تبلیغات
سرگیجه
چهارشنبه 17 آبان 1396

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

یه روز ما داشتیم همینجوری واسه خودمون میرفتیم که یه هو از عقب یه ماشین اندازه الاغ کوبید به ما. از این ماشین شاسی درازا بود که ما اسمشو بلد نیستیم. آقا چیزت روز بد نبینه. عینهونِ پشکل پخش شدیم رویِ زمین. خلاصه ما همه جامون داشت میشکست که یارو شوفره از ماشین پیاده شد. یه پیرمردی بود عینهونِ پدر ژپتو با عینکِ نمره شونزده و واکر ! یارو پیریه شروع کرد به داد و بیداد و اینا که مرتیکه مگه پیاده رو جایِ راه رفتنه؟؟ من توی فکر بودم که این چه جوری با واکر رانندگی میکرده که یه هو پلیسِ راهورِ ناجان وارد عمل شد! یه نیگا به سر و کله یِ خونی ما کرد یه نیگا به پیریه بعد یه هو دیدم ای دلِ غافل پیرمرده یه تروالتِ پنجاهی چپوند تویِ جیبِ افسره و رفت! تا ما اومدیم از خودمون دفاع کنیم در برابر ناعدالتی و اینا یه هو دیدیم افسره یه دستنبد زد بهمون اندازه یِ النگویِ منیژه خانم زنِ حسن آقا زرگر ! بعد هم دوتا پیس اسپری اشک آور زد توی چشم و چالمون!! یعنی به جونِ ممد خان چنون اشکی میریختم که تویِ عزایِ ننم نمیریختم ! بعد هم در حالیکه منو رویِ زمین دنبالِ خودش میکشید گفت : مرتیکه یِ تروریسک ! تو خجالت نمیکشی تویِ روزِ روشن تویِ پیاده رو راست راست راه میری؟؟ مگه پیاده رو جایِ قدم زدنه؟ گفتم جناب سروان آخه جرم من چیه؟ گفت : ساکت! جرمت چیه هان ؟ مزاحمت برای نوامیسِ مردم از طریق قدم زدن در پیاده رو به صورت علنی ! تخریب آسفالت کفِ خیابان و جوبِ آب با پریدن بی دلیل در آن و تخریب اموالِ عمومی ! ایجادِ ضرب و جرح از طریقِ خودت به خودت که این مورد باید توسط پلیس فتا بررسی بشه چون من ردِ پایِ بازیِ کثیفِ نهنگ آبی رو در اون میبینم ! تشویشِ اذهانِ عمومی و برهم زدنِ نظم و آرامش مردم و تشویقِ جوانان و نوجوانان به فرهنگِ مذمومِ تصادف ! سدِ معبر و جلوگیری از رفت و آمد برادرانِ غیورِ مواد فروشِ خیابونِ مهدی موش ! ارتباط با عواملِ شبکه یِ منفور و ضدِ انقلابِ من و تو از طریقِ اقدام برایِ تهیه تصاویرِ جعلی و ارسال برایِ برنامه شهروند خبرنگارِ آن شبکه !! تازه همه یِ اینا در صورتیه که جرمِ کودک آزاریت تویِ دادگاه ثابت نشه ! حد اقلش اعدامه. مگر اینکه مدعی العموم مشتی گیری کنه بخواد بهت حال بده برات حبس ابد در نظر بگیره....!!


دوشنبه 17 مهر 1396

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

ما با تمامِ کشورهایِ جهان روابطِ حسنه داریم غیر از شصت هفتاد تاشون که اونا هم همچین کشورهایِ شاخی نیستن! مثل آمریکا و آلمان و فرانسه و ایتالیا و اسپانیا و کشورهایِ اسکاندیناویک ! خیلی از آدمایی که بیشعور هستن به ما انتقاد میکنن ولی ما چیزمون به این حرفا بدهکار نیست! آخه مثلاً آلمان چه گهی هست که ما بخوایم باهاش رابطه داشته باشیم؟ یه مشت آدمِ الکی بور هستن که فقط بلدن بنز تولید کنن!! آخه اینم شد کار؟ اون موقعی که ما تویِ مملکتمون بنز سوار میشدیم خودِ آلمانیها بنز نداشتن اصلاً !! یا فرانسه که فقط از دارِ دنیا یه برجِ ایفل داره با یه ناپلیون !! ناپلیونشونم که وسطِ مسکو یخ زد! یعنی انقدر شعور نداشتن که با خودشون کیسه یِ آب گرمی ، منقلی ، ذغالی چیزی ببرن که سگ لرز نزنن !! یا ایتالیا که از صبح تا شب مردمش شراب میخورن با اسپاگرتی و پنیرِ ماسکارپیونه !! فقط یه برجِ پیتزا دارن که اونم کجه!! ما خودمون برجِ میلاد داریم به چه راستی !! پس شما بدونین هرکس انتقاد میکنه ، نمیفهمه. بی شعوره! اسبه !! مرگ بر آمریکا. مرگ بر عزرائیل ! 


