تبلیغات
سرگیجه
شنبه 4 اردیبهشت 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

ای تف توی روحت هوشنگ که زیر پای من نشستی که چی؟ که برم ژلِ لاغری ماکاس بخرم!! یعنی سگ رنگی کنه شرفتو! این چیه آخه؟ سه بار به چپ سه بار به راست!؟ چیزتون روز بد نبینه دیشب یخده مالیدم به پک و پهلوم که چربیهاش آب بشه و شیکمم بشه سیس پکت! آقا تا صبح ما میخاریدیم! فقط به شیکمم زدما اما تا اون ته مهام خارش گرفته بود! حالا ما هم بار اولمون بود به جای سه بار به راست سه بار به چپ، اشتباهکی دوبار به راست شیش بار به چپ زدیم! اوخ اوخ. یعنی چپم چنون داغ شده بود که میشد روش املت درست کرد اونوقت راستم یخِ یخ بود! سگ توی ناموست هوشنگ! حالا پولش به کنار. هنوز که هنوزه دارم میخارم. تازه چربیهامم آب که نشده هیچی از بین هم نرفته! تقصیر خودمه. تا من باشم دیگه با طنابِ اون ازگل نرم توی چاه. البته عیب نداره دو سه روز دیگه تولدِ ممد خانه میبرم کادو میدم بهش! آخ چه حالی میده. هی ممد خان خارشک بیگیره هی من بخندم...


دوشنبه 30 فروردین 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

" آب دوغ خیار مادرِ تمومِ غذاهاس. چرا؟ چون هم مقویه هم طبعش سرده هم یه عالمه توش اسید آمنه داره مادر ! بخور خدارو هم شکر کن. الان توی خارج یه سری ها هستن فقط سبزه میخورن! گیاه خوارن. اینجور آدمها کمِ کم هشتاد نود سال عمر میکنن . اینارو تلویزیون میگفتا ننه. من از خودم در نمیارم. اما ما چی؟ تا ته مهای گوسفند و گاو رو میخوریم به سه شماره! خوب واسه همینه که آمارِ سکته مغزی تویِ ایران بالاس دیگه! چون به قلب فشار میاد آدم سکته مغزی میکنه!! دوغ بریزم واست مادر؟ همین دوغ رو که میبینی انقده توش ممیزیم و آنتی اکسیژن داره که نگو! هم آرامش بخشه هم آدمو عینهو یه خر در جا میخوابونه! اما چی؟ از وقتی این نوشابه و دلستل و اینا اومده سرِ سفره مردم دیگه کسی به دوغ اهمیت نمیده. حالا اصلا یه عده ممکنه دوغ به مزاجشون سازگار نباشه. خوب به جاش تخمِ شربتی میتونن بخورن. عرقِ کاسنی. شربت بهار نارنج. چیه هِی هایپر میخورن با رِد بوق!؟ بخور پسرم تعارف نکن. سالاتش حرف نداره. میگن تویِ کاهو و کلم یه چیزایی هست که باعث میشه سیستمِ دفاعی بدن همش دفاع نکنه! یه موقعها هم حمله کنه به جای دفاع!! ترشی بیارم واست ننه؟ "

شوکت خانوم دستپختش حرف نداره. بدیش اینه فقط که انقذه حرف میزنه که آدم نمیفهمه چه گهی داره میخوره...!


شنبه 28 فروردین 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

چنان میخوابونم پسِ کله ات که تا یه ربع لزگی برقصی ها ! الاغ ! آخه دینی هم کاری داره تو هی تجدید میشی؟ ها؟ کره خرِ نفهم! صدبار واست از بیخ و بن هرچی دین بود توضیح دادم بازم رفتی 4 گرفتی؟ حیفِ نون که تو بخوری. من جای ننه ات بودم تا یه ماه بهت کنستانتره جو میدادم کوفت کنی عینهون الاغ ! خوب گوشاتو وا کن واسه بارِ آخر دارم بهت میگم. دین فرآیندی است که باعث میشه آدم بره بهشت. حالا واسه اینکه بری بهشت و اونجا رانی بخوری با آب آلبالو و عرقیجات چی کار باس بکنی؟ باس نماز بخونی، روزه بگیری ، آدمِ خوبی باشی، دروغ نگی، زرِ مفت نزنی، گه زیادی نخوری!! فهمیدی؟ تازه من خیلیا رو میشناسم که شبا هم روزه میگیرن و روزها هم نماز شب میخونن! از اون طرف هم چی؟ باس تا میتونی خمس و زکات بدی. این یه تیکه اش رو یادداشت کن خیلی مهمه حتما توی امتحان میاد! خمس به یک پنجمِ درآمدِ ناخالصِ ملیِ هرفرد گفته میشه که باس بده به فقیر فقرا و اینا اما یارانه ای که دولت میده خمس بهش تعلق نمیگیره. گرفتی؟ چون ناخالص نیست خالصه! یه بار اینارو بخون من برم یه سر به گاز بزنم تن ماهی ام نسوزه بعد میام یخده دیگه باهات کارمیکنم که خر فهم بشی ایشالله...!


