تبلیغات
سرگیجه - ...
یکشنبه 28 شهریور 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

تا خیلی سفر نکنه آدم عمرا پخته نشود خامی ! رویِ همین حساب بود که ما دو سه روز پا شدیم رفتیم ایرانگردی که با جاذبه های توریسمی و اینایِ آشنا بشیم! آقا این ایران چقدر توریسمه لا مصب ! اول رفتیم گنبد سلطانیه تبریز رو دیدیم که از جاذبه های توریسمیِ اهوازه! یه چیزِ دکلی بود عینهونِ کوره هایِ آجر پزیِ دولابِ خودمون. منتها فرقش این بود که زمانِ سلسله اشکان اینا به جا مونده بود! بعد از اونور انداختیم رفتیم کرمونشاه. یه چیزِ بستان داشت به چه گندگی که عکس و اینایِ سه چهارتا شاه رو روش بدونِ رنگ در آورده بودن! من هرچی زور زدم نفهمیدم کدوم شاها بودن ولی خوب شاه بودن. تاج داشتن! البته من حدس میزنم یکیشون صفی علی شاه بود و اون یکی هم شیر شاه ! حالا اگه عمری باقی بود دوباره میرم و ته و توشو در میارم! ولی از همه بهتر حمامِ وکیل بود که تویِ تبریز واقع و اینا شده بود! وقتی به ما گفتن داریم میریم حمومِ وکیل ما هم جلدی پریدیم تویِ بازار و دوسه تا لیف و سنگِ پا و اینا خریدیم که بریم حموم و بلکمم یه مشت و مالی بگیریم! اما همچی که اونجا رسیدیم دیدیم نخیر از این خبرا نیست! چند تا عروسک گذاشته بودن اونجا از الکی. تازه خزینه اش هم آب نداشت! منم که دیدم اینجوریه از حرصم رفت یه شمعی رو که تویِ حموم فوت کردم که دلم خنک شه! بقیه هم فکر کردن تولدمه و اینا و کلی واسم دست زدن و کل کشیدن!! البته بعدا فهمیدم اون شمعه مالِ یه بابایی بوده به نام شیخِ بهایی که همینجوری واسه خودش شونصد سال روشن بوده! به درک که روشن بوده اصلا. انقذه بدم میاد از بهاییها!! اونم از شیخاشون...!


ساره
چهارشنبه 31 شهریور 1395 09:43 ق.ظ
در هر صورت تولدت مبارك !
همون طور كه خودتون هم اشاره كردین : تا خیلی سفر نکنه آدم عمرا پخته نشود خامی ! رویِ همین حساب هم كه بری، نباس شمعه رو خاموش میكردی ... باید یه دیگی چیزی میذاشتی روش تا بلكه پخته ی پخته هم نشدی، اقلن آب پز شی... البته به لعن و كفر این بهایی ها نمی ارزید، خوب كردی فوتش كردی ... تولدت هم مبارك !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.