دوشنبه 27 شهریور 1396

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

تویِ حالِ خودم بودم که یه هو یه موتور سیلکت از عقب شتلق کوبید بهم! کوبیده شدم. آخه موتور سیلکت تویِ خیابون چی کار میکنه؟! خلاصه پخشِ زمین شدم . یه عالمه آدم اومدن دور و برم شروع کردن به گرفتنِ سلفیک‌ ! یکیشون که گوشی نداشت و بیکار وایساده بود گفت داداش جاییت شیکسته؟ گفتم آخه اخوی مگه من سونوگرافی سرخودم که تخشیص بدم شیکستم یا نه ؟! خوب یه کدومتون منو برسونین بیمارستان ببینم چه خاکی باس تویِ سرم بریزم. حالا تویِ این شلوغی و اینا هم موتوریه در رفت. چیزتو درد نیارم ، بعد از شیش هفت ساعت یه باربره مارو انداخت پشتِ فرغونش و رسوند دمِ بیمارستان فیروز آبادی. دکتر اونجا تا چشمش به من افتاد بدونِ آزمایش و آندوسکپی گفت این آپاندیزش ترکیده ! هی ما توضیح دادیم که داداش، اخوی ، دکتر ، الاغ ! ما موتور زده بهمون اما چیزش به این حرفها بدهکار نبود! خلاصه مارو سریع بردن اتاقِ عمل و در جا آپاندیسکمون رو از توی حلقوممون کشیدن بیرون ! دکتره که دید بد جوری ضایع شده و آپاندیسک سالمه گفت گفتی موتور بهت زده ؟ گفتم بله. گفت تخشیصت درسته ! ولی آخه تویِ روزِ روشن موتور تویِ خیابون چی کار میکرده....؟!


دوشنبه 13 شهریور 1396

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

من کاری به راهپیماییِ بیست و سه بهمن و شونزده آبان و اینا ندارم ! من به شخصه تا آمریکا رو جر ندم بیخیال نمیشم ! آخه چقدر فتنه چقدر نیرنگ چقدر چیز ! جنگ ! اصلاً اینها کرم دارن . همش باس یکی رو انگولک کنن ! خدا حفظش کنه آخوند مسجدِ دولاب رو . دیشب میگفت ما هرچی میکشیم از آمریکا است. البته خوب بستگی هم داره آدم چی بکشه!! مثلاً اگه بهمن و زر و اینا بکشه که هیچ ! حسابی با آمریکا نداره ولی اگه بخواد بره سراغِ مالبرولو و وینیستونگ اونوقت دیگه از آمریکا میکشه ! اینکه اینهمه میگن از چیزِ ملی حمایت کنین واس خاطرِ همینه. تولید ملی یعنی ! چرا آدم باس بره چیزِ یه ملتِ دیگه رو بکشه؟! مگه چیزِ ملت خودش چه عیبی داره ؟ سیم خار دار داره؟ دار دار داره ؟! انقدر از این آدمها بدم میاد که چیزِ مفت میزنن ! زرِ مفت. هر جا میشینن میگن چیزِ دنیا دستِ آمریکاست! قدرتش. آمریکا داره چیزو میچرخونه. دنیارو ! بابا اینها چیز خوردن ! فریب ! اینها وطن فروشن. چیز فروشن ! برایِ خیلی از همین روشنفکرها هر ماه یه چیزِ گنده از طرفِ آمریکا میاد که توش پرِ دلاره ! ما که خر نیستیم این چیزا رو نفهمیم ! به چیزم قسم! به شرفم ! من کاری به بیست و سه بهمن و شونزده آبان ندارم ! من هر جا یه آمریکایی ببینم چیزشو از حلقومش میکشم بیرون ! زبونشو ! من چیز به اختیارم ! چی بود؟....


