تبلیغات
سرگیجه - ...
شنبه 3 مهر 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

دوش وقت سحر دوش رو گرفتن به هیکلم ! از بس که قرار بود همش یه پیک بزنم اما هرچی پیک بود زدم! باز خدارو شکر هوشنگ عینِ بز به موقع رسید! حالا مرتیکه گاو چنون آبِ سرد رو بسته بود به خیک ما که هرچی زدیم پرید. هنوز که هنوزِ همه جام یخ زده! یخده گرم که شدم پا میشم میرم سراغِ سرکیس! بهش بگم آخه مرتیکه بد ارمنی این هم عرقِ تو دادی دستِ ما. حالا گیرم من نه یه آدمِ حسابی! اگر میخورد و سنگوف میکرد چه غلطی میخواستی بکنی؟ همه جام یخه! بد جاهاییم هم یخه...!


ساره
شنبه 3 مهر 1395 09:23 ق.ظ
اینجور وقتا مقصر همیشه ساقیه ! ناسلامتی اونه كه باید حواسش به همه باشه ... شما چرا رفتی یقه ی سركیس رو بگیری؟ همه ش تقصیر هوشنگه !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.