مخ میومد پایین ! هرچی خاکه اونه برفِ پشتِ بومِ شما باشه. آره خلاصه. اینجوری نیست که هرکس مثلِ بز سُر بخوره بهش بگن اسکی! قواعدِ خودشو داره....


چهارشنبه 26 آبان 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

به به چقدر هوا کثیفه ! آدم جیگرش حال میاد. هیچ جا هم که معلوم نیست خدارو شکر. میگن این آلودگی هوا از آلودگیِ زمین هم بدتره! برم داروخونه یه ماکس بخرم اقلکم بزنم به دهنم بلکمم نمیرم! ماکسم که گرونه شنفتم ولی خوب عیب نداره از مردن بهتره. به به سلام ممد خان اینجا چی کار میکنی؟ نوشته بود افراد مسن نباس بیان بیرون امروز تو با صد و شونزده سال سن اومدی تاتی تاتی میکنی واسه خودت؟ میفتی میمیریا. چی؟ یارانه میدن؟ خاک بر سرت نرگدات کنن که به خاطر چهل هزار تومن با جون خودت بازی میکنی! الاغ! حالا فردا پس فردا میومدی. پوله که در نمیرفت از تویِ حسابت. آشغالِ گدا گشنه !!! بیا این پنجاه تومن رو بیگیر برو خونه تون! واقعا به خر گفتی زکی! بیگیر برو بیشین توی خونه. الان اگه تو بیفتی سقط شی هشت نه ملیون میگیرن چالت کنن فقط حمال ! چی ؟ شصت تومن بدم؟ ببین الان یه شصت تومنی بهت بدم که هفتاد تومن از بغلت بزنه بیرون! وایسا دیگه چرا در میری؟ وایسا کارت دارم. شتر...!


دوشنبه 17 آبان 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

مردی که در کشاکشِ دهر کشِ تنبونش در بره مرد نیست که ! قوی باش هوشنگ. چیزی نشده که. اومدی بیزنس کنی ریدی! چیزی نشده که. نهایتاً یه سی چهل سالی میری زندان بعد میای بیرون دیگه ! اصلاً زندون مالِ مرده. چقذه بدهی داری گفتی؟ چهارصد ملیون؟ اوه اوه اختلاس کردی یا چی؟ خوب پس اینجوری مفسد شناخته میشی میکشنت بالای دار. چیزی نیست بابا غصه نخور ! مگه همین یارو عارفه رو نکشیدن بالایِ دار؟ منصور جراح رو؟ تازه کلی هم کلاس داره ! مردم جمع میشن دور و برت ، فحشت میدن بعد باهات عکس میگیرن. کلی معروف میشی تو نمیری ! بیا واست کمپوت آوردم با هایپ ! بزن روشن شی. بیرون؟ بیرون هیچ خبری نیست بابا همون گهیه که قبلاً بود! تحولاتِ منطقه و اینا همونجوریاس. الان فعلا تلامپ و کلینتون دارن جر میدن خودشونو واسه ریاست جمهوریِ آمریکا. بیبین من شنفتم اگه تلامپ رای بیاره همه زندونیا تویِ ایران آزاد میشن! آره تو نمیری. تو سعی کن تا اون موقع دارت نزنن تا بیبینیم چی میشه...!


یکشنبه 9 آبان 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

من به این چیزها کار ندارم. من به اون چیزها هم کاری ندارم! هر انسانی باید در درونِ خودش بجوشه نه آنکه عطار بگوید! عطار حرف زیاد میزنه. ششصد ملیون بیت مثنوی گفته. منکه بی کار نیستم بیشینم همشو بخونم! تازه گیرم هم که بخونم. من کجا و شهرام شجریان؟! هر خوندنی که خوندن نیست. نیست که نیست به ... که نیست! نه که حالا اون موقع که بود خیلی خوب بود! یکی بود یکی نبود. اون یکی هم که نبود به درک که نبود! میخواست باشه. وقتی براش غیبت رد کردم مجبور شد بره ولی اش رو بیاره میفهمه! تازه اگه ولی اش رو هم بیاره باز فایده نداره. هر کس که ولی بود که ولی نیست! باس چند تا ویژگی داشته باشه که الان یادم نیست. نیست؟ نیست که نیست! میخواست باشه. اینجا نیست و اینا نداریم. همه باید باشن مگر اینکه گواهیِ پزشک داشته باشن از روانپزشک نه از دندون پزشک...!


دوشنبه 3 آبان 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

به زیرِ سقفِ این خونه آدم کلاً نمیتونه یه دقیقه بتمرگه! همش چکه میکنه. من موندم وقتی که شیش ساله بارون نیومده این چه جوری چکه میکنه؟ دیروز شکم برد نکنه چشمه ای چیزی جوشیده موشیده باشه اون بالا ! بالاخره امکانش هست! شاید خدا خواسته معجزه ای چیزی به من نشون بده بلکه من آدم بشم و به راهِ راست هدایت بشم. حالا فعلا برم یه لگنی چیزی بیارم بذارم زیرش تا خونه رو طوفان برنداشته! ای بابا راستی لگنم رو قرض دادم ممد خان که بره باهاش کیش استخر ! پس چه گهی به سرم بگیرم؟ آخه یکی نیست به این پیرمرد بگه داداش سر پیری و خربزه گیری؟ حالا تا صبح باس خیس شم تازه اگه شانس بیارم نیفتم توی حوضِ نقاشی...