سه شنبه 31 مرداد 1396

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

یه توپ دارم قلقلیه !
نه خداییش مثلاً انتظار داشتی یه توپ داشته باشی لوزی باشه یا ذوزنقه؟! خوب الاغ تا بوده همه یِ توپهایِ دنیا قلقلی بوده دیگه

سرخ و سفید و آبیه
خوب باشه به کبدم که سرخ و سفید و آبیه! مثلا اگه سبز و بنفش و طوسی بود چه فرقی میکرد؟ 

میزنم زمین هوا میره !
خیلی کارت درسته. خیلی مردی ! ما وقتی توپهامون رو زمین میزدیم هوا نمیرفت به جاش زمین میرفت ! فقط توپِ تویِ اسکله که هوا میره؟!

نمیدونی تا کجا میره !
نه نمیدونم. حالا مثلاً تو که میدونی تا کجا میره کجا رو گرفتی ملخ ؟ خاک بر سرت!

من این توپو نداشتم!
همون بهتر که نداشتی. توپِ جنگی بخوره بهت به حقِ جدم. به درک که نداشتی! ایشالله هیچوقت تو زندگیت هیچی نداشته باشی بدبخت !

مشقامو خوب نوشتم !
واقعاً دستت در کو..ت ! پس میخواستی مشقاتم من بیام بنویسم گوساله؟ حالا یه صفحه حسنک کجایی نوشتی دیسکِ کمر گرفتی مثلاً؟ بیشعورِ نفهم.

بابام بهم عیدی داد !
خوب باباتم لنگه یِ خودته دیگه. اگه آدم حسابی بود به جایِ اینکه عیدی بده بهت چنون با لگد میخوابوند تویِ فکت که هر سی و هشت تا دندونت با هم بیریزه پایین !

یه توپِ قلقلی داد !
زحمت کشیده آقات ! درسته که همون توپِ قلقلی هم از سر و تهت زیاده اما اگه شعور داشت میرفت یه چیزِ درست و حسابی واست میخرید وگرنه توپِ قلقلی که عینِ پهن ریخته تویِ بازار. مرتیکه خسیسِ ناخن خشکِ دله دزدِ نکبت ! تو و آقاتو دوتایی با هم باس بست به یه گاری ! ایشالله هرچی توپِ قلقلیه تویِ گلوتون گیرکنه راحت بشم از دستتون...!


دوشنبه 23 مرداد 1396

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

هرچی لنگه مالِ پایِ سنگه ! اینهمه سال دولاب فاضلاب نداشت هیشکی به کبدش هم نبود حالا سرِ سیاهِ تابستون اومدن دمِ خونه یِ ما یه خندق حفر کردن به اندازه چیزِ علی سگ ! غارِ علی صدر ! هرروز یا باس شوکت خانوم رو از توش بکشم بیرون یا ممد خان رو ! یعنی همچی خندقی اگه عبر ابن عبدود به عمرش میدید مسلمون که میشد هیچ سی شبِ محرم رو هم نذری میداد ! هرچی هم میرم بانک مرکزی اعتراض میکنم میگن به ما چه مگه ما شهرداری هستیم؟ یعنی همه از زیرِ چیزِ مسئولیت شونه خالی میکنن ! ای بابا این صدایِ چی بود دیگه؟ غلط نکنم دوباره ممد خان افتاد تو فاضلاب ! ای دادِ بیداد. حالا این سال تا سال چیزشو از خونه بیرون نمیذاشت ها اما از روزی که خندق کندن روزی سه مرتبه میره هایپرِ دولاب خرید میکنه ! وایسا ممد خان الان میام درت میارم...