شنبه 21 فروردین 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

دیشب خواب دیدم داعش دنبالم کرده با گرزِ رستم! هی من در میرفتم هی اون میدوید دنبالم. هرچی فحش به زبانِ عربی بلد بودم بهش دادم اما ول نکن نبود سگ پدر. همینجوری که داشتم فرار میکردم یه هو پام رفت روی مین. حالا شانس آوردم مینش مین نبود وگرنه تیکه و پاره میشدم. خلاصه داعش داشت همینجوری به من نزدیک تر میشد که یه هو صدای تیر اومد. پیش خودم گفتم حتمی تک تیراندازی چیزی با لگد از راهِ دور زده منو!! اما وقتی برگشتم دیدم یه گوله درست اندازه طالبی خورده به داعش! اینور رو نیگا کردم اونور رو نیگا کردم دیدم بله یه نفر با لباسِ مشکی و شنلِ قرمز از روی خرپشته به سمتِ داعش شلیک کرده. اما نفهمیدم طرف کی بود. یا ترکیبِ زورو و سوپرمن بود یا مخلوطِ بتمن و شنل قرمزی!! خلاصه هرکس که بود خیر از جوونیش ببینه. خدا واسه پدر و مادرش زیادش کنه! دیگه بعدش گرفتم تا صبح عینِ خر خوابیدم...


شنبه 14 فروردین 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

بارون بارون بارونه هی ! فقط دیگه خیلی بارونه هی! همه جامون نم کشید. خدا هم زرت وسطِ سیزده به در گذاشت تویِ جوجه کباب ما ! هوشنگ اون چترو درست بیگیر روی کله من ببینم دقیقا دارم کجارو دارم باد میزنم! به به چه جوجه ای ساختم واستون. با پنیرِ ماسکارپیونه! خوب معلومه که نشنیدین. این پنیر رو فقط دو جا دارن. یکی ایتالیا یکی هم ماست بندی ماشالله توی بازارِ عود لاجان! آقا یکی به این بچه های کره خر بگه توپشون رو اونورکی شوت کنن وگرنه منقل رو میکنم توی ک...ون! شوکت خانوم یک کاهو بده با سکنجبین بخوریم بابا. نا سلامتی سیزده به دره ها ختم که نیست. یه آهنگی چیزی هم بذارین این هوشنگ یه تکونی به خودش بده یخده بخندیم! لامصب رقصش ترکیبی از خردادیان با سالار علیقلیه ! به به گوجه رو نیگا. یواش یواش سرفه رو بندازین که الان آماده میشه جوجه ها. زیر درختی چیزی بندازین که بارون نزنه یه وقت آب بره توی جوجه ها نم بکشیم هممون! جانم چه آهنگی! یه لحظه فکر کردم وسطِ برنامه استجم از بس که شوکت خانوم شبیه فریاله...!


