شنبه 14 شهریور 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

هیشکی از جاش تکون نخوره. اینجا همه مظنون به قتلن! فکر کردین من گاوم؟ نخیر قاتل هرکی که هست آشناس. روی بدن مقتول رشته های پشمک پیدا شده! یعنی وقتی قاتل داشته مقتول رو گاز میگرفته قبلش پشمک خورده بوده! گزارشات پزشکیِ قانونی و پزشکیِ غیر قانونی نشون میده قتل بین ساعات 3 تا 4 صبح اتفاق افتاده. حالا سوال اصلی اینجاست که قاتل اون وقتِ صبح پشمک از کجا گیر آورده؟! بله سوال خوبیه. کله سحر بدون شک تمومِ پشمک فروشی های تهرون تعطیلن. پس فقط یه فرضیه باقی میمونه. قاتل خودش پشمک فروشه! اما با توجه به اینکه هیچ گونه سرقتی از منزلِ مقتول صورت نگرفته پس انگیزه اصلی قاتل برای قتل چی بوده؟ اونم چنین قتلِ دلخراشی! قتل با گاز گرفتن! خوب جوابِ تموم این سوال هارو من میدونم. جواب خیلی ساده اس. قاتل میخواسته انتقام بیگیره! خانمها آقایان. این شما و این هم قاتل...

بخشی از رمان جدید پلیسی من به نام قاتلِ پشمکی- چاپ شصت و هشتم- انتشارات فرهیختگانِ دولاب


چهارشنبه 11 شهریور 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

به به احوال آقا شاطر. خیلی مخلصم به موت قسم. یعنی سنگکات دستِ هرچی نون خامه ایه از پشت بسته. یه دو رو خشخاشی واسه ما بزن که امروز هوا هوای سنگکه. میگم آقا شاطر تحریما رو ور داشتن تاثیری روی قیمت سنگک نذاشته؟ والله ما شنفتیم همه چی ارزون میشه وا . ایول پس گرون تر هم شده! میدونی کلا همیشه توی طولِ تاریخ هروقت یه جا یه چیزی رو ور داشتن دیگه هیچی نذاشتن سرِ جاش! سلام اِبرام آقای پا چناری. کم پیدایی داداش. جونِ ما؟ کجای خارج رفته بودی؟ ها نیوزیلنگ جای قشنگیه! به سلامتی خوش گذشت؟ خوب خدارو شکر. رفته بودی آقا زاده ات رو بیبینی؟ داش ابرام اونورا سنگک منگک نیست؟ تو نمیری؟ پس مردمش با پنیر لیقوان چی کوفت میکنن؟ مگه میشه؟ پس کلا پنیرِ لیقوان ندارن. عجیبه ها! من فکر کردم فقط ما تحریمیم! به به دمت گرم آقا شاطر. خدا تنورت رو واست نیگه داره! دست به خاک میزنی آرد بشه به حقِ همین برکت! آقا ما رفتیم. برم یه روزنومه بیگیرم بیبینم دیگه غیر از ما و نیوزیلنگ کدوم کشورها تحریمن...!


دوشنبه 9 شهریور 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

آژانس سیاحتی زیارتی دولاب برگزار میکند.
جشنواره بزرگ سفرهای تابستانی ویژه شهریور ماه 94
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
تور گلاب گیریِ شیراز! بازدید از روستایِ تاریخیِ ماسوله! به همراه گشت و گذار در طبیعت بکرِ تخت جمشید! با پروازِ مستقیمِ دولاب ایر. فقط و فقط صد و پنجاه هزار تومان

