تبلیغات
سرگیجه - ...
دوشنبه 4 آبان 1394

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

چقدر برازنده شدم! انقذه کت و شلوار بهم میاد که انگاری جیز باندم! بالاخره همیشه هم که نمیشه عینهون نمکی ها گشت! یه جاهایی لازمه آدم رسمی بشه. اصلا رسمش اینه. مخصوصا که امروز که دعوت شدم شب شعر! شعر توی خونواده ما ارثیه. آقام خدا بیامرز شعر زیاد میگفت!! اون سبکش خراسانیِ مایل به هایکو بود! کلی توی مسابقات شعرِ بین المللی جایزه گرفته بود. حتی یه بار نزدیک بود نوبل رو هم ببره اما داورها نامردی کردن جایزه رو دادن به گارسیا گابریل مرکز! البته من سبکم فرق میکنه. من دو بیتی میگم. گاهی وقتها هم اگه پاش بیفته سه بیتی هم میگم!بستگی داره به حال وروزم و اینا! خوب این هم از پاپیونگ! هرچند خوشم نمیاد اما خوب چاره ای نیست. هروقت پاپیونگ میبینم یاد رومبانهایی میفتم که به شاخه های گلایلِ سرِ خاک میت میزنن! امشب باس روی آقامو سیفید کنم.  خدا بیامرز آخرین شعرش رو واسه روی سنگِ قبرش سروده بود:

" به سراغ من اگر می آیید 
خیلی آهسته بیایید 
مبادا که ترک بردارم...!


چهارشنبه 6 آبان 1394 09:09 ق.ظ
مایه افتخار كل دولاب بود خدا بیامرز! نومبل می خوایم چی كار اصلن حضرت آقا خودش نومبل را قبول نكرد گفت ا ین قرتی بازیا مال سیاستمدارای ورشكسته س نه شاعرای ملی دولاب
شما هم پا جای پای آن خدا بیامرز گذاشتی! نبینم یه وقت قبول كنی بری تو این باندای نومبل و از این جور چیزا
ساره
سه شنبه 5 آبان 1394 10:59 ق.ظ
این روزا كه باید پنج تا پنج تا شعر بگید ... بس كه پاییز هوای شاعریت داره !
ساره
سه شنبه 5 آبان 1394 10:58 ق.ظ
اوخ اوخ ! چقدر برازنده شدین. چقدر رسمیت به شما میاد. با این سبكی كه شما دارین من مطمئنم بالاخره یه روز نوبل كه هیچ، اسكار شاعریتو هم میگیرید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.