دوشنبه 15 تیر 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

یک مرده شوری داشت مرده میشست

محکم شست مرده هه دردش گرفت!

بلند شد داد زد : مرده شورتو ببرن یواش تر!

همون موقع دعاش مستجاب شد و مرده شوره مرده شوره رو بردن!

الان میت همینجوری نشسته افتاده توی غسال خونه.

آب هست 

سدر هست

کافور هست

ولی همه مرده شورا رو بردن...!


شنبه 13 تیر 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

به گربه گفتن شاهدت کیه؟ گفت پیف پیف بو میده! حالا حکایت ماست که نه شاهد داریم نه بو میده !! به نظر من اصلا نمیباس به گربه میگفتن! به گربه چه مربوطه؟ حالا دیگه گربه هم واسه ما آدم شده اظهار نظر میکنه؟ میگن یه روز به بوقعلی سینا گفتن بعد از یه عمر زندگی و کسب دانش و اینا از زندگی چی فهمیدی؟ برگشت گفت به تو هم باید توضیح بدم گوسفند؟! خوب راس میگه. چی کار داری بوقعلی سینا چی فهمیده؟ برو ببین خودت چی فهمیدی نفهم ! من یه بار خواب بودم خواب دیدم بعد که بیدار شدم چون دیگه خواب نبودم خواب هم ندیدم!! زندگی هم یه چیزی توی همین مایه هاست! چشم به هم بزنی فکر میکنن چشمک زدی! در صورتیکه اصلا هم اینطوری نیست. اینهمه ستاره از صبح تا شب به عالم و آدم چشمک میزنن. باس رفت خرشون رو گرفت؟ میگه که چیز عقرب نه از ره کین است / اقتضای طبیعتش همینه که هست! میخوای بخواه میخوای نخواه. اما هرچیزی رو که واسه خودت میخوای واسه بقیه هم باس بخوای ! دلبخواه نیست که ! مرتیکه الاغ! شیطونه میگه همچین بزنم توی دهنش که صدای بوقعلی سینا بده وا ....!


چهارشنبه 10 تیر 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

چند وقته دارم روی خودم کار میکنم که وقتی میخوام راه برم واسه خودم جفت پا نگیرم اما نمیشه که نمیشه! پریروز رفتم پیش روانگاو ! گفت این یه جور حس سرخورده دوران طفولیته! بعد هم یه آزمایش ادرار برام نوشت با یه مامو گرافی! اما من خودم میدونم چیزیم نیست. اینا همه مال این کفش جدیداییه که خریدم. البته مال سنگفرش خیابون هم میتونه باشه وا ! من نمیفهمم این طرح سنگفرش کردن خیابونهای دولاب رو کدوم خری برد توی مجلس شورای قضاییه تصویب کرد !! حالا کل مملکت کفش خاک و گله ! فقط همین دولاب این وسط باس سنگفرش میشد؟ یه موقعهایی این مسئولین یه کارایی میکنن که انگار نه انگار مسئولینن ! هرکی ندونه فکر میکنه شوکت خانومن ! البته من نباس منتظر این و اون باشم. باس خودم به خودم کمک کنم که جفت پا نگیرم دیگه واسه خودم. برای همینم رفتم ثبت نام کردم توی کلاسهای ژیملاستیک که تمرکزم بره بالا ! یادم باشه حتما فردا برم آزمایشهامو بدم. یه موقع خدای نکرده ممکنه هیپوفیز گرفته باشم و خودم بی خبر باشم...!


سه شنبه 9 تیر 1394

....

   نوشته شده توسط: علی .م    

تورو به روح ننتون منو نشونین بالای مجلس! من ترس از ارتفاع دارم تو نمیری؟ چشم حالا که گیر دادین میشینیم دیگه! به به حاج خانوم این سفره اس یا خاتم کاریه؟! چقذه زحمت کشیدین. بله من روزه ام. قربون شما برم نماز و چیزای شما هم قبول باشه! اذون نگفتن؟ خوب دیگه چیزی نمونده. حاج آقا شرمنده کردین مارو واقعا. انشالله یه شب هم تشریف بیارین خونه من یه گهی بالاخره پیدا میشه دور هم میخوریم !! حدیث داریم افطار اگر به جماعت برگذار بشه صوابش انقذه زیاده که ملائکه هم نمیتونن بشمرن مخشون هنگ میکنه. اصلا همه چیز جماعتش خوبه غیر از مستراح رفتن که تاکیید شده فرادا باس بره آدم !! دست شما درد نکنه عجب عطری داره چاییه. یه غزاله یا دوغزاله؟؟ غزال که هیچی خر هم باشه ما میخوریم ! خوب اذون هم که گفتن. بفرمایید حاج آقا. انقدر گند و گه سر میز هست آدم نمیدونه از کجا شروع کنه ! من اول یه استکان چایی میخورم گلو و اینام نرم بشه بعد در خدمتتون هستم مث گاو ! دیشب داشتم کتاب شیخ کلنگی رو میخوندم توش نوشته بودم موقع افطار یه دعایی هست که اگر بخونین تا چهل و شیش نسل اینور تر و اونور ترتون بدون ویزا میرن بهشت. اگه اجازه بدین من یادداشت کردم گذاشتم توی جیبم براتون بخونم :