دوشنبه 24 اسفند 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

به به چه سبزه ای . بز دهنش آب میفته ! بدو بیا تا تموم نشده. انواع سبزه عید تهیه شده با بهترین دونه های ارگاتیک! بفرما داداش. دو هزار بده خیرشو ببینی. ایشالله همیشه سفره ات پرِ علف باشه به حقِ جدم. ماهی دارم. ماهی قرمز بدو بیا اینورِ بازار. آقایون خانوما این ماهیا رو خودم با دستِ خودم پرورش دادم! از این الکیا نیستن که زرتی بمیرن. کمِ کم دویست سیصد سال بی حرفِ پیش عمر میکنن! کدومو میخوای خواهر؟ اون تپله؟ چشم الان واست میگیرمش. اتفاقا این تربیت شده هم هست. خودم تربیتش کردم! وقتی دهنشو وا میکنه اگه بهش بگی ببند میبنده! بفرما آبجی قابل نداره. شما ده تومن بده ایشالا یه عمر چرخش واست بچرخه! خدا به سفره ات برکت بده. بدو تا نبردن. انواعِ تخمِ مرغِ رنگی به چه قشنگی. رنگ پلاستیک دارم قابل شستشو! طرح هارو ببین. به به! تخم مرغ با طرح روبرتو گاو علی فقط پنج هزار تومن! رنگِ روغن تموم کردیم حاج آقا ولی میاد واسمون. شما فردا یه سر بزن! بله ننه جون سمنو هم داریم. بفرما. فقط اگه یه موقع خواستی بخوری یخده سسِ بالتازار بهش بزن طعم بیگیره! توجه فرمایید با خرید هر ظرفِ سمنو و ارسالِ کدِ آن به اس ام اس ! در قرعه کشیِ یک دستگاه ماترازی شرکت کنید!


سه شنبه 18 اسفند 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

ننه جون از کجا شروع کنم؟ میخوای اول با وایتسک فرشا رو بشورم بعد برم سراغِ در و دیوار؟ خوب پس یه سلط به من بده با یه دستمال. وایتسکو خودم آوردم. دستت درد نکنه ننه. فکر کنم سی چهل سالی هست اینجاهارو گرت گیری نکردی نه؟ معلومه. روی این قابِ عکسه به جای خاک سیمان نشسته دیگه! آخه جوونیاته ننه؟ این نره خره کیه کنارت عینهونِ اصغر قاطر میمونه؟! جدی شوهرته؟ خدا بیامرزتش! چقدر هم خوشتیپ بوده وا ! عینهونِ آقا آلن دولن بوده مرحوم! خوب شیشه ها رو هم با شامپو " من " واست میکنم عینِ آیینه. شما برو یه جا بیشین مثِ دسته کلنگ بالا سرِ من وا نیسا. من حرفه ایِ این کارم. چایی؟ ای قربونِ دست و پنجولت ننه یه دونه چایی بیار بیبین چه جورکی خونتو میکنم مثِ خونه عروسا. خوب برم سراغِ فرشها ! یخده وایتسک بیریزم روش بره به خوردش بعد شیلنگو ببندم به خیکِ خونه! میگم ننه پرده هارو هم باز کنم بشورم واست یا میندازیش دور؟ انقذه پوسیده میترسم بشورم بگسله از هم! چشم میشورم واست. یا علی از تو ممد. بزن بریم توی کار کف سابی. برو کار میکن مگو چیست کار / میازار موری که دانه کش است...!


شنبه 15 اسفند 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

همیشه اسمِ عید که میاد یاد تابستون میفتم! از بسکه جفتتون تعطیلن. ولی عید هم عیدای قدیم. خدا جمیعِ رفتگان رو کمپلت غرق کنه توی رحمت! ما بچه بودیم. با ننم و آقام و خان جونم عینهو بز مینشستیم کنار رادیو تا سال تحویل شه. دیری دی دی دی دیری دی دی دی! از اینا پخش میشد موقع تحویلِ سال. بعد آقام خدا بیامرز پامیشد قرآن رو میاورد نفری یه پنجاه تومنی به همه عیدی میداد بعد از همه رسید میگرفت!! خدا بیامرز مو لای درزش نمیرفت!!! بعد که چند دقیقه میگذشت پا میشد عیدیارو جمع میکرد دوباره میذاشت توی جیب کتش! میگفت من واستون نگه میدارم!! یه سالی یادمه وقتی میخواست عیدی هارو به زور بگیره و من نمیدادم چنون چکی خوابوند توی گوش من که تو خود سیزده به در توی بیمارستان علی اصغر بستری بودم!!! پرده گوشم پاره نشده بود. کلا نبود!! یادش به خیر. عید هم عیدهای قدیم...


