تبلیغات
سرگیجه - ...
شنبه 23 بهمن 1395

...

   نوشته شده توسط: علی .م    

حالا این هیچی. حالا اونم هیچی! اما نمیشه که همش هیچی. آخرش چی؟ آخرشم هیچی؟ نه این جوری نمیشه که هیچی به هیچی! ای خدا چقدر این فلسفه سخته! یا آخرش میشه هیچی یا آخرش میشه که چی! اصلا گور بابایِ فلسفه . تویِ خونِ من نیست. باس سبکِ مطالعاتم رو عوض کنم. بزنم تویِ کارِ عرفانِ شائولینگ! همین جعفر پسرِ باقر مگه نبود؟ از وقتی رفت تویِ کارِ شائولینگ وضعش توپِ توپ شد! میگن هروقت بخواد پرواز میکنه! یعنی کلا این بشر تویِ ترافیک نمیمونه هیچ رقمه! تازه هجده نفر رو هم با میزنه. آره شائولینگ خوبه. اقلا هی نمیگه که چی ! باید پاشم معبدِ شائولینگ تمریناتم رو از همین الان شروع کنم! چطور جعفر بره هوا من نرم؟


ساره
شنبه 23 بهمن 1395 10:16 ق.ظ
شائولینگ كه همه ش لگد و جفتكه ! آدم كه با این چیزا نمیره هوا ؟! نكنه پوششی باشه برای از راه به در كردنت ؟! حواست باشه تو معبد چیز خورت نكنن. عرق شاطره ندن بهت توهم بزنی رفتی هوا یا توی بعد شیشم و اینا بعد هیچی به هیچی ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.