" لقد کان مسلمون من کل شیئ و هدا حجت علی ما لیس بهی مشرفون ! یا ایها الذین آمنو یتوسل به ایدیهم و ان الله مع المتوسلین "

خوب بفرمایید. چیز از دهن افتاد...


دوشنبه 8 تیر 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

خواهم آمد روزی و یه چیزی خواهم آورد

خواهم آمد لگدی را به گدا خواهم زد !

کور را خواهم گفت : مگه کوری مشتی؟

ابر را جر خواهم داد !

بادبادک را به فنا خواهم داد

سر هر دیواری مینویسم فحشی !

پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند از اندی !!

هر کلاغی را کاجی خواهم داد عینهو مسکن مهر !!

آشتی خواهم داد

آشنا خواهم کرد

راه خواهم رفت

کیک خواهم خورد

جیش خواهم کرد !!

هرکه با مرغ هوا دوست شود

ریده انگار به مرغان زمین..!!


شنبه 6 تیر 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

آفرین دمش گرم. دیدی ممد خان؟ عجب سرویسی زد این معروف. بیخودکی نیست که معروف شده وا ! چی؟ نه بابا قرمزها که اونان مشکی ها ماییم. یا امامزاده زینعلی یه بسته نمک نذر کبوتر هات میکنم اگر این بازی رو ما ببریم ! اوه اوه چه اسپکی زد این موسوی. سیده ها ممد خان. واسه همین انقذه ضرب دستش قویه! آدم عامی عمرا نمیتونه همچی آبشاری بزنه! نه بابا اون شیره که بازیکن نیست! تا حالا شیردیدی والیبال بازی کنه؟ فکر کنم باس بری دکتر قرصاتو عوض کنی. اینایی که الان میخوری جوابگو نیست! خوب خدارو شکر سه امتیاز افتادیم جلو. انقذه بدم میاد از این لهستانیا که نگو. آخه لهستان هم شد کشور؟ خدا بیامرزه آقا هیتلر رو که زد اینارو تصرف کرد ! صنوبر رو پس چرا نمیاره توی زیمین؟ عشق منه این صنوبر ! کنار درخت صنوبر هم که وایسه باز به قاعده دوتا شاخه بلندتره !! چی؟ علی دایی؟؟ ممد خان الزایمرت گذاشته پشتش ها ! علی دایی که فوتبالیسته نوکرتم. یا امامزاده فضلعلی یه بسته نمک یددار هم نذر تو میکنم این ممد خانو شفای عاجل بده!! ای جانم این ست رو بردیم! مرگ بر لهستان مرگ برلهستان! ممد خان تا داره آگهی پخش میکنه پاشو برو خلا. این نازل سندت قطع نمیکنه دوباره گلای قالی رو آب میدیا. بدو نوکرتم! 


چهارشنبه 3 تیر 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

اوخ اوخ دوتا کمرم از وسط تا شد ! شوکت خانوم اینا فرشه یا کمباینه؟! آخه نوکرتم من یه نفری چه جوری این بی صاحابو ببرم پهن کنم روی پشت بوم؟ مگه من ستار خانم؟! مگه من بروسلی ام ؟ مگه من امیرکبیرم نوکرتم؟!! بابا الان دیگه دوره و زمونه عوض شده. کسی خودش فرش نمیشوره دیگه. میگن یه دستگاه هایی اومده اندازه یه جارو برقی. اینجورکی میگیرنش بالای فرش بعد دکمه اش رو میزنن فرش رو که هیچی بابای صاحاب فرش رو هم برق میندازه! بهش میگن نانو ! الان همه چی نانو شده نوکرتم ! از پله ها نیفتم خوبه به حق علی. چی ؟ این مال جهازت بوده؟ آخه زمونی که شما ازدواج کردی به سلامتی اصلا فرش به وجود اومده بود؟! اون زمان فقط موکت بود و پوست خر که مینداختن زیرشون! آخ این جای پله که باس بپیچی خیلی خطرناکه! چه بسا افرادی که اینجارو اومدن بپیچن اما ریدن!! حواس منو پرت نکن. میگم شوکت خانوم اینورش که دست منه هیچی اونورش که دست من نیست به کجا گیرکرده؟! آها درست شد ولی جون هوشنگت از این به بعد اگه از این کارا داشتی دور منو خیط بکش . دوتا کمرم داره میشکنه ! آخه مگه من افراسیابم؟ آخه مگه من هرکولم؟ آخه مگه من ولادیمیر پوتینم؟! آخه مگه من رضا زاده ام؟ بابا من ته تهش مردی هستم تنها در آستانه فصلی زرد !...