چهارشنبه 12 اسفند 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

اینهمه گفتن فرجام فرجام پس کو؟ هنوز که گوجه فرنگی کیلویی سه هزار تومنه که! سرِ کار گذاشتن مارو تو نمیری. تقصیر من شد که بیخودکی استامب مالیدم به انگشتم چیزمو انداختم توی صندوق رای! دوره بعد خودم باس کاندیدا بشم. کارِ اینا نیست. اگه من پام برسه به مجلس چنون قوانینی توصیب کنم که همه انگشت به دهن بمونن. اولین کاری که باس بکنم اینه که دولابو ببرم جزو اتحادیه اروپا! مگه ما چیمون از ترکیه کمتره؟ یه آنتالیانی سرِ همین گودِ عربا بسازم که تاپاله تاپاله توریسک بیاد واسه دیدنش! کاری نداره که بابا یه جو همت میخواد فقط. بعدشم میدم یه دریا بسازن وسطِ پامنار! اینجوری هم مشکل آلودگیِ هوا و زمین حل میشه هم مردم میتونن ماهی بیگیرن ببرن برفوشن پولدار شن! واسه پاچنار هم برنامه دراز دارم! نه برنامه دراز مدت! اونجارو اهرام ثلاثه میسازم اونم هفت هشت تا!! فقط میمونه آب منگل که هنوز مرددم تبدیلش کنم به تله کابین یا وسطش یه دبی بسازم با برج العرب! اصلا من هم نفت رو میارم سرِ سفره مردم هم سفره مردم رو میبرم دمِ نفت!! تازه اگه خیلی حال کنم باهاشون گاز هم میبرم وسطِ سفره که کم و کسری نداشته باشن! من خیلی وقته دارم فکر میکنم که بزنم تویِ کار سیاست یا نه. من یه اصول طلبِ اصلاح گرام. خیلی هم مستقلم...


دوشنبه 10 اسفند 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

... شما خوب نمیخونی. یعنی صدات یه جوریه که وقتی شروع میکنی به خوندن حالِ آدم از هرچی کوکِ به هم میخوره! شما کلا خفه شی بهتره! قیافه ات هم خیلی ضایع اس! یه خواننده باس قیافه خوبی داشته باشه. شما نداری. آدم یاد شیپورچی توی پسرشجاع میفته! من توصیه ای که به شما میکنم اینه که بری یه گروه تشکیل بدی ولی خودت نه بخونی نه بیای روی استیج! پشت صحنه باشی خیلی موفق تری. تماشاچی تورو ببینه شب خوابش نمیبره! کلا توصیه من به شما اینه که تا میتونی خفه خون بگیری و پشتِ میکروفون عر عر نکنی! چون هیچ پرودیوثری حاضر نیست با شما کار کنه. موفق باشی..

چند وقته به عنوان پرو دیوثر توی مسابقه استیجِ دولاب جوونارو راهنمایی میکنم.


دوشنبه 3 اسفند 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

سلام پدر جان. به مطبِ من خوش اومدی. چشِ مایی! خوب بشین من اول از این چوبا بکنم تو حلقت ببینم چرک نکرده باشی! جدا؟ آپاندیسکت شاخ شده؟ خوب مشکلی نیست من خوراکم آپاندیسکِ اصلا. الان اینجای شیکمت که دست میزنم درد میگیره؟ نه؟ مشت میزنم چی؟ خوب دیدی! تخشیصم درست بود. البته باس اول یه فیزیوتراپی واست بنویسم بری بعد عکسشو بیاری من بتونم بهتر تر تخشیص بدم. سابقه سکته مغزی نداری؟ هپاتیت چی؟ خوب خدارو شکر. دفترچه بیمه داری؟ بده من واست بنویسم . این عکسِ خودته؟ روسری سرت کردی پدرجان؟ آخه نوکرتم آدم دفترچه بیمه زنشو که نمیاره ازش استفاده کنه! میفهمن بالاخره. شما ما رو دکتر فرض کردی یا شاسکول؟ حالا عیب نداره من واست فیزیوتراپی مینویسم ولی اونجا رفتی حد اقل یه روسری سرت کن شبیهِ زنت بشی یه کم! تا یه هفته هم از پله ها پایین نرو! بالا خواستی بری عیب نداره. تا میتونی مایعات بخور. جامدات بخور. ضایعات بخور! هرچی بیشتر بخوری بهتره. چون به آپاندیسکت فشار میاد یه هو میترکه راحت میشی! اگه نترکه مجبورم جراحی کنم واست. اونم چی جراحیِ قلبِ باز. باز هم که بشه معلوم نیست دوباره بسته بشه ها ! بیا پدر جان. دوتا آموکسی استامینوفنتم واست نوشتم روزی چهارده بار بخور هر پنج ساعت به دو ساعت...