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
تور سه روزه اصفهان. بازدید از منار جنبون با امکان جنباندنِ آن برای هر نفر! به همراه بازدید از کویرِ زاینده رود! و حمام فینِ کاشان! بازدید از تک تکِ پل های سی و سه پل به همراه ناهار در کنارِ کوههای سر به فلک کشیده الوند! قیمت: صد هزار تومان
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
تور شنا در دریاچه ارومیه به همراه بازدید از آستارا و حضور لب مرز در کنارِ پاسدارا ! قایقرانی در رودخانه سدِ کرج به همراه صرف نهار و شام و صبحانه در تونلِ کندوان. با حضورِ تور لیدرِ مجرب و مسلط به زبانِ ترکی. فقط دویست هزار تومان
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
تورِ بند عباس و بازدید از خلیج همیشگیِ فارس + قایق سواری در سواحلِ زیبا و مرجانیِ آنتالیانِ بندر عباس و بازدید از کشتی تایتانیک + شنا در دریا به هنگام غروبِ آفتاب و غروبِ مهتاب. دویست هزار تومان!

لطفا هرچه سریعتر جهت ثبت نام به آژانس مراجعه کنید تا تموم نشده...


شنبه 7 شهریور 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

اوه اوه تا بخوای بری برسی به این آدرس پدرِ صاب بچه ات در میاد پدرجان! آدرس دکتره؟ خدا بدنده. حالا بیماریت چی هست؟ نمیدونی؟ زکی! ببینم برگه آزمایشتو. اوه اوه اوضاعت خرابه که. سندروم دال گرفتی! تازه گلبولهاتم نصفیش نیست! چند سالته پدر جان؟ هشتاد؟ خوب تا حالا هم قسطی زنده موندی. بذار ببینم اینجا چی نوشته. بله حدس میزدم پارسینکون هم داری! ببین الان داری میلرزی واسه همینه دیگه. من خودم بیست سال توی دولاب شیکسته بند بودم! علم پزشکی رو از برم. تازه قند و شیکرت هم بالاس. اگه همینجوری پیش بری به امید خدا قندت میزنه به چربیت اونوقت خر بیار و باقالی بار کن. الان به نظر من باید هرچه سریعتر کبدت رو به کلیه ات قلمه بزنی ! این تنها راهشه. دفترچه بیمه داری؟ نداری؟ سرِ راه یکی بخر! لازمت میشه. آدرس؟ آدرس رو من بهت میگم اما تا برسی اونجا مردی! خیلی دوره. تو هم که کلا همه جات تعطیله. من بهت پیشنهاد میکنم قبل از اینکه راه بیفتی یه سر بری همین درمونگاهِ دولاب علی الحساب یه آمپول ویتامین c بزنی بعد بری! ویتامین c نه تنها سرشار از ویتامین B است بلکه آنتی اکسیژن هم داره...!


دوشنبه 2 شهریور 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

جناب آقای قاضی. ایشون راضی اوشون راضی گور پدر شما هم کرده!! اوه نه منظورم این نبود عذر خواهی میکنم. من به عنوان وکیلِ متهم ایشون رو از تمام اتهامات مربا میکنم! بله همون مبرا! جناب آقای قاضی دادستان گفتند که موکل من اون شب که بارون میاد و درست در لحظه وقوع قتل در محل حادثه بودند و اثر چیزشون روی بدن مقتول مونده! بله انگشتشون! این حرف دروغِ محضه. موکل من اون شب که بارون میومد در جای دیگری بوده و شاهد هم داره. اما در مورد اثر انگشت باید بگم که این بحث به نظر من باید در یک جلسه غیر علنی مطرح بشه! میدونین جناب قاضی کلا قضیه انگشت رو نمیشه همینجوری بازش کرد! مقتول و موکلِ من از اونجا که خیلی با هم ریفیق و اینا بودن بعضا با هم شوخی دستی هم میکردن! الان برروی موکل من هم اثر انگشت اون مرحوم وجود داره اما این چی رو ثابت میکنه؟؟ آیا ثابت میکنه که مقتول خودش قاتله؟! نه جناب قاضی! من از شما میخوام یه تنفس اعلام کنید و بعد ادامه جلسه به صورت غیر علنی برگزار بشه...


یکشنبه 1 شهریور 1394

.