دوشنبه 1 تیر 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

اکسپکدورانت دوای سرفه نیست اخوی فقط شلغم مرحم سینه است. روزی یه گونی دواجات میخوری که چی؟ چاییدی دیگه. اینهمه آمپول نمیخواد فرو کنی به خودت که! الان توی دانشگاه ژاپن به این نتیجه رسیدن که مصرف روزانه دوتا شلغم نه تنها باعث میشه نچای بلکه از سرطان و ایدز هم پیشگیری میکنه! تو نمیری دیشب داشت یه برنامه نشون میداد اسمش شلغم و فرازمینی ها بود ! میگفت سوخت بشقاب پرنده های این فرازمینی ها یا شلغمه یا عرق چهارتخم ! وگرنه بنزین اگه سوپر هم باشه انقذه جون نداره که یه بشقاب پرنده رو به اون دکلی اینور و اونور بکنه. شیر میخوای برات بیارم؟ هوشنگ؟ مردی بابا؟ اوه اوه چه تبی داری. میخوای مرده شورت کنم؟ نه ببخشید گربه شور! ها پا شوره! پس بذار برم یه قالب یخ بیگیرم با پارچه ببندم روی کله ات یه کم فروکش کنی!! ولی از من میشنفی از شلغم غافل نشو. میگن یه روز یه پادشاهی رفت پیش یه درویشی. بهش گفت یه چیزی از من بخواه تا برات راست و ریست کنم. درویشه گفت به من شلغم بده! پادشاه گفت چیزی بالاتر از این بخواه. درویش گفت بالاتر از شلغم نداریم! اصلا میگن اون چیزی که باعث شد آدم و حوا و اینا وسوسه بشن و بعد دیپورت بشن کره زیمین سیب نبوده شلغم بوده ! میخندی؟ میگم به موت قسم! رنگت چرا زرد شد یه هو؟ نکنه زردی گرفتی؟ بذار دوتا بخوابونم زیر گوشت اقلا با سیلی صورت خودتو سرخ نگه داری!! 


شنبه 30 خرداد 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

و اینک پس از سالها انتظار

شاهکاری دیگر از خالق فیلمهای " مردی در قفس " و  " زنگها را برای چه میزنی؟ "

محصولی متفاوت از کمپانی " دولاب برادرز " ! 

داستان مردی که در کشاکش دهر میخواست سنگ زیرین آسیا باشد اما هیچ گهی هم نشد! نبرد خیر و شر در یک قاب . و زنی که به یاری او برمیخیزد. 

کامینگ زود !

" مارتیسک " فیلمی از کارگردان مشهور ایران زمین  " باقر دولابویچ " 

با بازی ستارگان کهکشان سینمای ایران

اصغر یوسف لو

سمیه باقرزاده

و با صدای خواننده نسل جوان و پیر

ابوالفضل...

امشب و همه شب در سینماهای دولاب و حومه..


چند وقته آنونس فیلم میگم. اصلا هنر در من قل میزنه.



