تبلیغات
سرگیجه - ....
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395

....

   نوشته شده توسط: علی .م    

درسته که من قیافه ام عینهونِ سه و یکه اما قلبم جفت شیشه. خیلی آدم مهربون و احساساتی ام ! گاهی ساعتها به یه شاخه گل خیره میشم. دیروز انقذه به یه شاخه گل خیره شدم که چشمام دیگه تیره و تار شده بود تازه سرگیجه هم گرفتم ولی چی؟ دست از احساسات برنداشتم و همینجوری خیره موندم! عاشقِ شعرم هستم. هم شعر کلاسی هم شعر نو و سفید و اینا! از منطق الطیرِ نظامی گرفته تا بوفِ کورِ احمد شاملو! تازه بوفش کور بوده تو حساب کن اگه میدید دیگه چی میشد! البته درسته که هنوز نفهمیدم بوف چیه اما خوب حدس میزنم نباس چیز بدی باشه! سینما و اینا هم که خوراکمه. اصلا یه جورایی یه منتقلم واسه خودم! عاشقِ کارای کوروساوال و تارانتینولم! وای یعنی وقتی فیلمِ هاکلبری فینِ اینگرید برگر رو میدیدما تا یه هفته گریه میکردم فقط! از بس این فیلم رماتیسمه! موسیقی هم که عشقمه! از سمفونی چهارِ حمیرا بگیر تا تک نوازیِ قاسم افشار! همین چندروز پیش یه قطعه از پاواروتی گوش کردم هنوز که هنوز رقیق القبلم واسه خودم! صداش جادو بود سگ پدر! مخصوصا اونجاش که میگفت " کی بیشتر از من واست میمیره...!


ساره
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 08:49 ق.ظ
اصلا من مرده ی همین روح لطیف احساساتیت شدم... مخصوصا اونجاش كه با صدای محزون و عمیقت می خونی ... بیا یبا ، دیگه نیا نیا ، حالا، برو برو ...

واسه همینه كه گفتن هنر نزد دولابیان است و بس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.