   نوشته شده توسط: علی .م    

سینما آدمو مخس میکنه! آدمو جر میده! جادو میکنه. من خودم هروقت فیلم "همشهری کینِ" وودی آلنگ رو میبینم تا یه هفته مخسم! یا مثلا بر باد رفته. درسته برباد رفته اما باد برده رو باد میاره! پسر این یارو جکی چان ترکونده توی این فیلم! مخصوصا توی اون سکانسی که به اسکارلت میگه: من باس برم کاری نداری؟!!  چند شب پیشا نشستم تا صبح چهل و هفت بار گربه روی شیروانی داغ رو دیدم. درسته که اسمش از الکیه و هیچ جاش گربه نداره اما از پل نیومنگ نمیشه گذشت! لا مصبِ بی وجدان در حدِ بهروز وثوقی بازی کرده توی این فیلم! چنون تحت تاثیر قرار گرفتم که سه کیلو تخمه آفتابگردون رو خوردم! خلاصه بیخودی نیست که میگن سینما هنر هشتمه! به نظر من که اوله! آخه مجسمه سازی هم شد قیصر؟..!


چهارشنبه 28 مرداد 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

من هیچ صحبتی ندارم که بخوام حرفی داشته باشم! شما خودتون همه چیزو دیدین. امسال هم مثل پارسال داورها دارن علیه ما سوت میزنن. من واقعا متاسفم واسه این داوری. شما صحنه گل شونزدهم اونا رو یه بار دیگه نیگا کنین! مهاجمشون این هوا توی افسایت بود اونوقت کمک داور میگه من ندیدم. خوب اگه کوری برو سنجش شنوایی برادر من چرا گه میزنی توی فوتبال! من بارها یه دستهای پشت پرده ای هست که نمیخواد تیم دولاب نتیجه بیگیره. من این دستای پشت پرده رو بالاخره یه روز میکشم میارم جلوی پرده که شما ببینین کیا هستن! اون صحنه ای که مفت مفت بازیکن مارو اخراج کرد دیدین؟ چی کار کرد آخه بند خدا؟ اومد توپو بزنه لگدش خورد توی گیجگاه حریف!این خطاست؟! خوب این بازیکن ما لنگاش درازه چی کارش کنم؟ نمیتونم بهش بگم توپ رو نزن که! واقعا باید شماره دو کرد توی این داوری! البته ما مصدوم هم زیاد داشتیم. مثلا علی سبزی فروش که بهترین مهاجم ماست و پارسال توی کوچشون آقای گل شد دیشب مصدوم شد و امروز نتونست بازی کنه! اومده بوده یه هندونه رو توی هوا بیگیره نتونسته هندونه خورده توی تخ..ش!! من دیگه حرفی ندارم. از اولشم حرفی نداشتم! از این به بعد هم حرفی ندارم جز اینکه همه دشمنامونو واگذار میکنم به جدم حاج موسی کتاب فروش...!


دوشنبه 26 مرداد 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

دیشب دیدم ممد خان توی کوچه بندری میزنه نگو زلزله اومده بوده لاکردار! منتها ریشترش کم بوده. شوکت خانوم میگه وقتی زلزله اومد باس برین لای در بعد در رو ببندین! ممد خان میگه باس رفت توی کوچه. اینجوری آدم هیچیش که نمیشه هیچی تازه یه جوریشم میشه ! هوشنگ میگه بهترین کار رفتن زیر میزه به شرط اینکه میزش زیر داشته باشه! آقای مدیریت زلزله توی تلویزیون میگفت زود از خونه بپرین بیرون برین زیر طبیعت پناه بیگیرین! ما که هرچی گشتیم توی دولاب طبیعتی ندیدیم. نصفش جوقه نصفشم خونه اس. ملای مسجد میگفت تا متوجه شدید که زلزله به شما داره نزول میشه هفت هشت بار سوره الرحمن رو بخونید بعدش فوت کنید به زلزله بند میاد!! من میگم بابا مارو نترسونین از این چیزا. ما تحریم که شد آخ نگفتیم حالا بیایم از زلزله بترسیم؟ به جون هوشنگ نباشه به مرگ مملی چنون بخوابونم توی گوش زلزله که گسل مسلش از هفت هشت جا بیریزه توی دهنش...!