چهارشنبه 27 خرداد 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

... خوب امروز میخوایم طرز تهیه آش دوغ رو برای شما حالی کنیم ! اول لازم به شایان است که ذکر کنم آش دوغ یه غذای بسیار بسیار سرشار از امگا 3 و آنتی اکسیدانته که به خاطر سبزیجات و دوغی داره باعث افزایش و کاهش طول عمر و کلا طول هرچیزی میشه! خوب ابتدا نخود و لپه و لوبیا و زولبیا و عدس چشم بلبلی رو از یه هفته قبل میذاریم توی آب که خیس بهش بخوره و نفخش بزنه به چاک ! سپس یه قابلمه را روی گاز گذاشته و گاز رو روشن میکنیم با کبریت یا هرچی! خوب که قابلمه داغ شد ابتدا یه قالب کره رو به همراهه یک عدد زرده تخم مرغ به صورت دورانی و ملایم قاطی میکنم تا خوب طلایی بشه و بعد به اون مقداری سبزی که حتما یا باید جعفری باشه یا گیشنیز اضافه میکنیم. همینجوری که داریم عین بز هم میزنیم حبوبات رو هم به صورت ملایم یا حتی آهسته اضافه میکنیم. باید خیلی مواظب باشیم که حبوبات رو همینجوری عین گاو نریزیم توی قابلمه که شتک بزنه به زندگیمون! خوب وقتی حدود دو ساعت الی سه ساعت هم زدیم در قابلمه رو میذاریم که اینا خوب دم بکشه و همه به خورد هم بره آنگاه دوغ رو بهش میپاچونیم. بعضی از دوستان از من میپرسن که میشه به جای دوغ نوشابه یا دلستر اضافه کرد؟ که باید بگم نه نمیشه ! البته یه آشی داریم به نام آش دلستر با لیمو که من بعدا آموزش میدم! فعلا شما فقط دوغ رو بریزین...


بخشهایی از کتاب آشپزی با شوکت- انتشارات ققنوس! - چاپ نود و هشتم


سه شنبه 26 خرداد 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

همه جوونا بالاخره یه روز پیر میشن الا پیکان جوانان ! شما رخ رو نیگا کن. رنگو بیبین! متالیک بادمجونی! من اگه پول لازم نبودم عمرا این رخش رو نمیرفوختم. مال آقای خدا بیامرزم بوده. فنی سالم بدون رنگ همه چیش فابریک. موتور عینهو ساعت کار میکنه. بعضی ماشینها با تک استارت روشن میشه ولی به موت قسم مهندس این ماشین یه وقتایی بدون استارت هم خودش روشن میشه! میفهمه ! بلا نسبت عینهو خر زورو میمونه! کافیه حس کنه میخوای ازش سواری بگیری عینهو گاو میره! شما داری پول یه پیکان رو میدی اما انگاری داری لامبور گونی میخری ! شتاب داره وا . من خودم یه بار توی بزرگراه تهران - قم سر سه راه سلفچگون با یه تریلی نفت کش کورس گذاشتم تو نمیری عمرا به پامم نرسید! عینهون بز میره! آپشن هم زیاد داره مهندس. پنجره هاش میاد پایین واسه این که باد به کله ات بخوره! آینه بغلشم برقیه! البته فعلا برقش رفته فقط با دست کار میکنه! دنده اش هم که اتوماته. پاتو که بذاری روی کلاژ هرجا بخوای میره! فقط میمونه فرمونش که اونم هیردولیکه! نرمه نرم عینهون دمبه . گاهی وقتا من با فوت فرمون رو میچرخونم مهندس! اگه میخوای بریم باهاش یه دوری بزنیم. فقط نوکرتم سر پبچها خیلی یواش برو اگه تن بری ممکنه صندوق عقبس بیفته...!!!


یکشنبه 24 خرداد 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

آب را گل نکنید

آب را ول نکنید !

آب را شل نکنید ! 

اهل کاشانم !

و اگر آب را ول بکنید

میگذارم لگدی را محکم

زیر آباد ترین قسمت از باسنتان !

زندگی شستن یک بشقاب است

زندگی چیز گهی نیست قشگ است ولی

آب را ول نکنید !

آب اگر ول بشود سیل در اندیشه سیال زمین میشاشد !

آب اگر ول بشود

دهن هرکه بلد نیست شنا سرویس است ! 

خانه دوست کجاست؟! 

بی پدر نصفه شبی آب را ول کرده است!

باید امشب اورا به چراگاه محبت ببرم !

زیر باران باید رفت!

و خدا هم امشب آب را ول کرده است...!