یه مدتِ یه مطبِ الکی زدم مردمو ویزیت میکنم چند وقته!!


شنبه 1 اسفند 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

یادش به خیر. خدا کنه آدم نیفته به اونروزی که بگه یادش به خیر. بچه بودم. آقام منو سوارِ خودش کرد و رفتیم کوه. یه حسِ عجیبی توی چشاش بود که البته فهمیدم شاشش گرفته بود وسطِ راه خدا بیامرز!! رسیدیم بالای یه تپه ای. زیرِ پامون تا چشم کار میکرد هیچی نبود!! اونجا که رسیدیم منو گذاشت پایین. بعد رفت به یه تخته سنگ تکیه داد و سیگارشو روشن کرد. دو سه تا پک که زد یه نیگایی به من کرد و گفت میدونی واسه چی آوردمت اینجا بچه؟ گفتم: نه آقا جون.  گفت : راسیاتش خودمم نمیدونم! اما الان جو یه جوریه که خوراکِ نصیحت کردنه! میخوام یه نصیحتی بهت بکنم. گفتم: بگو آقاجون.  به افق خیره شدو زیر لب گفت : هیچوقت توی زندگیت گهِ زیادی نخور!! توی چشاش یه جادوی خاصی بود! گفتم: چشم آقا جون.  لبخندی زد و گفت : آفرین کره خرِ من! بعد رفت پشت تخته سنگه و شاشید. بعدش اومد منو سوارِ خودش کرد و برگشتیم به سمتِ خونه....!
یادش به خیر. خدا کنه آدم نیفته به اون روزی که بگه یادش به خیر...!


چهارشنبه 28 بهمن 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

من هم امسال با فیلمِ " بازگشت سوپرمن و زورو " در جشنواره فیلم فجر حضور داشتم که البته فیلمم توی هیچ رشته ای هیچی نشد. حق خوری کرد هیات داوران. بخشی از حرفهای من در نشست خبری فیلم رو میتونین در پایین بخونین که در مجله های " گاباریدن " فرانسه و کیهان بچه های خودمون هم چاپ شده.

* من کارگردانِ محبوبم همیشه یا آلفرد هیشکاچ بوده یا ایرج طهماسب! اینو بارها گفتم. بنابر این اگه توی فیلمام رگه هایی از فیلم سرگیجه یا کلاه قرمزی وجود داره طبیعیه!!

* ببینین من از پایان خوش توی فیلم ها بدم میاد. فیلم باس صحنه آخرش کوبنده باشه یا کوبیده باشه! باس تماشاگر رو میخکوب کنه. واسه همینه که تهِ فیلم من زورو میره زیره تریلی و تیکه تیکه میشه! یا سوپرمن دستش گیر میکنه توی چرخِ گوشت. من این پایانو دوست دارم

* فیلمبرداری فیلم من شیش ماه زمان برد. اول قرار بود بازیگرای اصلیمون " آنتونیو باندراز" و " دیزل واشینگتن " باشن اما چون اونا سرِ کارای خودشون بودن ما صفدر درازکش و مهدی دست کج رو جایگزین کردیم که از بچه های دولابن و واقعا عالی بازی کردن. به نظر من فیلم من حد اقل باس چهار پنج تا مرغو میبرد حالا نمیگیم سیمرغ!

* من با اون دوست منتقدمون که میگه موسیقی فیلم عالی بود موافقم. شما باورتون نمیشه کلِ موسیقی رو من خودم با دهن زدم!! خیلی تاثیر گذاره! من حتی تویِ صحنه تعقیب و گریزِ سوپرمن و زورو صدای اسبِ زورو رو هم خودم درآوردم!!

* من از مسئولین جشنواره خیلی تشکر میکنم و همینجا از وزارت فرهنگ و مخابرات درخواست دارم فیلمِ منو سالِ آینده بفرستن برای اسکار یا حداقل اگه اسکار هم نشد واسه گلدن گلونگ بفرستن که بتونه با سینمای جهان و حتی دنیا رقابت کنه...