دوشنبه 19 مرداد 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

یکی تار بزنه یکی سنتور بزنه یکی دف بزنه یکی کف بزنه یکی کف کنه! یکی هم اون وسط عینهون چی چه چه بزنه که جیگرِ هرچی بلبلِ حال بیاد. کنسرو باس اینجوری باشه. من اگه وزیر فرهنگ و اینا بودم دستور میدادم هرچی گیتاربرقی و باتری ایه بکنن تو کو..ن نوازنده هاش! موسیقی باس اصالت داشته باشه. آخه با گیتار برقی که نمیشه چه چه زد. من خودم موسیقی تو چیزمه! توی خونمه! تموم نتهاروعین کف دستم میشناسم. اگه خدا بخواد ارکستر ملی دولاب رو تا چند وقت دیگه راه میندازم اونوقت شاخِ هرچی باخِ میشکونم! الان دارم روی سمفونی " دریاچه دولاب " کار میکنم! یه چیزی توی مایه های دریاچه قوی چایکوفتسکیه فقط شیش و هفتش بیشتره! به جای پیانو توش از کمونچه استفاده کردم با دایره زنگی ! ....


شنبه 17 مرداد 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

مهم نیست که آدم چه جوری زندگی میکنه مهم اینه که چه جوری میمیره. این رو توی یه کتابی خوندم که یکی از فلاسفه بزرگ دولاب دو هزار سال پیش نوشته. کتیبه اش رو توی حفاری های صد و پنجاه سال پیش سردر یه مستراح پیدا کرده بودن! اصلا آدم حیرون میمونه که یه همچی آدمایی وجود داشتن و ما نمیشناسیمشون. اسم این فیلسوف کنستانتره یوس بوده که احتمالا از یونان به دولاب سفر کرده بوده و بعد هم همینجا موندگار میشه! توی تاریخ شلغمی هم اسمش اومده! میگن یه روز این بابا داشته توی سیفی کاری های بیابونهای دولاب قدم میزده که به یه بوته خیار میرسه! خوب که نیگاه میکنه میبینه خیاره شبیه بادمجونه! تازه پاشم کود داده بودن. اونجا بوده که یه سوال مهم چیزش رو مشغول میکنه! ذهنش رو! " اگه خیار میتونه شبیه بادمجون باشه پس چرا من نتونم؟ بعد تا آخرین لحظه عمرش تموم سعیش رو کرده که بادمجون بشه حتی به خودش کود هم داده اما بادمجون که هیچ فسنجون هم نشده! میگن وقتی که توی بستر بیماری جونش داشت از کون...ش در میرفت یه جمله ای میگه که دنیا رو تکون میده! تکون ها !
" من شرمسار از این نیستم که از خیار کمترم! من تلاشمو کردم اما کودش کود نبود! "


سه شنبه 13 مرداد 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

دیشب هرچی زور زدم واسه خودم یه بیفستروگراف درست کنم نشد که نشد! بیخودی کلی پول کلاس آشپزی دادم تو نمیری. تا بیفستروش رو درست کردما اما گرافش در نیومد که درنیومد! حالا نمیدونم سس تارزانش رو کم زده بودم یا زرده تخم مرغاش سفید بود! اصلا به من نیومده آشپزی کنم. هیچی ام به ننه خدا بیامرزم نرفته. قیمه بادمجون درست میکرد به چه گندگی ! کشک بادمجوناش رو که نگو. عطرش خر رو مست میکرد! چه برسه به من و آقام! اصلا دستش خوب بود. دستش سبک بود. اومد داشت. میومد! ولی من چی؟ همین هفته پیش اومدم ترشی بندازم بعد از یه هفته که در خمره رو باز کردم دیدم مربا شده!! اونم مربای بالنگ! یه ساعت داشتم واسه خمره توضیح میدادم که بابا من سرکه ریختم توی خیک تو با بادمجون تو چه جوری مربای بالنگ پس دادی؟ اما گوشش بدهکار نبود که هیچی طلبکار هم بود! اصلا از امشب دیگه شام نمیخورم. اینجوری فیتنسم هم قوی میشه! خدا رحمت کنه ننمو. چه فیتنسی داشت..!