چهارشنبه 20 خرداد 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

پروردگارا . آفریدگارا . خدایا. بابا مومن! احساس قلبیم اینه که یه خصومتی چیزی با من داریا ! آخه مگه میشه یه عمر تاس بریزیم همش دو و یک بیاد؟ گذاشتی توی کار من بدخت بدجور ! همسایه اینوریمون که اسمش توی قرعه کشی بانگ در اومد یه 206 برد اندازه خر ! همسایه اینوریمون هم که رفته بود دهاتشون سیب زمینی برداشت کنه بیلش خورد به یه کوزه پر سکه طلا . اصلا راه دور چرا بریم؟ همین ممد آقا با چهار صد و سی سال سن دیروز داشت مثل بز داشت میدوید طرف بانگ میگفت کار وامم درست شده باس برم چکم رو بیگیرم. اونوقت من چی؟ تا از خونه زدم بیرون اول کلاغی که مارو دید تر زد روی کله مون ! پروردگارا نکن اینکارو ! واسه خودت بده ! حالا من نهایتش میرم حموم یه دوش میگیرم پاک میشه اما اسم بدنومیش میمونه واسه خودتا ! از ما گفتن بود ...


سه شنبه 19 خرداد 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

کنار جوق آب نشستنم واسه خودش دنیای داره وا . کم از آنتالیان نیست! بنشین بر لب جوق و گذر عمر ببین ! به به نور بباره به قبر شاعر که انقدر قشنگ جوق رو در قالب احساسات گنجونده ! اصلا این شاعر ماعرا خیلی حالیشون بوده. همین عطار مثلا که میگه دوست را زیر باران خورد ! واقعا زده توی خال! با همین شعرش همه دنیارو جر داد خدا بیامرز! به به چه صدای آبی. یادم باشه دفعه بعد یه زیر انداز با خودم بیارم با یه رو انداز ! یه سه چهارساعتی بیشینم اینجا صفا کنم. بیخودکی نبوده که پروین احتصامی گفته " موی بوی جولیان آید همی " ! یه چیزی میدونسته وگرنه مرض نداشته که زربزنه! آنقدر بدم میاد از این هندی مندیا که میتشون رو آتیش میزنن بعد الباقی اش رو میریزن توی جوق ! آخه که چی؟ فکر نمیکنن آدم میخواد بیاد واسه میتش فاتحه بخونه انگشتشو کجا باس بذاره؟ بعد هم تازه میتی که خاکستر بشه اون دنیا محشورنمیتونه بشه که! یه عالمه ملائکه باس بیشینن وقت بذارن دونه دونه این خاکسترا رو با تف سرهم بندی کنن !! بیشعورن دیگه ! اون گاندی فقط توشون آدم بود. اونم عیبش این بود که پارچه میبست دور خودش وگرنه همه چیزش اوکی بود! ولش کن جوقو سیاحت کنم بهتره! یه بیت شعر یادمه همیشه مشد علی خدابیامرز میخوند:

ساحل افتاده گفت " گرچه بسی کیستم" !               وای نه معلوم شد آخ که من زیستم !

موج زخود رفته ای تیز خرامید و گفت                        هستم اگر میروم اگه نمیرم نیستم !!


یکشنبه 17 خرداد 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

شهین و باقر یکدیگر را خرکی در آغوش گرفته بودند. نور مهتاب صحنه ای رمانتیسم را در آن تاریکی شب به ارمغان آورده بود! جیر جیرکها با جیر جیر هایشان برای آنها آهنگی عاشقانه مینواختند و سکوت شب را پاره میکردند. شهین از چیزی میترسید. گویی چیزی در شهین متبلور شده بود که باعث وحشت او میشد! باقر پرسید: عزیزم. چه مرگته؟! شهین لبخندی زورکی زد و گفت: باقر. میترسم که پدرم نذاره من و تو به هم برسیم. از جدایی میترسم. باقر با چهره ای عاشقانه گفت: اولا آقات گه خورده! بعدش هم اگه بخواد توی کار ما نه بیاره من تورو میدزدم و با هم فرار میکنیم. شهین با چشمانی خمار از عشق گفت: وا ؟ باقر که چشمهایش از اشکهایش خیس شده بود گفت: والله!

صدای جاروی سپور به گوش میرسید! رفتگر زیر لب آوازی میخواند: " ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم .. " باقر گفت: میشنوی؟ تا حالا رفتگر دیده بودی گوگوش باشه؟؟! شهین خنده ای از تهش سر داد و در حالیکه سرش را روی شانه باقر میگذاشت گفت: خدا نکشتت مرد ! چقدر تو با نمکی آخه!  باقر با لبش پیشانی شهین را ماچ کرد و خندید و گفت: هیچ خری نمیتونه مانع جدایی ما بشه آقات که سهله! و شهین احساس کرد مرد ایده آل زندگی خود را جسته است.....

 

بخشهایی از رمان جدیدم به نام " کی بیشتر از من برات میمیره "؟


تعداد کل صفحات: 23 1 2 3 4 5 6 7 ...