یکشنبه 11 تیر 1396

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

دینگ دینگ دونگ ! پرواز شماره 184 هواپیمایی دولاب از آمستردانگ همینک به زمین سقوط کرد ! دنگ دونگ دینگ ! از مسافرین محترم پرواز شماره 67 هواپیمایی دولاب به مقصدِ کره شمالی تقاضا میگردد جهت سوار شدن به هواپیما زود باشن وگرنه جاها پر میشه!دینگ دونگ دینگ ! مسافرین محترم لطفاً جهت ایمنی خود و همراهانتان از سوار شدن به روی یکدیگر خودداری نموده و تنها سوارِ هواپیما شوید !! دنگ دونگ دینگ! پرواز شماره 3 هواپیمایی دولاب از نامیبیا هرگز به زمین نخواهد نشست ! برایِ بازماندگانِ مسافرین مرحومِ این پرواز تقاضایِ صبرِ جلی داریم !! دینگ دینگ دینگ ! از راننده یِ ماشین سواریِ سمندِ آبی خواهشمند است ماشینِ خود را از وسطِ باندِ فرودگاه برداشته تا هواپیماها بتوانند پرواز نمایند...!
این هم شغل خوبیه. درآمدش هم خوبه. فقط اینکه هی باس دنگ دنگ کنی یه کم سخته. ولی راضیم به رضا...!


یکشنبه 4 تیر 1396

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

هر بار اومدم یه کاری کنم کباب بشه ، ثواب شدم! اصلاً خوبی به من نیومده. تویِ مترو نشسته بودم که یه پیرمرد درب و داغون تر از ممد خان سوار شد. حالا ما نشسته اون پا شده! گفتم باس پاشم جامو بدم به این بنده خدا بیشینه وگرنه ممکنه تا ایستگاهِ بعدی جان به جان آفرین تقدیم کنه و اینا ! آقا ما هر کاری کردیم این ننشست. هی تعارف زدم! هی تو نمیری زدم. یه کلام گفت نمیشینم . آخرش گفتم خوب مردِ حسابی دردت چیه؟ مگه جایِ ما خار داره؟ گفت من میتونم سرپا وایسم. هنوز اونقدر پیر نشدم !! مارو میگی انگشت به دهن مونده بودیم. گفتم پس اینجوریاس؟ گفت آره . خلاصه چشمتون نبینه چنان با مشت و لگد افتادم به جونش که نرسیده به ایستگاهِ بعدی ، تیکه تیکه اش رو بردن بیرون ! والله ! یارو با صد سال سن میگه من هنوز پیر نشدم! تو گه خوردی که پیر نشدی ! حالا که با خاک انداز بردنت دمِ درِ خونتون میفهمی پیر شدی یا نه...!


دوشنبه 22 خرداد 1396

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

ما اینور بودیم اونا اونور. بعد اونا اومدم اینور ما رفتیم اونور ! همه سر در گم و اینا بودیم! هر دو گروه داشتیم از شیوه یِ جنگهای نامنظم و قر و قاطی استفاده میکردیم. همیشه وقتی بینِ دولاب و گود عربها جنگ میشد ، برنده اون کسی بود که مشتِ اول رو میزد. خلاصه ما به فرمانِ اصغر آقا چشم گربه گنده لاتِ دولاب یورش بردیم به سمتِ اونا . نبردِ سختی در گرفت ! هر کس به هر کس میرسید یه مشت ول میکرد پایِ چشمش. تویِ همین داستانها بود که من دیدم یه نفر داره با گراز ! نه ببخشید با گرز از عقب حمله میکنه به سمتِ ممد خان ! یه خیزِ بلند عینهونِ آهو برداشتم و قبل از اینکه بتونه خودشو برسونه به ممد خان با حرکتِ سنجاب پرنده تعادلشو به هم زدم ! طرف که دید اینجوریاس اومد طرفم که به من حرکتِ بشقاب پرنده بزنه ، غافل از اینکه من خودم بدلکارم ! با یه جا خالی و یه حرکتِ آفتاب پرنده چنون ضربه ای بهش زدم که ضربه دونش یه متر جا به جا شد! ممد خان که دید من جونشو نجات دادم روحیه یِ مزخرفی ! نه ببخشید مضاعفی گرفت و با تبر زد به دلِ دشمن ! بدجوری دلِ دشمن درد گرفت! اونا که گرخیده بودن شروع کردن به عقب نشینی اما ما ولشون نکردیم و شروع کردیم به جلو نشینی ! اصغر آقا چشم گربه فرمانِ آتش صادر کرد! مارو میگی همه جمع شدیم دورِ یه پیت حلبی و آتیش روشن کردیم و جاتون خالی سیب زمینی ای زدیم که اونورش نا پیدا...!