دوشنبه 12 مرداد 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

عطار آنست که خودش بو بده وگرنه مشک که خودش میبوئه!! انقذه از خودت تعریف نکن داداش. از خود تعریف کردن گه زیادی خوردنه!! اولا که شما واسه اینکه دوماد شوکت خانوم اینا بشی باس از فیلتر من رد شی! چون این دختر بابا نداره که. من از طرف ننه اش ماموریت دارم ته و توی تورو در بیارم! از قیافه ات که خوشم نیومد هیچ رقمه! این چه ریختیه آخه؟ مرد انقذه سفید؟! باس حتما بری سولاریون! اگرهم نخواستی روزی پنج ساعت به خودت روغن سرخ کردنی بمال برو روی پشت بوم زیر آفتاب وایسا! بعد هم تازه از این مدل ریشت اصلا خوشم نیومد. آدم یا نمیذاره یا وقتی گذاشت کلا میذاره! پرفسوری مرفسوری توی دولاب مرسوم نیست گرفتی؟ رشته تحصیلیت هم که داغونه. انرژی هسته ای هم شد شغل؟ جای پیشرفت نداره که. فوق فوقش آخر سر میشی سانتیفیوز! غیر از اینه؟ تازه از اون گذشته الان ما با خراج و اینا بستیم رفت. یعنی چی؟ یعنی دیگه تا دلت بخواد هسته وارد میشه. باس شغلتم عوض کنی. برو دنبال یه کار درست و حسابی. اگه شعور داشته باشی با خودم میبرمت توی مترو نخ دندون و صلوات شمار بفروشی! حالا از همه اینا هم که بگذریم هیکلت هم قناسه! باس حداقل هفت هشت سال روزی چهار شیش ساعت دمبل و هالتر بزنی تا شبیه آدم بشی! الان بیشتر شبیه استخونِ جناقِ مرغی! نه داداش اینجوریا نمیشه. دخترمون رو که توی جوب به دنیا نیاوردیم! برو داداش برو پی کارت هروقت شرایط مناسب رو چیز کردی بیا...


شنبه 10 مرداد 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

هیچوقت یادم نمیره اون سالی رو که توی دولاب زلزله اومد و خیلی ها بر اثر سیل سوختن! آقا بزرگم که اون موقع هنوز زنده بود و از صبح تا شب سرش توی این رساله و اون رساله اعتقاد داشت این همون عذابیه که به قوم لوط وارد شده! وقتی که زمین شروع به لرزیدن کرد من داشتم توی جوق با هوشنگ نون ببر پنیر بازی میکردم! سه چهار سالمون بود. یه هو دیدیم همه جا داره میلرزه. بعد یه هو یکی از کاجها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد!! ای دل غافل. یادم نمیره ممد خان همون موقع داشت سیگار کشون از اینور محل میرفت اونور محل نون بخره که یه تیکه آجر از یه جا زارپ خورد توی کله اش. چنون جیغی کشید که انگاری قوم لوط یه کاری باهاش کردن! سر و صورتش خونی بود. من و هوشنگ شانس آوریدم زنده موندیم وگرنه زنده نمیموندیم! یه ساعت بعد از زلزله یه هو آب همه جارو برداشت. مردم میگفتن سدِ دولاب بر اثر زلزله سوراخ شده! خدا بیامرزتش مهدی میکانیک رو. بلافاصله با یه اکیپ ویژه از بهترین مامورین اداره فاضلاب عازم محل شدن که پنچریه سد رو بیگیرن اما هنوز هم که هنوزه برنگشتن! وقتی با هزار بدبختی خودمو رسوندم خونه دیدم آقا بزرگم توی حیاط زیر درخت آلبالو نشسته و داره دعا میخونه. هی میگفت این همون بلاییه که به قوم لوط نازل شد! آقام گفت آخه پدر جان مگه ما لوطیم؟! آقا بزرگم نگاهی بهش انداخت و بعد سرفه ای کرد و گفت: گه نخور...!