دوشنبه 26 بهمن 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

خدا رحمت کنه " خواجه نصیرالدین طوسی " رو . نور به چیزش بباره. انقذه این آدم دانشمند بوده که نگو. من خودم دارم کتابِ زندگی نامه شو میخونم چند وقته. اصلاً کرک و پرم ریخته. فکر کن این آدم با اینکه هم " خواجه " هم " طوسی " بوده ولی توی سنِ پنج سالگی جدولِ ضرب که هیچ جدولِ ممدلیف رو هم از بر بوده! خیلیه ها ! من تازه توی بیست و شیش سالگی فهمیدم که سه چهارتا میشه شونزده تا ! بعد تازه تویِ کتابِ نوشته بود این بابا یه تلکسوپ توی مراغه ساخته بوده که وقتی از توش نیگا میکردی  " مشتری " رو میدیدی که داره دورِ زحل میچرخه! خیلیه ها ! شما فکر کن ششصد سال قبل یارو تا کجاها رفته. تازه اولین کسی که فهمید زمین به دورِ خورشید میچرخه همین آدم بوده نه گالیور! خواجه یه روز داشته با تلکسوپش نیگا میکرده میبینه زکی. خورشید سرِ جاش عینهو بز وایساده. ثابته. بعد میفهمه که پس این زمینه که داره میچرخه. چون بالاخره یکی باس بچرخه!! اصلا کائنات بر اساس همین چرخش به وجود اومده وگرنه سیاره ای که نچرخه به دردِ عمش میخوره. واقعا این مسئولینِ میراث فرهنگی باس جوونا رو با چنین دانشمندایی آشنا کنن. یه بخش از کتابو مینویسم اینجا شما ببینین این یارو چه مخی بوده:
" روزی خواجه به نماز بود. نمازش هم دراز بود. خبر آوردندش که فردی مدعی پیدا گشته و در مورد نجوم سخنی یاوه گفتندی! شیخ نماز را بیخیال گشت و پرسید چه میگوید؟ گقتند یا شیخ میگوید این خورشید است که به دورِ زمین میگردد و خواجه نصیرالدین را زوالِ عقل است. شیخ فرمود از قولِ ما بگوییدش که ننه ات دچارِ زوال عقل است و هفت پشتت! یاران چون این بشنیدند همگی از شعف جامه ها دریدند و دچارِ زوالِ عقل گردیدندی... "


چهارشنبه 21 بهمن 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

ای دادِ بیداد. هرچی میکشم از دستِ این آیینه میکشم. چرا این ریختی شدم من؟ قیافه ام شده عینهونِ سمساری که دوتا سماورِ قدیمیِ روسیش رو از توی مغازه اش کش رفته باشن! انقد داغون شدم یعنی. حالا اینا به کنار موهام چرا انقذه جو گندم شده! اصلا معلوم نیست گندمه یا جو ! خدایا یه چیزی بهت میگم بهت برنخوره وا اما ما که آخرش سر از کارِ تو نیاوردیم به ابوالفضل ! یعنی هر کاری خواستی داری میکنی واسه خودت. اصلا معلوم هست مارو واسه چی آفریدی؟ حالا اصلا آفریدی دمت هم گرم دیگه چرا سوتمون کردی روی زمین؟ حالا این نوح با کشتی اش رفت تو بهشت یه سیب خورد تو باس حالِ مارو بیگیری؟! نه نوح نبود راستی. آدم بود فکر کنم! دِ نه دِ اگه آدم بود که اینکار رو نمیکرد!! فکر کنم یوسف بود که عصاشو زد زمین یه سیب افتاد پایین ورداشت خورد! نه بابا چی میگی واسه خودت؟ یوسف که عصا نداشت. یوسف اون خوشگله بود!! ها یادم اومد. خضر بود که انداختنش توی آتیش بعد آتیش گلستون شد خضر هم یه بیلاخ داد به نمرود و بعد یه سیب خورد!!! ای خاک بر سرِ حافظه من. خضر اون بود که صبرش زیاد بود آخر سرهم انداختنش توی چاه ! اونکه سیب خورد کی بود پس؟ هان نیوتون...!


تعداد کل صفحات: 27 1 2 3 4 5 6 7 ...