سه شنبه 16 خرداد 1396

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

من از ترسِ کفاره اس که روزه میگیرم وگرنه من نیم ساعت اگه چیزی نخورم کالبدم و اینا از سه چهارجا زخم معده میگیره ! فکر کن اگه یه روز روزه نگیری به جاش باس شصت نفر رو سیر کنی ! یکی نیست به خدا بگه خوب مرد مؤمن من اگه انقذه استقامتِ مالی داشتم که شصت نفر رو سیر کنم مگه عقلم کم بود روزه بیگیرم؟! تازه ساعت 12 ظهره. هشت ساعت و اینا مونده به افطار. اومدن انقذه کارِ ثواب رو سخت کردن که همه مردم رو آوردن به فسخ و فجور ! الان پا میشم میرم تویِ دولاب اولین ملایی رو که ببینم با کله میرم تویِ صورتش ! یا باس ثواب و اینا رو راحت تر کنن یا من روزه که نمیگیرم هیچ ، کفاره هم که نمیدم هیچ ، شصت نفر رو هم پاره آجر چنان میزنم که تا شصت روز به ماه رمضون بگن عید فطر !


یکشنبه 31 اردیبهشت 1396

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

انتخاباتِ شوراها و اینا از همه یِ انتخابهایِ دیگه هم مهمتره. اگه آدم چش و مششو خوب وا نکنه ممکنه دوباره به عباس جدیدی رای بده ! اونوقت خر بیار و درستش کن! من تا اونجایی که میشد هرچی مهندس و دکتر و اینا بود رو چپوندم تویِ لیستم ! باز یکی که دکتر باشه بهتر از کسیه که عباس جدیدی باشه! آدم اقلاً فردایی ، پس فردایی وقتی یه جاییش چرک کرد میره شورای شهر ویزیت میشه ولی با عباس جدیدی فقط میشه سلفی گرفت !من البته همچنان مطابقِ سالهای گذشته و اینا به ممد خانِ خدا بیامرز هم رای دادم ! درسته مرده ولی من اعتقاد دارم اگه زنده بود میتونست شهر رو از این رو به اون رو کنه ! بسکه زیر ساختهایِ تهرون رو خوب میشناخت عینهونِ کفِ چیزش ! کفِ دستش. به هر حال من همیشه معتقدم آدم میت باشه ، اما عباس جدیدی نباشه...!


سه شنبه 12 اردیبهشت 1396

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

من برایِ صد روزِ اول یه طرحِ سی روزه دارم که به طورِ کامل بیکاری و اینارو ریشه کن میکنه میره پیِ کارش. در مورد رابطه با کشورهایِ همسایه هم عرض میکنم که به هیچ عنوان با آمریکایِ جنایت خوار کنار نمیام! حتی اگه خود ترامب هم یه دسته گلایلِ سیفید بیگیره دستش پاشه بیاد دولاب منت کشی باز هم کنار نمیام ! این از کشورهایِ همسایه ! در مورد روابطِ بین الملل من فقط با آرژانتین حال میکنم چون از بچگی عاشقِ آقا مارادونا بودم و به همین دلیل همه چیز رو فقط از آرژانتین وارد میکنم حتی ماشینهایِ چینی رو ! برایِ مهارِ تورم سی چهل تا برنامه دارم که مهمترینش نخریدن جنس از گرون فروشه! همین برنامه باعث میشه گرون فروشها به خودشون بیان و جنسِ ارزون بدن دستِ مردم و به همین راحتی تورم و اینا مهار میشه ! نکته مهم دیگه مبارزه با آلودگی هوا هست که متاسفانه هیچ دولتی در اون موفق نبوده اما من در این زمینه قاطعانه عمل میکنم و دستور میدم طرح زوج و فرد به فرد و زوج تغییر پیدا کنه! یعنی ماشینهایی که پلاکِ زوج دارن روزهایِ فرد میتونن بیان بیرون و ماشینهایی که پلاکِ زوج دارن روزهای فرد حق رفت و آمد دارن! اینجوری مردم گیج میشن و اصلا ماشینهاشونو از خونه بیرون نمیارن!
خوب من باید برم برسم به مناظره. بعداً دوباره میام برنامه هامو توضیح میدم واستون...