دوشنبه 5 مرداد 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

چند وقت دیگه انتخابات شورای شهر دولابه! کل محل هم گیر سه پیچ دادن به من که چی؟ که باس کاندیداتور شی. انگار من ترمیناتورم!! هرچی میگم بابا من علاقه به قدرت و سیاست و اینا ندارم چیزشون بدهکار نیست. ما هم توی رودربایستی و این جور مسایل قبول کردیم دیگه. الان منتظر یه شعار توپ میگردم واسه کمباین انتخاباتیم! هوشنگ میگفت " شیر سماور تو ک..ن داور " خیلی شعار خوبیه! اما من گفتم نه. شعار باس به دل مردم نفوذ کنه نه به کو..ن مردم! ممد خان میگفت شعارت رو بذار " ای الهه ناز دولاب رو بساز " ! منم راست راست یه نیگاش کردم و گفتم ممد خان وقتی قر و قاطی میکشی همین میشه دیگه تو خودتو ساختی واسه هفت پشت دولاب بسه. شوکت خانوم که خیلی از کاندیداتوری من شنگول شده میگفت ننه اگه رای آوردی منو به عنوان سخنگوی خودت انتخاب کن! عینهو کاترین اشتنگ ! همچی خبرهای کمباینتو پوشش میدم که خودت نفهمی از کجا پوشش دادن! بعد هم گفت شعار انتخاباتی تو بذار " کی بیشتر از من واست میمیره " ! میگفت این عشق تورو به مردم دولاب انعکاس میکنه اونوقت همه تپ و تپ بهت رای میدن! تازه گیر داده بود که عینهو این کله گنده ها یه رنگ هم باید به عنوان سُمبل خودت انتخاب کنی که هرکی طرف دارتو بود نخِ اون رنگی ببنده به خودش! خیلی از پیشنهادش خوشم اومد. بهش گفتم حالا به نظرشما چه رنگی بهتره؟ زنیکه خرفت نه گذاشت نه برداشت زرت گفت " قهوه ای " !!!


یکشنبه 4 مرداد 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

... در ادامه عرایضم باید بگم که ما اصلا چیزی به نام بعد سوم نداریم. بعد سوم در واقع همون بعد دومه که یه جورایی بیشتر شده! البته من نمیخوام بگم جهان ما دو بعدیه. جهان ما لااقل سی چهل تا بعد داره! خود من شخصا در آزمایشگاه خونگی ام تا بعد بیست و چهارم رو کشف کردم! یه حالی میده!! میدونین دوستان شما هم میتونین این رو تجربه کنین. اگر شما بتونین با هشت برابر سرعت نور عین بز حرکت کنین! اصلا یه بعد هایی میبینین که نگو! چرا؟ چون هرچی سرعت بره بالاتر انسان شروع میکنه به برگشتن به زمان عقب اما وقتی که دیگه خیلی سرعت بره بالا انسان گه گیجه میگیره و در یک لحظه در زمان متوقف میشه! من اسم این پدیده رو گذاشتم انجماد زمان. فرمولش هم زیاد سخت نیست ببینید:
A+-CTT</ GH=M .دیدین؟ من پدرم در اومد این معادله رو حل کنم! درواقع این یه معادله خیلی مجهولیه که حل کردنش مستلزم رد شدن از بعد هفدهم و ورود بعد هجدهمه! من اصلا اعتقادی به تونل زمان ندارم. تونل از نظر من فقط تونل نیایشه! بقیه اش همش زره...!

بخشی از سخنرانی من در سمینار جهانی متا فیزیک و متا شیمی- دانشگاه اکسفورت!!


تعداد کل صفحات: 24 1 2 3 4 5 6 7 ...