دوشنبه 26 مهر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

آقایون و خانومای محترمی که قدم به دیده منتِ ما گذاشتن و تشریف آوردن واسه گرفتنِ نذری خوب گوش کنن. ما ده شبِ اولِ محرم رو نذری میدیم نوکرتم. اینجوری نیست که همینجوری تا سالِ دیگه هرشب قیمه بدیم! بیخودکی هی قابلمه و دیگ و دولچه نگیرین دستتون بیاین دمِ در وایسین ! تموم شد دیگه. الان به جونِ مادرتون فقط ده تا قیمه از دیشب پریشب مونده که اون رو هم الان قرعه کشی میکنیم بینِ حضارِ محترم ، میدیم دستشون برن ! البته من خودم پیشنهاد میکنم که صندلی بازی کنین هرکی تونست سریع عینِ بز بیشینه رویِ صندلی برنده طلاییِ ده عدد خورشتِ قیمه میشه! هر کسی موافقه دستشو بیاره بالا. خوب تصویب شد. من از دوستایِ گلم تقاضا میکنم چند تا صندلی بیارن! پدر جان شما با این و سالت میخوای صندلی بازی کنی؟ نوکرتم به خاطرِ یه قیمه میفتی میمیری ! باشه هرجور دوست داری فقط مواظب باش این واکر ماکرت نره تویِ چش و چالِ مردم...


شنبه 17 مهر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

من خودم صد تا یزید میشناسم حاج آقا هرکدوم از شمر بدتر. توی همین محلِ خودمون کاسب داریم که خولی پیشش عیسی مسیحِ ! اونوقت شما هی به ما گیر میدی که چرا نمیای هیئت. خوب بیام چی کار کنم؟ من خیلی وقتِ که گریمو و اینا نمیاد حاج آقا. تازه زنجیر هم نزنم بهتره . پارسال نیم ساعت زنجیر زدم سی چهل تا کشته و مصدوم داد هیئت! میدونی حاجی من خون جلوی چشممو بگیره ها دیگه غریبه و آشنا حالیم نیست! هر کس دم دستم باشه چنون میزنمش که تا یه ماه نتونه بیشینه رویِ آق داییش ! اهلِ شام و اینا هم که نیستم. چند وقته رژیمم شبا فقط سالاد میخورم با آبگوشت! کاش میشد حاجی یه هیئتی بود شبا سالاد نذری میداد. کمک ؟ چشم. به هیئت هم کمک میکنم. کارتخون داری حاجی؟ من از وقتی این پز و مز و اینا اومده دیگه پولِ نقد با خودم حمل نمیکنم. خطرناکه!  چیزی هم که زیاده دزد! باز هم صد رحمت به دزد. اینا از سارق هم بدترن...!


یکشنبه 11 مهر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

ما تویِ دولاب یه ضرب المثل داریم میگه " کور به کور نمیرسه آدم به آدم میگه روت سیاه " !!
حالا شده عینهونِ این آسِد علی نونوا که بعد از پنجاه سال دورو خاشخاشی دستِ مردم دادن به سرش زده که مغازه شو بکنه نون شکلات فروشی! میگه پسرم رفته از اونورِ خارج نمایندگی گرفته که نوتلان بیاره بماله رویِ نون بده دستِ مردم. ما که اولش نمیدونستیم نوتلان چیه اما بعد از اینکه تحقیق و اینا کردیم دیدیم یه جور شکلاته که شله ! یعنی باس شاشید تویِ مخ این بشر با پسرش! آخه آدم نونوایی به این خوبی رو تعطیل کنه بره شکلاتِ شل بیاره؟ یکی نیست بگه خوب عوضی حالا گیرم که این کارم خواستی بکنی لا اقلکم شکلاتِ سفت بیار! شل که خوب نیست که. تا آدم بیاد بخوره همش شره میکنه روی لباس مباسِ آدم و گهکاری میشه! از وقتی که آسد علی نونوا تصمیم گرفته که این گهو بخوره، هاشم بلالی هم کفشاشو کرده تویِ کفش که منم میخوام نمایندگیِ مک دونالت رو بیگیرم! همگربرهارو بیریزم رویِ چرخِ طوافی ام دوره بیفتم تویِ خیابون! چی بگم والله؟ خوبیِ ما ایرانیا اینه که وقتی یه نفر یه گهی بخوره کلِ محل هم تا اون گهو نخورن ول نمیکنن...!


تعداد کل صفحات: 30 1 2 3 4 5 6 7 ...