شنبه 2 اردیبهشت 1396

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

من از اینور میرم تو هم از اینور برو! اینجوری شانسمون سه برابر میشه ! من این رو از تویِ فیلمهای پلیسی یاد گرفتم. دزده هرکی بوده سارق بوده! آشنا هم بوده. وگرنه از کجا میدونسته تو پولهاتو میذاری توی سیفونِ دستشویی؟! حالا نگران نباش پیدا میشه. گفتی سی هزار تومن بود؟ آخ آخ. صدبار بهت گفتم برو خونه ات رو بیمه آتیش سوزی بکن که اگه دزد اومد بتونی خسارت بیگیری! اینجا که خبری نیست. هیچ خری از تویِ کوچه رد نمیشه. خوب گوش کن هوشنگ. قاتل همیشه به محلِ قتل برمیگرده! شاید سارقها هم همینجوری باشن. ها!؟ بالاخره اینا همشون از یه ایل و طایفه ان. من میگم برگردیم خونه ات همونجا بیشینیم شایدهم اومد دزده! نه؟ باشه. پس میریم دنبالش. من از اونور میرم تو هم از اونور برو! اینجوری شانسمون سه برابر میشه...!


یکشنبه 20 فروردین 1396

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

یه تیر زدم با سه نشون. نشون به اون نشون که یکیش خورد درِ کو..نِ مملی ! من آب نمیبینم وگرنه تیراندازِ قابله ای ام ! همیشه هم به همه گفتم به بچه هاتون سوارکاری و تیراندازی و اسکی رویِ آب بیاموزید! آموزیدن خیلی کارِ خوبیه. هرکس چیزی به من بیاموزد انگار چیزی به من آموخته است ! البته من خودم هم خیلی چیز به بقیه آموختم. مثلا یه بار به نوه یِ شوکت خانوم آموختم که چه جوری با تیر کمون مگسی نشونه گیری کنه که تیرش صاف بخوره تویِ لاله یِ گوشِ ممد خان ! یا به همین هوشنگ آموختم با چه روشی کیسه یِ آشغالا رو از پنجره یِ آشپزخونه شوت کنه تو خیابون که وقتی میخوره زمین پاره نشه گند بزنه به محل!  خدا همه یِ علما رو برای فضلا نیگه داره ! منم روش. من همیشه اعتقاد داشته آدم زِ گهواره تا جوب باید دانش بجویه حتی اگه جوبش عمیق باشه...


دوشنبه 14 فروردین 1396

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

انگار همین سی سال پیش بود که بچه بودم ! عید که میشد آقایِ خدا بیامرزم من رو خِر کش میکرد تا میدونِ گمرک که یه دست کت شلوارِ دستِ دوم واسم بیگیره اونم قسطی ! بعد یه جفت دمپایی هم از دستفروشایِ کنارِ خیابون میخرید و با کت شلوارم ست میکرد! خدا بیامرز اعتقاد داشت که هیچ کفشی واسه آدم دمپایی نمیشه ! خلاصه یک موجودِ ضایعی از ما میساخت که بیا و برو ! نزدیکایِ تحویلِ سال هم که میشد صدایِ رادیو رو یه جوری زیاد میکرد که تا تهِ خانی آباد همه میشنفتن. بعد که لحظه یِ تحویل سال رو اعلام میکردن پیژامه اش رو بالا میکشید و میرفت سروقتِ قرآنِ روی طاقچه! یه جوری میرفت که ما فکر میکردیم الان از لایِ قرآن یه گونی اسکناس به ما عیدی میده. اما نهایتش یه پنج زاری بود که ما باس یه تومن هم از جیب میذاشتیم روش تا بلکه باهاش بتونیم یه شیشه دوغ بیگیریم و بریم بالا ! عیدی رو که میداد میرفت سراغِ حافظ. عینکشو میزد به چشمش و یه فال میگرفت. بعد بنده خدا چون معنیِ شعر رو نمیفهمید یه سری تکون میداد و میگفت: فالش خیلی خوب اومد! حافظ نوشته که احترامِ باباتون رو نیگه دارین! از اون به بعد سی ساله من دارم میگردم دنبالِ اون شعر که توش حافظ گفته باشه احترامِ باباتون رو نیگه دارین! اما نیست که نیست. یا اون خدا بیامرز مارو اسکل فرض میکرد یا دیوانِ حافظ دچار تحریف و اینا شده...!


تعداد کل صفحات: 31 1 2 3 4 5 6 7 ...